فایل کامل رمان شیرین PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان شیرین PDF دارای ۳۶۰ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان شیرین PDF :
من، آرمین پژوهش، حدود شش هفت سال پیش همراه پسرخالم، بابک ستوده، برای ادامه تحصیل به خارج از کشور اومدیم. از همون روزهای اول، دوتایی شدیم رفیق و همخونه؛ توی یه آپارتمان شیک و جمعوجور زندگی میکنیم که توش کلی خاطره ساختیم و;
تکه ای از فایل کامل رمان شیرین PDF
من نمیخوام از گذشتهم برات حرف بزنم چون خیلی طولانیه؛ فقط همینو بدون که من از بچگی با بقیه فرق داشتم. بازیهام مثل بچههای دیگه نبود، سرگرمیهام فرق داشت، دوستداشتنهام، رفتارم، درس خوندنم، احساساتم; خلاصه تمام کارهام با بقیه فرق میکرد. خودمم متوجه این تفاوت نبودم، تا اینکه یه روزی فهمیدم همه با یه چشم دیگه بهم نگاه میکنن. توی نگاهشون من یه دیوونه بودم! یعنی میدونی؟ هیچکس سر از کارهام درنمیآورد. البته اوایل خودمم نمیفهمیدم خیلی از کارهامو. افکار و رفتارم برام عجیب بود، اما هر چی که بود، دست خودم نبود. میدونی، آدما وقتی با یه چیز عجیب روبهرو میشن، میترسن و ازش فاصله میگیرن! منم برای دور و بریهام شده بودم یه چیز عجیب و غریب; یه آدم با رفتارهای دیوونهطور! اوایل که بچه بودم، کسی زیاد به این رفتارام توجه نمیکرد.
پدر و مادرم همهچی رو میذاشتن پای بچگی و بازیهای کودکانه. ولی هرچی بزرگتر میشدم، بیشتر سرزنشم میکردن. تا جایی که کار از نصیحت گذشت و رسید به کتک و تنبیه بدنی. هر کاری که به نظر من طبیعی میاومد، از نظر خانوادهم دیوانگی بود. اصلاً درک نمیکردن که ممکنه این رفتارها معنایی داشته باشه که اونا نفهمن! شاید من درست رفتار میکردم; ولی چون از کارهام سر درنمیآوردن، میگفتن: «یا این دختر دیوونهست یا داره برای جلب توجه این کارا رو میکنه!» حالا از بچگیم نمیگم که چه کارایی میکردم؛ از وقتی برات میگم که کمی بزرگتر شده بودم، حدوداً چهارده سالم بود. تا قبل از اون، دو سه بار منو پیش روانپزشک برده بودن و باهاش مشاوره کرده بودن. ولی دکتر میگفت که در دوران کودکی این رفتارها اهمیت زیادی نداره. اما اونموقع دیگه تقریباً بزرگ شده بودم. مثلاً یه ساعت تنها توی اتاق مینشستم
و فقط به دیوار نگاه میکردم. یا یه گوشه مینشستم، چشمامو میبستم و فکر میکردم. نمیفهمیدم چرا از این کارا خوشم میآد. بعداً فهمیدم که اینا باعث میشد ذهنم تمرکز پیدا کنه و آروم بشه. چهجوری برات بگم آرمین؟ توی سرم همیشه صدا بود. صداهای درهموبرهم! یهدفعه هزار تا تصویر جلوی چشمم ظاهر میشد؛ تصاویری که هیچوقت ندیده بودم. آدمهایی رو توی ذهنم میدیدم که شاید بیست، سی سال پیش مرده بودن! دلم میخواست این چیزا رو برای یکی تعریف کنم. اما هر وقت به پدر یا مادرم میگفتم، زود میپریدن توی حرفم و میگفتن: «خبِه خبِه! دروغ نگو!» مثلاً یهبار دو ساعت وایساده بودم و فقط به یه گلدون نگاه میکردم. باور کن آرمین; رشد اون گیاه رو حس میکردم! ولی پدر و مادرم تا همچین چیزی میدیدن، زود صدام میکردن و یه کاری بهم میدادن تا حواسم پرت شه. حتی یه بار هم حرفم رو باور نکردن!
یادمه همون وقتا، یه گربه قشنگ تو خونهمون بود. یه بار حامله شد و دو تا بچه زایید. مادرم یکی از بچههاشو داد به یکی از دوستهامون. وقتی از مدرسه برگشتم خونه، دیدم گربه جلوی راهرو وایساده و زل زده به من. تا چشمم توی چشمش افتاد، تمام درد و غمش رو احساس کردم! تند رفتم سراغ بچههاش. وقتی دیدم یکیشون نیست، با گریه رفتم سراغ مامانم و پرسیدم چی شده. همون لحظه بهش گفتم: «این گربه، امشب اون یکی بچهشو برمیداره و از خونه میره!» نمیدونم چطوری این فکر به ذهنم رسید، یا چطور از نگاهش اون حسو فهمیدم; ولی انگار یه لحظه وارد ذهن اون گربه شده بودم یا اون وارد ذهن من. جالب اینجاست که همون شب، گربه بچهشو برداشت و رفت. جالبتر اینکه پدر و مادرم فکر کردن برای اینکه حرفم رو بهشون ثابت کنم، خودم گربه رو با بچهش سربهنیست کردم! از همونجا دردسرام شروع شد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
