فایل کامل رمان پرنیان شب PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان پرنیان شب PDF دارای ۲۳۷۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان پرنیان شب PDF :
در دل شب های تار، پرنیانی از راز و رویا تنیده شده است. دنیایی میان خیال و واقعیت، جایی که هرچیز آشنا رنگی از ناآشنا دارد. مینوی ساده از دنیای ما، دختر با نشانی مرموز بر کتفش روبهرو میشود. خالکوبیای که دروازهایست به جهانی پنهان است; جهانی که عشق، قدرت و خون، قانون اولش است. سرنوشتش دیگر هیچگاه همان نخواهد بود;
خلاصه فایل کامل رمان پرنیان شب PDF
کیان یهو دستشو ول کردو باعث شد با شدت از بغلش جدا شم و از تخت بی افتم پائین. با افتادن من بلند خندید پشتمو سرم محکم خورده بود زمین و هنگ بودم چی شده کیان از رو تخت خم شد و با لبخند شیطونی نگاهم کرد “اونجا چکار میکنی مینو؟ ” اخم کردمو نشستم پشت سرمو ماساژ دادمو گفتم “حالا منو میندازی پائین; منتظر عواقب کارت باش ” چهره بی گناه گرفتو ابروهاشو انداخت بالا “من انداختمت پائین ؟ خودت گفتی ولم کن ! آدم نمیدونه به حرفت گوش کنه یا نه ” “خیلی نامردی ” وایسادم تا از تخت دور شم که بازومو گرفتو کشید “حالا که اینطور شد اینبار دیگه حرفتو گوش نمیدمکلت نمیکنم ”
با کشیده شدن دستم افتادم تو بغلش که صدای سرفه تو گلو هردومونو پروند سریع از کیان فاصله گرفتم برگشتم سمت تراس مانی و سیامند رو تراس ایستاده بودن تو همین لحظه دامون و حامی هم رسیدن. اگه همشونو برای مدت یه هفته از کار افتاده کنم راجبم چی میگن ؟ خیلی خشن میشه؟ اما واقعا تو این لحظه دلم می خواست هر تارو از دم تیغ رد کنم خب در که هست ; چه لزومی داره پنجره!!! لعنت به این رابطه ممنوعه که مجبورم بخاطرش سکوت کنم فقط شانس آوردیم قبل رسیدن دامون و حامی مینو از بغلم بلند شد حامی هم تا حدودی سر بوی من رو بدن مینو قضیه رو میدونست
اما دامون ; حوصله دردسر نداشتم و دامون دونستنش بدون دردسر نبود. با وجود اینکه در تراس باز بود بلند شدمو در سمت دیگه اش رو باز کردمو ریلکس گفتم “بیاین تو; همراهاتونو چکار کردین ؟ ” مانی گفت “فرستادیمشون یه ساعتی کما ” با این حرفش همه خندیدن و اومدن تو سیامند آخر از همه اومدو آروم گفت “همراهای ما مثل مینو چموش نبودن رئیس ” آروم زدم رو شونه اش “زیاد دور نگیر سیا ” ; آروم خندید و چیزی نگفت میدونستم حالا حالا ها باید تحملش کنم دامون رو تخت نشست و رو به مینو گفت “میخوای تو بری اتاق من ، منو کیان اینجا بمونیم ؟ ” مینو لبخند زد و بهمن نگاه کرد.
“نمیشه ، مینو با همراهت بذاریم اتاقت ؟ ” با این جواب من سیا دوباره خندید این بار عصبی تر نگاهش کردمو گفتم “چیز خنده داری هست ؟ ” بی خیال تکیه داد به چهارچوب در و گفت “هیچی فقط مینو همراه دامونو تصور کردم تو یه اتاق ; فکر کن مینو باید رو تخت با اون “; جمله سیامند تو گلوش خشک شد چون ضربه بی هوا و سریع مینو تو شکمش نفسشو برد ” حرکت مینو از دفعات قبلش هم سریع تر بود و برا همین سیا رو غفل گیر کرد دوباره اون لبخند با اعتماد بنفس رو لب مینو نشستو سیا آخ بلندی گفت “حالا بخند ” اینو گفتو اومد کنار من ایستاد قبل باز شدن بحث جدید گفتم;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
