فایل کامل رمان دل PDF
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل کامل رمان دل PDF :
راستین که شب خسته از کار در شرکت به خانه میرفت ناگهان دختری جلوی ماشینش را میگیرد و ازش تقاضای کمک میکند تا از ازدواج اجباری که قرار انجام شود نجاتش دهد ;
خلاصه فایل کامل رمان دل PDF
تقریبا ساعت نزدیکایشب بود که مهموناش اومدن چنوتا جوون تقریبا هم سنش من توی آشپزخونه بودمو اونا نمیتونستن منو ببینن چنددقیقه ای گذشت که صدام کرد _هانا وسایل پذیرایی رو آماده کن و بیار چشمی گفتمو به سمت ودکاها رفتمو برشون داشتم حالم بهم میخورد اینا چطوری اینارو میخورن به سمتشو رفتمو به مهموناش تعارف کردم دوستاش بادیدنم شروع کردن حرف زدن جوووووون آقاراستین این خوشگله رو از کجا آوردی؟؟ ‘خدایی خدمتکارته یا ماسرکاریم؟ راستین نخواستی بده به من پس اسمش راستینه آره حالا یادم اومد
_خوب حالا جمع کنین خودتونو وبادامه حرفش باسر بهم اشاره کردوگفت _تومیتونی بری واستراحت کنی تمیزکاری های خونه بمونه واسه فردا سری تکون دادم وسریع ازسون فاصله گرفتموبه سمت اتاقی که بهم داده بود رفتم صبح وقتی به آشپزخونه رفتم کُپ کردم خدای من این همه ظرف!! این همه ریخت وپاش ای وای ای وای من که میدونم ازقصد داری این کارو میکنی آقاراستین یه روزی بد کاراتو تلافی میکنم باصداش به خودم اومدم _منتظر چی هستی زودشروع کن به جمع کردنشون باتعجب نگاهش کردم که ادامه داد _چیه نکنه میخوای واست کُل َفت بگیرم!!!
تازه متوجع تیکش شدمو خودمو جمع کردم _میرم شرکت بهتره تابرمیگردم همه جای خونه برق بزنه واز خونه زد بیرون;.. ازخونه بیرون زدمو به سمت شرکتم روندم کلی کارریخته بود سرمو ازطرفی هم اون اطلاعات لعنتی که پیش فلاحی بود وارد شرکت شدم منشی بادیدنم ازجابلند شدوسلام کرد که خیلی سردخشک بهش جوتب دادم وارد دفترم شدم داشتم کارارو بررسی میکردم که گوشیم زنگ خورد نگاهی بهش انداختم مامانم بود بهترین زنی که توزندگیم بود سریع تماسو وصل کردم +سلام مامان جان سلام پسرگلم حالت خوبه؟ +ممنون مامان چیزی شده؟ مگه باید چیزی بشه!!
زنگ زدم بهت خبربدم تاسه روزدیگه میایم دیدنت +جدی؟ تنهایی میای! ^نه برادرت رامتین و خواهرت رها وهمین طور لیلی هم بامن میان باشنیدن اسم لیلی انگار بهم دینامیت وصل کردن +لیلی چرا دیگه میاد پسرم اون یه اشتباهی کرد ولی الان پشیمونه اون دوستت داره نمیدونم چیشد بی هوا گفتم +من به دختردیگه ای علاقمندم ^خوب پس که این طور لازم شد حتما بیام ولی مامان; وسط حرفم پرید ولی بی ولی سه روزدیگه میبینمت خداحافظ نفسمو کلافه دادم بیرون +خداحافظ خدایا این دیگه چه دردسری بود واسه خودم درست کردم حالا یه دختراز کجابیارم!!! توهمین فکرا بودم که تقه ای به درخورد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
