فایل کامل رمان مهتا PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان مهتا PDF دارای ۲۰۴ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان مهتا PDF :
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان:
مهتا ایرانی، یه دختر ساله فداکار و مهربون که به دلیل باهوش بودن چند سال جهشی خونده و الان توی یکی از بهترین بیمارستان های تهران مشغول به کاره. زندگیش روی رواله عادیه و فقط یه چیز براش مجهوله! اونم یه کلمه ست به نام عشق! چون همیشه سرش توی درس و مشق بوده نتونسته همچین چیزی رو تجربه کنه! همه چی از وارد شدن مهتا به عمارت خونوادگی شمس و وارد شدن عزیز دردونهی خونواده ایرانی شروع میشه و زندگی مهتا رو درجه تغییر میده و شاید مهتای قصه ما بین اتفاقات زندگیش از اینکه میخواسته عشقو تجربه کنه به خودش لعنت فرستاده!
قسمتی از داستان مهتا :
نشستم روی کناره پل و بقیه هم روی پل جا گرفتن.. همه بهم زل زده بودن;یه لقمه خوردم ولی از گلوم پایین نرفت! با اعتراض گفتم: خوب اون چشمای وزغیتونو به یه جای دیگه خیره کنین! حالا نه اینکه رنگ چشمای خودمم مثل اوناست! تا اینو گفتم ریز خندیدن و مشغول حرف زدن باهم شدن;
دو تا لقمه خوردم دیگه نتونستم بخورم.. آروم سینیو گذاشتم زمین; قصد فرار زد به کلهام; اصلا فکر کنن من بی جنبهام ; دو قدم برداشتم و خواستم بدوئم که یکی دستاشو از پشت انداخت دور گردنمو اون یکی دستشو دور کمرم و نگه ام داشت! دستمو گذاشتم روی دستشو با رسیدن عطر سرد و
تلخش به مشامم فهمیدم مهیاده; امیر-خب؟ میبینم می خواستی فرار کنی مهتا خانوم؟ امین-نچ نچ نچ.. خانوم دکتر چه بدقول شده; الینا-داشتیم خانوم دکتر؟ اوفففف; با این خانوم دکتر گفتناشون قصد داشتن تحریکم کنن; از روی شونه ام مهیادو نگاه کردمو گفتم: لطفا دستتو; و ادامشو
نگفتم که خودش دستشو باز کرد.. برگشتم سمتشون و گفتم: -باشه! الان ساعت چنده؟ مهسا- شب; آب دهنمو قورت دادمو گفتم: -پس;پس; مهیاد- صبح همین جا میبینیمت ; بعدم رو به بچه ها گفت: بریم; رفتن اون طرف پل و من این طرف تنها موندم; واسهی اولین بار حس تنهایی کردم ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
