فایل کامل رمان سوگند PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان سوگند PDF دارای ۲۳۹ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان سوگند PDF :
سوگند سالهاست دل به حسام داده؛ پسرعمویی که برایش از همه دنیا عزیزتره. عشقشون به وصال میرسه و با هم ازدواج میکنن; اما زندگی همیشه همونطوری پیش نمیره که آدم فکر میکنه. پشت این عشق شیرین، ماجراهایی در راهه که دل سوگند رو به چالش میکشه; عاشقانهای پر از حس، تردید و انتخاب.
تکه ای از فایل کامل رمان سوگند PDF
زنگ آخر بود و اکبری داشت هی حرف میزد. ضحا بهترین دوستم با آرنج کوبید به پهلوم نگاهی بهش انداختم ک اشاره به بچه ها کرد بیشترشون یا توی چرت بودن یا در حال نقاشی. عده ایم مشغول گوشی قاچاقی ک اورده بودن مدرسه. خندم گرفت مثلا سر کلاس ریاضی بودیم و مهم تر از همه رشتمونم ریاضی بود رسما نخبه بودیم. اکبری بالاخره سرشو از تخته بیرون اورد و برگشت، یه نگاه ب بچه ها کرد و قیامت بر پا کرد. از شانس خوبم من خواب نبودم و فحش نخوردم و به قیافه بچه ها ک فحش میشنیدن و جرعت حرف زدن نداشتن میخندیدم. زنگ خورد و بچه ها بدون توجه ب زر زرای اکبری رفتن بیرون. ماشین سیا اونطرف خیابون بود سیاوش داداش بزرگم بود ک هشت سال ازم بزرگ تره و بیست و پنج سالشه ما خانوادگی سیا صداش میزنیم.
منو ضحا رفتیم تا سوار شیم. خونه ی ضحا اینا کلا یه کوچه باهامون فاصله داشت و خانوادش میشناختن مارو و باهم رفت وآمد داشتیم گاهی هم ما با ماشین ضیا داداش ضحا میرفتیم. بستگی ب این داشت کدوم از پسرا بیکار باشن گاهی هم خودمون تنها میریم خونه ولی چون دوره اذیت میشیم سوار ماشین سیا شدیم و با ضحا احوال پرسی کرد و رو ب من گفت: کی شوهر میکنی این عذاب تموم شه؟؟ +فعلا مونده داداشی من قبل تو ک نمیرم! بعدشم با ضحا زدیم زیر خنده سیستم ماشین سیا عالی بود و ما بعد از مدرسه میترکوندیم باهاش. ضحا رو پیاده کردیم و رفتیم سمت خونمون. خونمون یه خونه ی یه طبقه بود ک حیاط با صفایی مامانم بر هم زده بود و سبزیکاری کوچیکی داشت ک همه ی فامیل فقط به خاطر سبزی مامانم میومدن خونمون. بابام و مامانم فوق العاده همو دوست دارن
و کلا بگو مگو هاشونم توش عزیزم بکار میره و باعث خنده ی منو سارا خواهرم میشه. طبق معمول مامان حیاط رو شسته بود بوی سبزی و خاک میومد کفشامو پایین ایوون دراوردم رفتم سمت خونه سارا. خونمون بود سارا خواهر بزرگترمه ک ده سال ازم بزرگتره و خودشو عقل کل خانواده میدونه ولی برعکس سیا خیلی پایس. سلام بلندی کردم ک بابام خندید و گفت علیک سلام چته داد میزنی معلومه چیزی خوردی بیرون ک جون داری داد بزنی!؟ +آره بابا پسرت خیلی ولخرجی کرد سیرم. سیا: کوفت عوضی حیف میشه غذای مامان من بخاطر این برات چیزی نمیخرم. +مدیونیت فک کنید غیر اینه. خانوادم به صحبتای منو سیا میخندیدن. مامان ناهار برنج و ماست ب خوردمون داد و ماهم غر میزدیم و بابا میگفت: سهیلا قدرمو بدون دیدی من اصلا بهت غر نمیزنم. مامان: من همیشه قدرتو دونستم نمیدونم بچه هام با کی بردن قدر نشناسن ب نظرم به مهری رفتن.
مهری عممه و همیشه مورد عنایت قرار میگرفت بیچاره عمه ی خوبیم هستش ولی کلا قانون ما ایرانیاس ک چیزای بد بدرد عممون میخوره. رِسپ همه سفره رو ول کردیم و رفتیم. سارا برگشت خونه ی خودش و گفت حامد الان میخواد بیاد برن خرید. عموحسینم بود و و شوهر سارا سه چهار سالی میشه ازدواج کردن منم نشستم پای درسام گوشیمو دراوردم و آنلاین شدم. هستی دختر عموم آنلاین بود با هستی عین خواهر بودیم و راز دار همدیگه. یک سال ازم بزرگتره و الان داره واسه کنکور میخونه همین باعث شده همیشه سرش توی درس و مشق باشه. هستی و سیا دو سالی هست با همن ولی خانواده ها نمیدونن البته قصدشون جدیه ولی بعد کنکور علنی میکنن چون عمو حسین گفته فقط شهر خودمون میتونه درس بخونه. +سلام هستی چطوری. دارم کور میشم اعصاب ندارم مخم کار نمیکنه دیگه. +کمتر بخون. اگه قبول نشم اینجا چیکار کنم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
