فایل کامل رمان آذرخشی میان رگ هایم PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان آذرخشی میان رگ هایم PDF دارای ۱۱۰۴ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان آذرخشی میان رگ هایم PDF :
من آرمیتا دختری که هیچوقت محبت ندیدم، ولی با باز شدن پام توی شرکت آذرخش همچی تغییر کرد. درست مثل آذرخش زد وسط زندگیم و همچی از این رو به اون رو شد.
تکه ای از داستان آذرخشی میان رگ هایم
این دیگه کی بود پس خود اقای تیمسار کجاست با نیشخند کجش گوشیشو از تو جیبش در اورد و روشنش رد گرفتش رو هوا روبه رو من – الان چنده به ساعتش نگاه کردم هشت و سی دقیقه من – هشت و نیم باز گذاشتش تو جیبش برگشت سمت بقیه با صدای بلند گفت – هرکی بره سرکار خودش
سریع به سمت میزم رفتم که برگشت و تیز نگام کرد همه از ترس رفتن سر کار خودشون بهار اومد سمتم و می خواست لب باز کنه ک صدای پسره بلند شد – گفتم هرکی سر کار خودش خانم سلطانی بهارم رفت و من موندم و این یارو به سمت اتاقش رفت و بدون اینکه نگاهم کنه گفت – تا دوقیقه دیگه همه پرونده ها رو میزم باشه و رفت تو اتاق اقای تیمسار اینجا چه خبر ک من نمی دونم
صدای پیام گوشیم اومد از تو کیفم درش اوردم بهار بود نوشته بود فقط می دونم پسر اقا تیمسار و جاش اومدهگوشیو گذاشتم رو میز و همه پرونده هارو بغل کردم و رفتم سمت اتاقش در زدم ک با صدای گیراش گفت – بیا تو رفتم داخل سعی کردم نگاش نکنم که موفق شدم طبق عادت رفتم پشت میز و خم شدم و تمام پوشه هارو چیدم و اومدم روبه روش وایسادم
از تو دفترچه کوچیکم شروع کردم به گفتن – یک ساعت دیگه اقای ایزدی میان واسه جلسه و همه رو گفتم و سرمو بلند کردم دیدم تکیه داده به صندلی و چشماشو بسته الان من واسه کی خودمو خفه کردم عین خیالشم نبود داشتم نگاش می کردم ک بی هوا چشماش رو باز کردهول شدم و سرمو انداختم پایین از رو صندلیش بلند شد و به سمت پنجره سرتاسری رفت دستاش کرد تو جیبش و برگشت سمتم اشاره کرد به پاهام.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
