فایل کامل رمان دریا PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دریا PDF دارای ۲۱۲ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دریا PDF :

دریا، دختری زیبا، باهوش و بلندپرواز، در دانشگاه با پسری خوش‌چهره به نام فریبرز آشنا می‌شود. فریبرز خود را پسری از خانواده‌ای ثروتمند معرفی می‌کند و دریا، بی‌خبر از واقعیت، دل می‌بازد. اما خیلی زود نقاب‌ها می‌افتد. دریا متوجه می‌شود که فریبرز نه تنها ثروتمند نیست، بلکه زندگی‌اش پر از دروغ‌های کوچک و بزرگ است. با این حال، به جای آن‌که دل‌زده شود، می‌بخشدش؛ شاید از روی عشق، شاید هم از روی امیدی که به تغییر دارد. دریا برای کمک به فریبرز از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند. در کنارش می‌ماند، به او درس می‌دهد، حتی برای تأمین مخارج، به دانش‌آموزان دیگر هم تدریس می‌کند. با وجود مخالفت‌های خانواده‌اش، مصمم می‌شود با فریبرز ازدواج کند و در برابر همه می‌ایستد. اما درست از آن‌جایی که همه چیز باید آرام بگیرد، پس از ازدواج;

تکه ای از فایل کامل رمان دریا PDF

خدا بزرگه. باید صبر کرد. می‌دونی، پدرم از تحصیل کردن یه جوون خیلی خوشش می‌آد. تو باید در هر صورت درس بخونی و مدرکت رو بگیری. – بابا من که دیدی چه جوری درس خوندم! به خدا اولین دفعه س که بدون تقلب قبول شدم! –  اینو جلو پدرم نگی ها! – چرا؟! – پدرم از آدم متقلب خیلی بدش می‌آد! همیشه به من می‌گه آدم اگه با بدبختی زندگی کنه، بهتر از اینه که با تقلب و حقه بازی به جایی برسه! – پس اگه پدرت بفهمه من چه جوری به دانشگاه رسیدم حتما منو برمی گردونه کلاس اول دبستان! – مگه تو کلاس اول م تقلب می‌کردی؟! – نه دیگه بابا! اول و دوم و سوم خودم قبول شدم! بخور دیگه پیتزاتو! یخ کرد دیگه! – با چی درست می‌کنن اینو؟ با پنیر؟ – آره، پنیر، سوسیس و کالباس و این چیزا! – همین پنیر معمولی یه؟ – نمی‌دونم. من تا حالا نخوردم. تازه اومده تو ایران. – بچه‌ها چند بار تو دانشکده می‌گفتن خیلی خوشمزه س!

میگن یه پیتزا فروشی هم تو خیابون ویلاس. – مامان! پس چرا نمی‌خوری؟! – هان؟! تازه متوجه شدم که چند لحظه س که یه برش پیتزا رو گرفتم جلو دهن م و همونجور نگه داشتم! اون روز با فریبرز، دو ساعت تو پیتزا فروشی بودیم! حالا تموم اون دو ساعت، تو یه لحظه از جلو چشمم گذشت و رد شد! بزور یه برش پیتزا خوردم. اصلا از گلوم پایین نمی‌رفت و توم آشوب به پا بود! منقلب بودم! یه چیزی تو معده م می‌جوشید و می‌اومد تا توی گلوم و دوباره برمی گشت پایین! خون داشت خونم رو می‌خورد اما باید جلو خودمو می‌گرفتم که این حالت تو صورتم معلوم نشه. بچه‌ها باید منو مثل همیشه آروم و محکم می‌دیدنم! هوو! چه کلمه‌ای!؟ تو تموم مدت زندگیم بهش حتی فکر نکرده بودم! تو فرهنگ لغات ما، کلمات و جمله‌هایی هس که تا بهش تو زندگی برنخورد نکنی، معنی شونو نمی‌فهمی! هوو! تنبون دو تا شدن! زیر سرش بلند شدن!

رقیب! از سر میز بلند شدم و از آشپزخونه اومدم بیرون. تا حالا سابقه نداشت که اینکارو بکنم ! همیشه آخرین نفری که از آشپزخونه بیرون می‌اومد من بودم. باید میز رو جمع می‌کردم و تمیز میکردم. همه چیزو سر جاش می‌ذاشتم و ظرفا رو می‌شستم و بعدش برای فریبرز چایی می‌بردم. عادت داشت فقط من براش چایی ببرم. حتی اگه بچه‌ها چایی رو براش می‌بردن، نمی‌خورد! سوگل میز رو جمع کرد و بقیه‌ی پیتزا‌ها رو گذاشت تو یخچال. می‌دونستم اونام حال و روزی بهتر از من ندارن اما وضع من با اونا فرق می‌کرد. من تو زندگی شکست خورده بودم! سرم کلاه رفته بود! من حاضر بودم اگه فریبرز واقعیت رو می‌گفت، ده تا آدم رو سرپرستی کنم. اما دروغ می‌گفت! بی‌اختیار رفتم جلو آیینه. تو صورت خودم خیره شدم. چند تا چین خیلی کوچیک کنار چشمم افتاده بود! به خاطر هر کدوم از این چین‌ها، سال‌های عمرم رو داده بودم!

این چین‌ها باید منو درنظر شوهرم خوشگل‌تر کنه! همونطور که هر چین پیشونی فریبرز در نظر من اونو خوش قیافه‌تر می‌کرد! آخه هر کدوم از این چین‌ها نتیجه‌ی سختی کشیدنا و صبر و تحمل‌ها و استقامت یه زن و شوهره! اینا هر کدوم نشون دهنده‌ی کهنه شدن رفاقت‌ها و دوستی هاس! اینا نتیجه‌ی وفاداری به عهد هاس! اگه من پیر شدم! فریبرزم پیر شده! من و اون با هم پیر شدیم! قرار نیس یکی مون بشینه تو خونه و اون یکی اجازه داشته باشه که برگرده به بیست سالگی ش و با یه دختر جوون بریزه رو هم! پس حق من چی می‌شه؟! نتیجه این همه سال زحمت چی می‌شه؟! برای چی به مرد باید فکر کنه که می‌تونه بیست سال جوون‌تر بشه اما یه زن نمی‌تونه؟! برای چی اون رفته یه زن جوون گرفته؟ مگه یه همچین قراری با هم گذاشته بودیم؟! مگه یه همچین شرطی موقع ازدواج با من کرده بود؟!

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.