فایل کامل رمان سنگ قلب مغرور PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان سنگ قلب مغرور PDF دارای ۵۷۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان سنگ قلب مغرور PDF :

داستان درباره‌ی دختری‌ست که در پی یک حادثه تلخ، خانواده‌اش را از دست داده و حالا برای ساختن آینده‌اش وارد شرکتی بزرگ می‌شود. رئیس این شرکت، مردی سرد و مغرور است که به «قلبِ سنگی» معروف شده. دختر، دوستی صمیمی دارد که مادربزرگش به بیماری قلبی دچار شده و به عمل فوری نیاز دارد. اما چون خانواده‌ی دوستش توان پرداخت هزینه جراحی را ندارند، دختر با تمام وجود به او قول می‌دهد که پول را تهیه می‌کند، به هر قیمتی. ناامید از همه‌جا، سراغ رئیس مغرورش می‌رود و از او تقاضای کمک مالی می‌کند. اما مرد، در ازای پرداخت پول، پیشنهادی عجیب و تحقیرآمیز می‌دهد: اینکه برای یک روز صیغه‌اش شود;

تکه ای از فایل کامل رمان سنگ قلب مغرور PDF

اومد نزدیکم و پیشونیمو بوسید و با لحن پر آرامشی باهام حرف زده مهرای من عزیز عمو از حرف های صدرا رو به دل نگیر مرگ باباحاجی شوک بزرگی به هممون وارد کرد. مخصوصا به صدرا میدونی که چقدر وابسته باباحاجی بود اشکالی نداره دخترم برو به درس و دنشگاهت برس برای اثبات احترام گذاشتنت به باباحاجی کافیه همیشه اونو تو قلبت زنده نگه داری منه بابا مهرادت منه مامان هالت منه ابجی مهنوشتو داداش منیست مگه نه؟ بعد از تموم شدن حرفاش دوباره سرمو بوسید منم به روش لبخند زدمو گونشو بوسیدم. بعد تیم ساعت همه ناهی از حیاط اومد داخل و نشست کنار عمو و راجب به تدار کا مراسم هفتم باباحاجی صحبت کردم منم از فرصت استفاده کردم رفتم داخل حیاط نمیخواستم شب آخر با صدرا بد باشم روی تخت نشسته بود و حسابی تو فکر بود آروم از پشت بهش نزدیک شدم محکم زدم روی شونشو گفتم چطوری داش؟

بیچاره کپ کرد خیلی زود به خودش اومد توی به حرکت دستمو گرفت پیچوند ای صدرا جون ول کن ای صدرا دردم میاد نامرد ولم کن زورت به من میرسه. دستمو ول کرد و به نیشگون از بازوم گرفت و گفت: پرو گربه شرک شدی تا دایی منو بشوره بزاره کنار باره دارم برات صبر کن. ناه تقصیر من چیه؟ بلند شدی عین طلبکارا سرم عربده میکشی برو خداتو شکر کن عمو نزدنت البته فک کنم به چک ابدارم حقت بود. صدرا خنده ای آرومی کرد و بعد بهم نگاهی کرد و گفت: مهرا جونم بیخش این مدت خیلی برام سخت گذشت راست باورم نمیشه که باباحاجی نیست. راستش تند رفتم میخشی؟ صدرا راستش زیاد ناراحت نشدم چون عمونا در خفن از خجالت در اومد و در ضمن بخشیدمت. وای نه باباحاجی من نهنه این امکان نداره عمو نادر گفت فقط یکم ناخوشه; نه همون جا روی زانوهام افتادم خدایا چرا؟ چرا میخوای بی کس ترینم کنی;

مگه چه گناهی کردم که تنهایی بهم من بشه؟ تا کی باید تنهاتر بشم. دستی روی شونم حس کردم برگشتم سمتش نگاهمو بالا کشیدم پیراهن مشکی که تنش بود بهم دهن کجی میکرد روی پیراهن مشکیش نگاهم ثابت موند تا بالاخره صداش در اومد. مهرا خانوم باباحاجی چشمهاش به راه موند ولی دیر رسیدی. همین یه جمله واسه آتش زدنم کافی بود تا بشم که انشقشان در حال فوران تا بشم مهرا سال پیش; بلند شدمو ایستادم روبوش نگاهمو به چشهای قهوه ای صدرا که روبروم بود دوختم و لرزون گفتم صدرا; ته تورو خدا، راستش بگو بابا حاجیم; دختر دایی آروم باش باباحاجی راحت رفت خدا خیلی دوسش داشت. مرگ برای همه ماست. حق ماست. نه نهههه مرگ حق نیست چرا همش باید برای اطرافیان من حق باشه؟ چرا نمیاد حق من باشه؟ ها; زده بودم به سیم آخر، بلند داد میکشیدم زار میزدم مشت های گره کردمو

روی سینه ی صدرا میکوبیدم صدرا بدون اینکه چیزی بهم بگه فقط بهم اجازه داد خودمو سبک کنم اصلا چیزی نمیفهمیدم فقط میخواستم خالی شم از این بغض لعنتی خسته شده بودم خسته و دیگه به خلا آرامشبخش. به سکوت زیبا; چشمهامو کم کم باز کردم و به چند جفت چشم که از شدت گریه مثل کاسه خون شده بودند نگاه کردم فقط تونستم بگم بابا حاجی; من باباحاجیمو میخوام. چشمم به عمو نادر خورد و نیمخیر شدم سمتش. عمو جون چرا زودتر بهم نگفتین؟ چرا باید آخرین نفر باشم ها؟ جان عمو آروم باش گلم همه چیز اتفاق افتاد و نقدر همه تو شوکیم عزیزم. عمو نادر دیگه بسمه چرا باید این بلا بیاد چرا کسایی که دوسشون دارم از پیشم میرن، چرا خدا ازم میگیرنشون؟ عموم منو تو بغلش کشید. کنار گوشم گفت: جان عمو اینقدر بیتابی نکن تو مهرایی تو دختر قوی مهردادی اسم بابامه قوی باش تو مرگ تمام خوانوادتو تحمل کردی دخترم قوی باش.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.