فایل کامل رمان ۲۸ گرم PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
10 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان ۲۸ گرم PDF دارای ۱۱۸۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان ۲۸ گرم PDF :

راحیل با خانواده عمش زندگی میکنه شوهر عمش بخاطر دزدیده شدن گرم طلا راحیل قرار بندازه زندان و راحیل مجبور میشه خونش بده اجاره و با وارد شدن شاهرخ خسروانی داستان وارد معمایی میشه که;

تکه ای از داستان ۲۸ گرم

واحد آپارتمان تنها دارایی من است! حاجی فاکتور ها را دانه به دانه چک کرد. محتویات جعبه را با دقت بررسی کرد. و اخم آن ابروهای پرپشت جوگندمی در هم پیچید به دیدن یکی از فاکتورها. با وحشت گفتم و قدم جلو گذاشتم. مجتبی پر استرس تر از من ، مشغول زیر و رو کردن جعبه ها شد. من هم بدتر از او . چشم هایم را به آنی نم برداشت. بیچاره می شدم. اگر آن دستبندی که من حتی نمی دانستم چه طرحی دارد، نبود، من بیچاره می شدم. آپارتمان را به نامم نمی زد. – دخترجون یه دستبند ۲۸ گرمی نیست. – نیست؟ – من;من اصن نمی دونم چه شکلیه.

– یه دستبند پورتوفینو;اینچا نوشته. – ۳پورتوفینو چه شکلیه؟ شبیه آدم های منگ و بی سوار حرف می زدم. مجتبی دست به پیشانی اش کشید. یک چیزی درست نبود. مجتبی وقتی به استرس می افتاد، یعنی یک چیزی می داند و بنا به مصلحتی نمی گوید. مجتبی استرس داشت. دست به پیشانی می کشید.و من این میان نمی دانستم قرار است، چه بر سر بیچاره ام بیاید؟من زیر دست حاجی بزرگ شده بودم.حاجی اگر قاشقی بیشتر از سر سفره اش کم می شد، زمین و زمان را یکی می کرد. آپارتمانم را می گرفت. (رماندونی دانلود رمان)

تنها دارایی این همه سال در سر زدنم را. تنها میراثی که از بابای خدابیامرز ساده و بینوایم برایم مانده بود. ابروهایش بیشتر در هم کشیده شد. – من نمی دونم;به خدا نمی دونم. صدایم می لرزید و دست هایم بدتر از صدایم. حاجی – چته دختر؟;چرا می لرزی؟;حتما حواست نبوده یه جا گذاشتی. – من از هیچ کدوم به جون عمه استفاده نکردم. ۴ حاجی – تقصیر همین عمته دیگه;اگه چاربار یادت می داد سر و برت چیبندازی اینقدر شبیه کودنا واینمیسادی جلوم ندونی طلا و دستبند و انگشتر چه شکلیه. مجتبی با چشم هایش معذرت خواست. نگاه مظلومش دلم را بیشتر ریش کرد. بیشتر از خودم.

اشک هایم دیدم را کمی تار کرد و من نالیدم که :- به خدا حاجی;به جون عمه که می خوام دنیاش نباشه، من بدون نگاه کردن می ذاشتم تو صندوق اتاق;نمی دونم چی شده؟ حاجی سر تکان داد و لختی سکوت کرد و بعد به حرف در آمد. حاجی – یه سفته میارم امضا می کنی;سر دوازده ماه باید برگردونی پولشو;امروز میگم حاج آقا وحدت ببینه قیمت روزش چقدره;روکش سال هم نمیخوام;ولی سال دیگه همین امروزی باید بیای پولو بدی;وگرنه آپارتمانت;چشم های اشک بارم به گشادترین حد خود رسید. نه انتظار رحمی داشتم از حاجی;نه انتظار مدت دهی.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.