فایل کامل رمان تلخ ترین سفر PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان تلخ ترین سفر PDF دارای ۵۰۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان تلخ ترین سفر PDF :

داستان درباره‌ی دختری‌ست میان امواج پرتلاطم زندگی؛ دختری که در دل فراز و نشیب‌ها، طعم عشق و رنج رو با هم چشیده. همه‌چیز با خیانت کسی که عزیزترینش بود، در هم می‌ریزه… همه‌ی باورها، همه‌ی آرزوها، زیر آوار یک «دروغ» مدفون می‌شن. اما سرنوشت همیشه بازی خودش رو داره؛ با آمدن کسی که سال‌ها گم شده بود، همه‌چیز تغییر می‌کنه. نیمه‌ی گمشده‌اش پیداش می‌شه… و آرام می‌گیره، همون‌طور که باید… این عشق، آسون نیست؛ سخت، گاهی مبهم… اما شیرین‌ترین چیزی‌ست که تا حالا تجربه کرده.

تکه ای از فایل کامل رمان تلخ ترین سفر PDF

تحمل چیو نداری؟ تحمل منو؟ شوهرتو؟ انگار حرفامو روز نامزدی نشنیدی؟ گفتم گذشته هارو فراموش کنیم. اما انگار تو نمیخوای! به روم خم شد چونه امو بالا گرفت: _نمیخوای آره؟ سرم از صدای عصبیش در حال انفجار بود دستشو پس زدمواز سرجام بلند شدم قدمی به عقب رفت: _چرا درک نمیکنی؟ چرا فقط به فکر خودتو احساسات خودتی؟! نزدیکم شد: _باشه این دفعه هم جستی ولی دفعه‌های بعدی چی؟ تا کی فرار؟ کمربند حوله رو دور کمرمو محکم کشید وگره زد: _آخرش که من سر درمیارم به نفعته تا نفهمیدم خودت هرچی که هستو تموم کنی! ونگاهی پر از خشم از اتاق بیرون زد… بابی حالی خودمو روی تخت انداختم… صدای کوبیده شدن در اومد… دست خودم که نبودم… تقصیر دلم بود… دل صاحب مرده‌ام که خودش منو به اینجا رسونده بود… آهی کشبدم… تنها کاری که این روزها از دستم برمیومد _چرا نمیگید با مهساس یا نه؟

پشتشو کرد وبا قفسه لباساور رفت: _یه بار گفتم بعد از اون دفعه من پای خودمو بیرون کشیدم _خودتون هم جای من بودید همین کارو میکردید درضمن علیرضا خیال کرد کار احمده پیراهنو به حال خودش رها کرد و چرخید: _آرام خانم شنیدم که بسلامتی نامزد کردید پس چرا بیخیال نمیشید؟ اینکه با مهسا باشه یا نباشه چه سود وزیانی واسه شما داره؟ واقعا… چه سود وزیانی داره… جز اینکه به غم هام اضاف شه… ولی بی‌خبری هم خودش کلی درده: _سود وزیانش پای خودمه یه کلام جواب میخوام آره یا نه؟ روی شیشه ویترین با انگشتاش ضرب گرفت وابرو بالا انداخت: _پس پای خودتون! ما که هرچی شد گفتیم اینم روش! آره مهسا باهاشه، برگشته مشهد تا زمانی که بچه بیاد! خودمو آماده کرده بودم. واسه شنیدن این حرف. ولی بازم… دل بی‌قرارم بی‌قرارتر شد. از اینکه هنوزم دلم باهاشه…

ویکی دیگه جای منه. کنارشه… و کنار منم کَس دیگری… لبخندی به لب زدم وبه چشماش که با دقت نگام میکرد گفتم: _ممنون که بالاخره جوابمو دادید فقط از قول من بهش بگید که خودشم هم عاشق نبود. با اجازه! کیفمو چنگ زدم وبی حرف اضافه‌ای از مغازه بیرون زدم… دیگه پوست کلفت شده بودم… دیگه اشک وآهی در کار نبود. یاد خاطراتمون افتادم… روزی که زیر بارون… بعد از اینکه پی به وجود شخصی به اسم مهسا برده بودم… وقتی که دستمو گرفت… وگفت «این قلب فقط جای توئه آرام شک نکن». شاید هنوز هم; توی قلبش بودم… ولی در کنارش چی؟ بودم؟ من نبودم. مهسا بود… کسی که شاید صاحب آرزوهای منه! آه… از همه‌ی این ضعف‌ها متنفر بودم… کاش انقدر جنس ما زنها نرم ولطیف نبود که شکستمون انقدر راحت باشه. با پدر ومادر نوید و مرجان و ارسلان بیرون از شهر اومده بودیم…

به اصرار ارسلان واسه کار جدیدش با نوید که یه شرکت کوچیکی رو تاسیس کرده بودند… اما چه گردشی! نه خبری از محدثه و نگین بود نه حتی خود نوید! محدثه که بخاطر امتحاناتش نیومده بود نگین هم پیشش مونده بود… ولی نوید نیومدنش معلوم بود… بعد از اون بحثی که داشتم چیز عجیبی نبود که نیاد… فقط به بقیه گفته بود که درگیرم وبتونم خودمو میرسونم. ولی الان از ناهار هم گذشته وخبری نشده بود. هرچند که نبودش خیلی بهتره! حوصله حرفا ونگاهای تندشو نداشتم. همه سرگرم حرف بودند. خاله اکرم با مامان و مرجان و ارسلان و اکبر آقا باهم! منم غرق فکر وبی حواس توی جمعشون بودم. دست توی کیفم کردمو مدیا پلیرمو برداشتم به آرومی دم گوش مامان گفتم: _مامان من میرم یکم قدم بزنم. و از سرجام بلند شدم… و راه افتادم… از همون روزی که فهمیدم علیرضا توی شهرم نیست. از همون لحظه‌ای که فهمیدم مهسا کنارشه.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.