فایل کامل رمان آنائل رانده شده PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان آنائل رانده شده PDF دارای ۲۹۵۱ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان آنائل رانده شده PDF :
ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی
خلاصه رمان:
از بچگی تو گوشم خوندن فریا ناف بریدمه! من نامی شهیاد مردی قدرتمند و جدی تمام زندگیم رو از دور تماشاش کردم که غرایزم کار دستم نده! انقدر غرق فر موهاش و شیطنت چشمهاش شدم که یادم رفت اون از وجود من توی زندگیش بیخبره! اون ناف بریدهی من بود و قولش رو بهم داده بودن و حتی از این که مال منه خبر نداشت! پس وقت این رسیده بود که خودم رو بهش نشون بدم! خیال میکردم همه چیز طبق نقشه پیش میره و اون برای همیشه مال من میشه ولی فکرش رو هم نمیکردم که فرشته کوچولوی من یه کله آتیشیه سرکش باشه که مدام نه روی حرفم میاره و ازم سرپیچی میکنه!
قسمتی از داستان آنائل رانده شده :
سر ظهر بود که از رختخواب بلند شدم و با همان موهای در هم تنیده و لباس خواب گشاد و به قول فرشته عجیب و از اتاق بیرون رفتم. مشغول مالیدن چشمهایم بودم و تلوتلو خوران به سمت سرویس میرفتم که با شنیدن صدای مامان زهره سرجا خشکم زد. -این چه سر و وضعیه فریا؟ بدون این
که به سمتش برگردم جواب دادم: از خواب بیدار شدم دیگه انتظار دکلته و آرایش خلیجی داری؟ لحن پر حرص مامان باعث شد بیشتر به حرفهایش توجه کنم. _مهمون داریم، بیا برو تو اتاقت سرو وضعت رو مرتب کن! سریع به عقب برگشتم و از راهرو نگاهی به هال انداختم. با دیدن نامی که
روی مبل نشسته و سر تاپایم را براندار میکرد چند لحظه ماتم برد. -با توام فریا; با شنیدن اخطار مامان زهره سریع عقب گرد کردم و وارد اتاقم شدم دقیقا یک روز بعداز آن بحث احمقانه بینمان این جا چه میکرد؟ همان طور که لباس هایم را عوض میکردم و موهایم را مرتب میکردم به این
فکر کردم شاید برای اجازه گرفتن از مامان زهره آمده باشد. کم کم لبخندی روی لبهایم نشست آماده بودم تا مامان زهره یه نه محکم در صورتش بکوبد و اورا به سمت خانهاش روانه کند. بعد از مرتب کردن سر و وضعم و شستن صورتم به سمت هال به راه افتادم و روی دورترین مبل از نامی نشستم ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
