فایل کامل رمان عشق صوری PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان عشق صوری PDF دارای ۳۳۱۷ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان عشق صوری PDF :
شیوا دختری زیبا و بازیگوش است که به چشم خلافکاری جذاب به نام شهرام میآید. اما شیوا مصمم است به هیچ قیمتی با او وارد رابطه نشود. همه چیز زمانی پیچیده میشود که مادر مجرد شیوا ازدواج میکند و آنها به خانه جدید شوهر مادرش نقل مکان میکنند. شیوا در کمال ناباوری متوجه میشود که شهرام، همان خلافکار سمج، پسر شوهر مادرش است. شهرام شبها به اتاق شیوا میآید و او را در موقعیتی قرار میدهد که شیوا را مجبور میکند با شرایط سختی روبهرو شود.
خلاصه فایل کامل رمان عشق صوری PDF
وصغمو ببین !؟ ببین;دارم وسایلمو جمع میکنم تا برم جای دیگه و این اتاق رو واسه مادمازل خالی کنم بعد تو دم از خوب شدن اوضاع میزنی!؟ دم از اعتماد؟ اونم وقتی که دسته گلت واسه همه رو شد;یه زن باردار! متاسفم;من به هیچکی اعتماد ندارم!خصوصا تو خم شدم.حعبه ی وسایل و لباس هارو برداشتم و بعدهم از اتاق بیرون رفتم. این شرایط مثل تن دادن به ذلت و خاری بود. مثل که نه;واقعا تن دادن به ذلت بود و فقط نمیدونستم قراره چی پیش بیاد بعد از این و مرحله ی بعد از بیرون انداختنم از این اتاق چی هست!
بالش رو صاف نگه داشتم و روی تختی که بهش عادت نداشتم به آرومی دراز کشیدم. خیره بودم به دیوار به ویوی دل انگیز تخت! فرهاد چراغ اتاق رو خاموش کرد و قدم زنان اومد سمتم. کنارم روی تخت دراز کشید و گفت: -شیدا; بی رمق گفتم:. -بله; موهامو نوازش کرد و گفت: -میشه ناراحت نباشی شیدا؟ اگه از این اتاق خوشت نمیاد اتاق دیگه ای برات آماده میکنم! رزا تو فضای بدون پنجره حس خفگی بهش دست میده;یکم درکش کن! حامله اس; پورخندی زدم. چقدر من بدبخت بودم آخه خدا! یه دختر خیابونی شد قوز بالی قوز زندگیم!
چند لحظه بعد صدای رزا خانمش از پشت در به گوش هردومون رسید: -فرهاد جان;عزیر دلم;قربونت برم میشه یه لحظه بیای !؟ هه! چه قربون صدقه ای هم می رفت و شک ندارم یکی از دلیلی که اینقدر واسه فرهاد عزیز شده بودهمین مدل حرف زدنش بود که آدمی مثل فرهاد که کمبود محبت داشت رو به خودش وابسته کرد. آهسته کنار گوشم گفت: -بزار برم ببینم چشه الن میام; بازم حرفی نزدم. از کنارم بلند شد و با باز کردن در اتاق رفت پیش دختره. پچ پچ کنان پرسید: -چیشده! ؟ سرموچرخوندم و گوش تیز کردم ببینم چی میگه.
لوس و مثلا با دلهره گقت: -فرهاد جونم;قربونت برم من میترسم شب تنها باشم. میشه بیای پیشم !؟ عجب سلیطه ای! محال ممکن بود اون این زندگی رو ول کنه محال بود. اومدن فرهاد اونقدر طول کشید که ناخوداگاه از جا بلندشدم و قدم زنان سمت در رفتم. همونجا بودن و پچ پچ میکردم. از لی در بهشون نگاه کردم. دست هاش رو دور بدن فرهاد حلقه کرده بود و میگفت: -ولش کن این دختره رو;من حال بیشتر از همیشه به بودنت نیاز دارم;حتی به صک;..نظرت راجب به رابطه ی ;.چیه ! چطور ممکن بود فرهاد دست رد به همچین پیشنهادی بزنه اینو جوابی که به دختر داد، اثبات میکرد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
