فایل کامل رمان حصاری بخاطر گذشته ام PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان حصاری بخاطر گذشته ام PDF دارای ۶۵۱ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان حصاری بخاطر گذشته ام PDF :
ژانر رمان : عاشقانه، انتقامی، معمایی
خلاصه رمان:
زندگی که سال هاست دست های خوش بختی را در دست های زمستانی دخترکی نگذاشته است. دخترکی که سال هاست سر شار از غم، نا امیدی، تنهایی شده است. دخترکی با داغ بازیچه شدن. عاشقی شکست خورده. مردی از جنس عدالت، عاشق و عشق باخته. نامردی از جنس شیطانی، نامردی بی همتا. و مردی غرق در خطا، در عین حال پاک تر از آب زلال. با ما همراه باشید تا رسیدن به مقصد آرامش زندگی آریسا موحد. دختری که بین گذشته و آینده اش به دست نا مردی در هم گره خورده اند. دخترک ناامیدمان، قسمت کدام سه مرد مهم زندگیش میشود؟
قسمتی از داستان حصاری بخاطر گذشته ام :
(آریسا) همراه یسنا و شهاب و مهران توی حیاط دانشگاه نشسته بودیم و منتظر شروع کلاسمون بودیم دیگه مهران هم باهامون همکلاس شده و باهم میریم و میایم معلوم نیست چجور توی یه روز مدیر رو راضی کرده برنامش رو تغییر داده دستم رو کمی توی دست مهران تکون تکون دادم
چندشم میشه اه چرا ول نمیکنه دستمو دیگه.. -عزیزم میشه دستم و ول کنی؟ صدای پچ پچ دوتا از دخترای دانشگاه که نزدیکمون نشسته بودن هرچند پچ پچ وار ولی بـه گوشم رسید، گوشام بیش از حد تیز. -نگاهش کن نه به اون موقع که اونقدر مهران رو دور داد نه به حالا که عزیزم به ریشش میبنده.
-دیدی چادرشم نمیزاره دیگه خاک توسرش! به نظرم مخ مهران رو زده باهاش دوست شده، اون رفتارا و پس زدنا هم فقط ناز بود وگرنه چه دلیلی داره اون همه مدت بگه نمیخوامت. -دختره از اولشم بد بود زیر چادر قایم شده بود. -آریسا! آریسا با توام. حواسم رو جمع کردم و گیج به مهران
نگاه کردم. -هان؟ -مهران خوب دل و هوشش رو بردی پسر دیدی چجور زل زده بود بهت و توی باغ نبود؟ مهران و یسنا به حرفش خندیدند ولی من اخمام رو توی هم کشیدم و چشم غره ای بهشون رفتم. -هه هه خندیدم خب حواسم پرت شد. حالا که چی؟ مهران با لبخند توی چشمام خیره شد. -هیچی نشد ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
