فایل کامل رمان غم پرست PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان غم پرست PDF دارای ۲۱۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان غم پرست PDF :

یکی بود، یکی نبود. زیر این آسمان آبی، جز خدا هیچ‌کس نبود; قصه‌مان درباره‌ی “غم‌پرستی”‌ست، که از صبح تا شب در گوشه‌ای از اتاق کز می‌کرد و غرق در غصه‌های ریز و درشت می‌شد. غصه‌هایی بی‌دلیل، بی‌فایده و شاید حتی خیالی! طوری زندگی می‌کرد که انگار بدون غم، روزهایش نمی‌گذشت. غم‌هایش را دوست داشت، عاشق‌شان بود. هیچ‌وقت آن‌ها را با کسی قسمت نمی‌کرد؛ نه می‌گفت، نه می‌نوشت، نه فاش می‌کرد; غم‌ها فقط برای خودش بود، سهم تنهایی‌اش.

خلاصه‌ فایل کامل رمان غم پرست PDF

کیان بدش آمد که به زور سالگی‌اش برخورد کند. هرگز دلش نمی‌خواست کسی به او تشر بزند، به‌خصوص جلوی تمام بچه‌های فامیل. یک‌ آن از جا بلند شد. من که هنوز رنگ به رخسارش ندادم و قلبم مثل یک گنجشک می‌زد، نگاهی به چهره‌ی برافروخته‌ی کیان انداختم و نگاهی به چهره‌ی آرام ولی گرفته‌ی خانم جان البشین گیان، چون هنوز قصه تمام نشده بود.
«من این قصه را حفظ‌ ام، از اول تا آخرش. این قصه را برای همه‌ تعریف کنین که تا به حال هر از بار این قصه را شنیده و هنوز هم که هنوزه از شنیدن آن مو به تنش سیخ می‌شود.» همه از کلام تند و خشمگینانه‌ی کیان جا خوردیم و به تعجب افتادیم. تا به حال کسی جرات نکرده بود با خانم آغا با این لحن سرکش و عصبی حرف بزند. همه فکر می‌کردیم خانم آغا دلگیر می‌شود و به او نهیب می‌زند که مواظب گفتار و رفتار خودش باشد و این همه تندروی نکند.

اما در کمال تعجب، خانم آغا بدون هرگونه توپ و تشر لبخند مهربانانه‌ای به رویش زد و گفت: «درسته، میگی شاید این قصه زیادی تکراری شده. یادمه شب چله‌ی پارسال فرو، بعد از شنیدن این قصه به قول تو تکراری، تا چند شب راحت خوابش نمی‌برد و حتی از سایه‌ی خودش هم می‌ترسید. حالا بنشینین تا به قصه‌ی دیگری براتون تعریف کنم; غم‌هایش را به حال خودش رها می‌کنیم. چطوره؟» دلم می‌خواست بگویم من به شنیدن ادامه‌ی غصه‌ی غم پرست مشتاقم و دلم می‌خواهد هزار بار دیگر هم هر شب چله آن را از زبان شیرین او بشنوم. و اصلاً هم مهم نبود که کیان هیچ گونه علاقه‌ای به این نوع غصه‌ها ندارد. اما نگفتم. ترسیدم از زهر چشمی که کیان بارها و بارها دور از چشم دیگران از من می‌گرفت. بر خودم می‌لرزیدم. به‌خاطر همین هم بود که لام تا کام هیچ‌چیز نگفتم و گذاشتم همه چیز همانطور شود که کیان می‌خواهد.

علی‌الخصوص وقتی بابک و بهارک (پسر عمو و دختر عمه بزرگه)، نوشین و شروین (دختر عمه و پسر عمه کوچیکه)، امید (پسر عمو کوچیکه) و فتانه و کتابون (خواهر خودم و دختر عمو بزرگه) هم رضایت خود را برای شنیدن یک غصه‌ی جدید به خانم آغا اعلام کرده بودند. رای با اکثریت بود. آن‌ها مثل من عاشق غصه‌ی غم پرست نبودند. وقتی روح خبیث در خانه‌ی غم پرست را به صدا درمی‌آورد، هیچ احساسی به دلشان نمی‌ریخت. وقتی هم پرست با روح و اجنه درگیر می‌شد، به هیجان نمی‌افتادند. دلشان هرآن مثل سیر و سرکه نمی‌جوشید که آیا غم پرست می‌تواند حریف روح و اجنه شود یا نه. حتی برایشان فرقی نمی‌کرد که غم پرست اسیر اجنه شود، یا اینکه روح و اجنه با کمک هم غم پرست را به یک شهر دور و ناشناخته ببرند تا بعد از این غصه خوارشان شود; غمش را بخورد و ناراحتی بکشد.

نه; هیچ اهمیتی برای هیچ‌کدامشان نداشت که از غصه خوردن زیادی بمیرد; سینه‌اش بترکد و تکه‌تکه شود; این اصلاً مهم نبود; شاید فقط یک قصه بود، یک قصه مثل قصه‌های دیگر. هیچ‌کس مثل من غم غم‌پرست را نمی‌خورد. اصلاً نمی‌شد که چرا غم پرست مرد؟ چرا سینه‌اش ترکید و تکه‌تکه شد؟ همه به من می‌خندیدند. حتی خواهر بزرگم فتانه که هم‌سن و سال کیان بود، تمسخر می‌انداخت و می‌گفت: «تو خودت با غم پرستی خانم آغا می‌خندی و سر به سرم می‌گذاری، دختر کم نمی‌دونستی یکی پیدا می‌شود که غم غم‌پرستو بخورد; آخ که تو چه دل نازکی دختر.» من دل نازک نبودم، آن‌ها دل‌سنگ بودند که دلشان نمی‌سوخت. برای غم پرست بیچاره، برای غم‌ها و غصه‌هایی که داشت و به هیچ کس نمی‌گفت. کیان گفت: «من قصه‌ی شاهزاده و پری رو دوست دارم.» همه گفتند: «ما هم!» صدایشان در هم آمیخته بود و باز هم صدایشان را تکرار کردند.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.