فایل کامل رمان فاصله‌ [جلد ¹] PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان فاصله‌ [جلد ¹] PDF دارای ۵۵۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان فاصله‌ [جلد ¹] PDF :

از یک مبارز خیابانی شروع کردم و به قهرمان بوکس سنگین‌وزن دنیا رسیدم. هیچ‌کس نمی‌دانست که کنار این تصویر، یک هیولا هم درونم پنهان است؛ یک شکارچی سایه‌ها. تا وقتی آن دختر بریتانیایی وارد زندگی‌ام شد و همه چیز را به هم ریخت. خواستنش برای هر دوی ما خطرناک بود، اما با این حال باز به سمتش رفتم و حالا تنها یک انتخاب دارم: برای آزادی خودم بجنگم یا برای آزادی او. تازه مجرد شده‌ام و قسم خورده‌ام دیگر طرف مردها نروم، تا اینکه او آمد. وقتی نقابش افتاد و حقیقت آشکار شد، هنوز می‌توانم کنار او بمانم؟ حتی اگر به قیمت جانم تمام شود؟ آیا می‌توانیم از ترس‌هایمان نسبت به عشق عبور کنیم و برای خوشبختی‌مان مبارزه کنیم؟

خلاصه‌ رمان فاصله‌

اگر یک سال پیش کسی به من می‌گفت که قراره عاشق یک دختر بریتانیایی پرانرژی بشوم و برایش خانه بخرم، از خنده روده‌بر می‌شدم. اما حالا اینجام; دنبال یک خانه می‌گردم تا از این پنت‌هاوس لعنتی بیرون برویم؛ جایی که بشود خانواده تشکیل داد، جایی که دیگر مجبور نباشد سوار آسانسور شود. آن خاطره تا آخر عمر ول‌ کنم نیست. من یک آدمکش نقاب‌دار از مافیایی بودم که قسم خورده بود هیچ‌وقت عاشق نشود. فکر می‌کردم دلیل وجودم فقط جنگیدن است؛ نه عشق، نه آرامش، نه خانه و زندگی. تا اینکه او آمد. آن الهه‌ی افسونگر من را از تاریکی کشید بیرون و پرت کرد وسط نور و نقابی که پشتش پنهان شده بودم، با حضور او شکست. ولی تاریکی هنوز زیر پوستم کمین کرده، هنوز هست و منتظر است دوباره رها شود. از همان لحظاتی که تهدید به قتل نهایی‌ام کرد، در وجودم می‌جوشد. می‌گویند مردی که چیزی برای از دست دادن ندارد خطرناک است

اما باید آن مردی را ببینند که همه چیز برای از دست دادن دارد. تا الان گذاشته‌ام لوکا کارا کارش را به روش خودش پیش ببرد. فالکونه‌ها فعلاً عقب کشیده‌اند و هیچ حرکتی نکرده‌اند. همه چیز دارد روی روال می‌چرخد; زیادی روی روال. واقعاً باید باور کنم تهدید خشک و خالی گروه مافیای رقیب را عقب می‌راند؟ هیچ‌جوری باورم نمی‌شود. فالکونه‌ها بی‌رحم‌اند، وجدان ندارند و این از یک طرف نقطه ضعف‌شان است چون بی‌محابا عمل می‌کنند، اما از طرف دیگر همین بی‌پروایی‌شان خطرناک‌شان می‌کند. برای شکست دادن یک دشمن، باید از درون و بیرون بشناسی‌اش؛ دقیقاً مثل مشت زنی. چند هفته نشستم و تمام مبارزات رقیب بعدی‌ام را با دقت تماشا کردم؛ سبک خاصش، مشت‌های ترکیبی محبوبش، اینکه چپ‌دست است، اینکه همیشه جنگ را با تمام زورش شروع می‌کند و بعد کم‌کم از نفس می‌افتد. یک نقشه دقیق برای شکست دادنش دارم.

هیچ‌وقت این‌قدر با وسواس برای بردن یک مبارزه وقت نذاشته بودم، چون این مبارزه فقط یک فایت معمولی نیست؛ این مبارزه، آزادی من است; دارم می‌جنگم تا لایق سیینا باشم، تا بتوانم نگهش دارم. امروز گریسون به من استراحت داده. فردا می‌رویم وگاس و باید بدنم را ریکاوری کنم. می‌روم سراغ بلندر، یک مشت اسفناج و میوه‌های مختلف می‌ریزم توش تا یکی از آن معجون‌های سبز وحشتناک خودم را درست کنم. بعد از این فایت، اولین کاری که می‌کنم این است که یک همبرگر چرب با سیب‌زمینی و یک لیوان آبجوی پر از یخ بخورم. باید یک جوری نا‌ییس را راضی کنم که او هم کمی از این بخورد. چند روز است تقریباً هیچی نخورده، صورتش لاغر و استخوانی شده و رنگش پریده. سه روز است که یا خواب است یا بالا می‌آورد. دیروز مجبور شدم بغلش کنم و ببرمش روی تخت، چون آنقدر سرش گیج می‌رفت که نمی‌توانست راه برود.

اول فکر کردم اثر اتفاقی در آسانسور بوده، اما خودش گفت نه. بعد از کلی نوازش و یک خواب عمیق، گفت حواسش سر جایش است، ولی این هم باعث نشد که عذاب وجدانم کم شود. برای همین، دکتر را آوردم بالای سرش و گفت فقط یک ویروس ساده است و خودش می‌رود. ولی قلب من آرام نمی‌گیرد، مخصوصاً که فردا قرار است بروم و تنها بگذارمش، در حالی که هنوز حالش خوب نیست. می‌گوید حالش خوب است، می‌گوید نگران نباشم; حتی مدی هم می‌خواهد بیاید پیشش بماند، ولی باز ته دلم خالی است. اگر یک اتفاقی بیفتد چی؟ اگر بخواهد که یک نفر کنارش باشد چی؟ من می‌دانم که قوی است، اما این دلشوره از دلم بیرون نمی‌رود. حالت چطوره عزیزم؟ _ خوبم، قهرمان. انقدر نگران نباش. با صدای خشدار و خسته می‌گوید و بعد خمیازه می‌کشد و دوباره سرش را توی بالش فرو می‌برد. لیوان معجون را برمی‌دارم و می‌برم طرفش، کمکش می‌کنم.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.