فایل کامل رمان تقابل PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان تقابل PDF دارای ۱۲۶۹ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان تقابل PDF :

داوود با گام‌هایی سنگین و دلی در هم شکسته، در جست‌وجوی مرهمی‌ست برای زخمی که آرام‌آرام جانش را می‌فرساید. رنج‌های پی‌درپی، از او مردی ساخت سرسخت و بی‌امان؛ انسانی که دیگر نه با یک نفر، که با تمام جهان در جنگ بود. اما در هیاهوی این نبرد بی‌پایان، شعله‌ی انتقامی که در دلش زبانه می‌کشید، نه دشمن، که عزیز دیگری را به خاکستر بدل کرد;

تکه ای از فایل کامل رمان تقابل PDF

نازنین که کل حال خوبش را از داوود و توجهش داشت، کمی بدجنسی را چاشنی حرفش کرد و تحویلش داد: _ ایراد نداره، امام رضا هر وقت بخواد، طلب می‌کنه دلی رو که هواشو کرده باشه. شایدم حکمتی داره و قراره همه خانواده با هم بریم. داوود نگاهی به خنده‌ای که تا پشت لب‌های نازنین آمده بود کرد و ملایم و بی‌صدا خندید: _ نازی، بی‌شرف نشو؛ لنگه‌ی سبحانی دختر! نازنین که از این بازی برای عوض شدن حال داوود استفاده کرده بود و خوشش آمده بود، لب گزید: _ حرف زشت؟ بزرگ خونه حرف بد بزنه، طوری نیست؟ داوود چپ‌چپ نگاهش کرد و با سر به آشپزخانه اشاره زد: _ برو تا نیومدم یه لقمه‌ت نکردم! نازنین که دید تا حدودی در تغییر حال و روز داوود موفق شده، لبخندی زد و سراغ ماهرخ رفت. دلش غش می‌رفت برای شیطنت‌های ساحل، که نازنین را در دلش تداعی می‌کرد. دستی پشت گردنش کشید

چه روز پرماجرایی را از سر گذرانده بودند. _ من اومدم، بریم لباس بردارم؟ داوود سری تکان داد و همراهش شد. پشت در توقف کرد و دست نازنین را در دست گرفت: _ اون بابامه، بخوام نخوام باید قبولش کنم. اگه هم واست سخته، سعی کن ندیده بگیری. دو سال دیگه حبس داره، امیدوارم تا اون موقع خیلی چیزا عوض شده باشه. نگاهی به دور و برش انداخت: _ مثل این خونه. پس اگه حرفی زد، یه گوشتو بکن دروازه که نشنوی، و اگه شنیدی، انگار نشنیدی. در را باز کرد و یاالله گفت، با این‌که مطمئن بود سهراب در حال چرت زدن است. با باز شدن در و سرک کشیدن، حدسش به یقین تبدیل شد. دستش را روی تیغه‌ی بینی‌اش گذاشت: _ سعی کن تو رفتی، بی‌سروصدا وسایلتو جمع و جور کنی؛ خوابه. نازنین هم به تبعیت از داوود، صدایش را پایین آورد: _ باشه. داوود دستش را محکم‌تر فشرد و با خود همراهش کرد.

شرمش می‌شد حرف پشت زبانش را بگوید، اما برای پیش نیامدن اتفاقات پیش‌بینی‌نشده، لبش را به گوش نازنین رساند: _ اگه وسیله‌ی قیمتی داری، بهتره برشون داری، این‌جا نمونن. نازنین با بهت به چشم‌های پُرحرف داوود خیره ماند؛ باورش نمی‌شد تا این حد این پدر، اسباب نفرت فرزندانش باشه که حتی به او اعتماد نداشتند و دست کجی‌اش را با شرمساری معترف بودند; _ چیز خاصی ندارم، فقط یه کارت و پس‌انداز. _ خوبه، بردار که نمونن. تا تو پی وسایلت می‌گردی، منم برم دو دست لباس بیرون و شلوار تو خونه بردارم. نازنین سری تکان داد و کنار چمدانش زانو زد، کلیدش را برداشت و آرام قفل را باز کرد. دو سه دست لباس کافی بود، فقط باید پوشیده و بلند می‌بود چون هر لحظه ممکن بود سبحان پیش چشمش باشد. شال و روسری تقریباً هم‌رنگ لباس‌هایش هم برداشت. چشمش به جلد دفتر خاطراتش افتاد.

عکس خانوادگی‌شان هم میان آن‌جا خوش کرده بود، آن را هم برداشت و خواست در چمدان را ببندد که با شنیدن صدای سهراب، دلش هری پایین ریخت: _ از ترس من داری بار و بندیلتو جمع می‌کنی دختر رها؟ بهت گفتن دستم کجه؟ دیگه چیا ازم شنیدی که افتادی به جون وسایلت؟ به دختر اون پدر نمی‌خوره ترسو و بزدل بودن! اونی که من می‌شناختم، حساب می‌کشید اما حساب پس نمی‌داد به خلق. نازنین چشم بست و پلک‌هایش را روی هم فشار داد، نمی‌دانست او دیگر پدرش را از کجا می‌شناسد! اشک پشت پلک‌هایش خانه کرد از این‌که شاید داوود قصه‌شان را پیش او بازگو کرده باشد. اما داوود همان شب اول گفته بود حرف بین‌شان در همین اتاق چال می‌شود. مردی نبود که حرفش با دروغ جمع شود و به خورد کسی بدهد. برای احترام هم که شده، تکان خفیفی خورد و با سری فرو افتاده سلامی دست‌وپاشکسته از انتهای حنجره‌اش به گوش رسید.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.