فایل کامل رمان دلیار PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان دلیار PDF دارای ۸۸۵ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان دلیار PDF :
دلیار پدرشو از دست داده… حالا تو خونهی عموش زندگی میکنه. اما مشکل از جایی شروع میشه که پسرخواندهی عمو، یه پسر زورگو و شکاک، وارد ماجرا میشه. بین این دوتا، از اول یه جنگ بیصدا شروع میشه… نگاههایی پر از سوءظن، برخوردهایی پر از تنش… تا اینکه یه اتفاق غیرمنتظره، همهچیو زیر و رو میکنه! قراره این کشمکش به کجا برسه؟ نفرت؟ تغییر؟ یا شاید یه احساس دیگه;
تکه ای از فایل کامل رمان دلیار PDF
تا صبح چشم رو هم نزاشتم و از این پهلو به اون پهلو شدم. دیگه هم خبری از سپهر نشد. حرف بیجا می زد! من چطور برم بیرون؟ بگم تنها دارم کجا میرم؟؟ شیطونه میگه با پژمان برم بسوزه ها. و از این فکر خندم گرفت! هر طور بود تا صبح را در خواب و بیداری گذراندم. نزدیک به ۸ بود که بیدار شدم و دستی به سر و روم کشیدم و از اتاق بیرون رفتم. عمو کیومرث و مهندس بابایی آماده ی رفتن بودن. از عمو کیومرث پرسیدم: کی بر می گردین عمو؟؟ عمو در حالی که یقه ش و صاف می کرد گفت: تا بعدظهر ۳ یا ۲چطور؟؟ – همین طوری پرسیدم. عمو چشمکی زد و گفت : دو سه روز رو فرم نیستی چیزی شده؟؟ لبخند عجولی زدم و گفتم : نه چیزی نیست نگرن نباشید. عمو سری تکان داد و گفت : باشه. من رفتم! تا بعدظهر و با عمه نسرین و خانوم بابایی خداحافظی کرد و خارج شد. بقیه هنوز خواب بودن! عمه از من پرسید : چرا زود بیدار شدی
عمه جون؟؟ رو کاناپه نشستم و گفتم: دیگه خوابم نمی یومد. خانوم بابایی گفت : بریم یه قدمی بزنیم؟؟ حیفه این هوای لطیف صبح و از دست بدیم. عمه نسرین موافقت کرد و رو به من گفت : تو نمی یای؟؟ – نه حوصله ندارم ! شما برید. خوش بگذره. نزدیک به یه ربعی طول کشید تا عمه و خانوم بابایی آماده شدند و راهیِ پیاده روی شدند. پاهام و جمع کردم و کانال ها رو بالا پایین کردم. حوصله ی تلویزیون و نداشتم. برای همین خاموشش کردم! نگاهم چرخید و رو ساعت قفل شد. ۸:۴۵ بود; داشتم وسوسه می شدم; می تونستم برم; نه; من نمیرم!! نگاهم و دور خونه چرخوندم. سکوت خونه تو گوشم بود. بقیه خواب بودند. اونا هم که رفته بودن. دیدن و شنیدن حرفاش داشت وسوسه م می کرد. بهترین فرصت بود. قبل از اینکه کسی بیدار بشه; نـه!! اصلا میرم تکلیفم و مشخص می کنم. حرف های آخرم و بهش می زنم.
یعنی خودش چی می خواد بگه؟ نمی دونستم چی کار کنم. باید می رفتم؟؟ در یک تصمیم آنی بلند شدم و به اتاق رفتم. پاورچین پاورچین به سمت وسایلم رفتم. شلوار جین لوله تفنگی سرمعه ای مو همراه با یکی از تیشرت هایی که همینجا خریده بودم و برداشتم! تی شرت سفید بود و جلوش سه دکمه. پشتش هم بزرگ پرچم داشت. بهترین فرصت بود که به تن کنم! زود لباس عوض کردم و موهام و بالا سرم بستم. تنها یه ریمل زدم و یه برق لب. عطر به خودم پاشیدم و عینک آفتابی مو بالا سرم گذاشتم و راهی شدم! دم در ایستادم. بقیه حتما نگران می شدن! زود تو کیفِ بزرگ و شولوغم دنبال کاغذ گشتم. همش می ترسیدم یکی بیدار شه و مچم و بگیره. با دست های لرزون تند تند و بی فکر نوشتم : من رفتم بیرون. مکانی که همین نزدیکی هاست و کلی با خانواده ام باهاش خاطره داشتم; ببخشید!
اما می خوام که تنها باشم! نگران من نباشید; من اینجا رو به خوبی شهر خودمون بلدم; زود بر می گردم! دلیار; نامه رو روی اُپن گذاشتم; زیر لب تند تند از مامان و بابا عذر خواهی کردم; می دونستم که مامان الان از دست من کلافه ست!! اما من باید می دیدمش. سریع بادی سفیدم و به پا کردم و خارج شدم. نگاهی به ساعت مچیم انداختم; ۰۱ دقیقه به ۱ بود!! من داشتم چی کار می کردم؟؟ با قدم های بزرگ تند تند از خونه فاصله گرفتم. امکان داشت عمه نسرین اینا من و ببینن! همانطور که می رفتم شماره ی سپهر و گرفتم ؛ بعد از چندین بوق با صدای خواب آلود جواب داد : جانم؟؟ چی شده؟؟ نفس لرزانی کشیدم و گفتم : من بیرونم. مگه نمی خواستی من و ببینی؟ بیا!! صداش بلند تر شد : کجا هستی؟؟ کلافه گفتم : بیرون. نزدیکی های خونه! – پس چرا خبر ندادی تا من بیام اونجا منتظرت بمونم؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
