فایل کامل رمان شاید PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان شاید PDF دارای ۳۷۳۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان شاید PDF :

غبار از کجا می‌آید؟ می‌زدایی و باز برمی‌گردد؛ مثل چهره‌ها و صداهایی که فقط سطح را نمی‌پوشانند، بلکه تا عمق می‌روند. خاطره‌ها هم همین‌اند; از کجا می‌آیند؟ نوستالژی، همیشه غم نیست؛ اگر با گذشته حسابی تسویه کرده باشی، می‌تواند لبخند هم بیاورد.

خلاصه‌ فایل کامل رمان شاید PDF

سرم را تکان دادم و در را بست و رفت. حمید آشنایم را لازم داشتم، نه این غریبه‌ی سرشار از رودربایستی و شرم و حیایی را که از دیشب به آن تبدیل شده بود. امروز حتی یک بار هم با من روبه‌رو نشده بود و نگاهش را روی خودم حس نکرده بودم. حتی وقتی که همراه مامان و پریوش و عمه زیبا از آرایشگاه برگشتیم، ندیده بودمش و نگاهش را هم از جایی روی خودم حس نکرده بودم. چطور قرار بود یکی دو ساعت دیگر دو نفری و تنها برویم آتلیه؟ در میان دلتنگی، خنده‌ام گرفت. بعد از این همه وقت زندگی در کنار هم، به لطف رفتار عجیب و غریب او، دچار شوق و شرم نوعروس‌ها شده بودم. پریوش دوباره آمد و باز با ورودش هیجانی بی‌حاصل را برایم به ارمغان آورد. این بار در را پشت سرش بست و گفت: ـ اگه می‌خوای بری سرویس یا کاری داری، انجام بده. حدود نیم ساعت دیگه میایم کمکت لباس بپوشی. گرسنه نیستی؟ سرم را تکان دادم.

عجیب بود که امروز آشناترین آدم خانه برای من او بود. لبخند بشاشی زد و برای چندمین بار گفت: ـ چقدر قشنگ شدی! برای اینکه از نشان دادن واکنش به تعریفش فرار کنم، یکی از نگرانی‌های فرعی‌ام را اتفاقی بیرون کشیدم: ـ شب خیلی سرد نشه؟ برف و بارون نیاد؟ من زاده نشده بودم تا بی‌او زندگی کنم. در حالی که از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد گفت: ـ شما که هر روز دارین پیش‌بینی آب‌وهوا رو چک می‌کنین. هیچی نمی‌شه. هوا هم خیلی خوبه. چند جای حیاط هم قراره آتیش روشن کنن. نگران نباش، اگه گرمشون نشه، سردشون هم نمی‌شه. قراره شب خیلی قشنگی بشه. مطمئن باش. یکدفعه لحنش رنگ شگفتی و پرسش گرفت: ـ شیوا اینا اومدن!؟ به‌سرعت خودم را به او و پنجره رساندم. در آن لحظه، دیگر هیچ چیز و کسی نمی‌توانست این اندازه خوشحالم کند. برخلاف تمام حاضرین در خانه، آنها قطعا و تنها متعلق و مربوط به من بودند.

«خانواده‌ی عروسِ» واقعی، بدون هیچ نسبتی با داماد! چطور به فکرشان رسیده بود که بیایند؟ دنیا خواهش ناگفته‌ی قلبم را به دلشان انداخته بود؟ حتی خودم هم نمی‌دانستم چنین آرزویی; چنین نیازی دارم. دلم می‌خواست پنجره را باز کنم و از همان‌جا خوشحالی‌ام را از دیدنشان ابراز کنم. انگار غربت خانه و جمع به انتها رسیده بود. به سختی جلوی فوران احساساتم را گرفتم تا دیگران واقعه را مهمانی غریب و نادر نکنم. چند دقیقه طول کشید تا خودشان را از سلام و احوالپرسی‌های طول مسیر، از در حیاط تا اتاق، نجات دهند و موجی عزیز و آشنا را به اتاق بیاورند. هم‌اتاقی‌ها و دوستان عزیز من؛ در کنارشان چه روزهایی را گذرانده بودم. با آنها از کجا، به کجا رسیده بودم. پریوش چند دقیقه ماند و بعد تنهایمان گذاشت. سه نفری حال‌وهوای اتاق و من را از این رو به آن رو کرده بودند. هرچند می‌دانستم به تعارف‌ها و احساسات دوستانه اطمینان زیادی نیست

ولی تعریف‌های آنها بیشتر از تمام حرف‌هایی که از بقیه شنیده بودم، به من احساس و باور قشنگ بودن چهره‌ی غریبی را که در آینه می‌دیدم، داد. بعد از من، نوبت به ابراز شگفتی‌شان از تغییرات خانه رسید. و دل هر سه نفرشان برای شلوغی و حال‌وهوای پیش از مراسم رفته بود. چیزی که باز به من یادآوری کرد که چقدر با هم تفاوت داریم. غیر از سارا که بیشتر کلاس‌هایمان مشترک بود، شیوا را هر یکی دو ماه یک بار می‌دیدم. اما مینا را که ترم پاییز را هم به‌خاطر تصادف بهارش مرخصی گرفته و تازه از ابتدای این ترم بازگشته بود، فقط هفته‌ی قبل در خانه‌ی شیوا دیده بودم؛ برای آخرین دورهمی پیش از ازدواج من. خودمان بودیم، با نسیم و کیمیا، خواهر کوچک شیوا که به همین زودی ترم دومی شده بود. تا صبح نخوابیدیم و گفتیم و خندیدیم. دلم می‌خواست آن شب و دور هم بودنمان به پایان نرسد، وقتی با این اطمینان همراه بود;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.