فایل کامل رمان میکائیل PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان میکائیل PDF دارای ۱۲۰۹ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان میکائیل PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
خلاصه رمان:
با قدم هایی لرزان و خسته؛ تلوتلو خوران از پله ها بالا رفت و دستگیره را پایین کشید و داخل شد. او زنی که روی تخت با لباس خوابی که بود و نبودش هیچ فرقی نداشت را می پرستید. با تیرکشیدن شقیقهاش، انگشتانش را به پیشانیاش فشرد و قدم به قدم نزدیک تخت شد. لباس کاریاش را از تنش درآورد و چهار دست و پا روی تخت خزید. موهای کوتاه همسرش را نوازش کرد و انگشتان زخمیاش را روی استخوان گونهاش کشید و گوشهی لبش بالا رفت ;
قسمتی از داستان میکائیل :
کلید را روی قفل انداخت و درب را باز کرد. صبح پرده ها را کشیده بود و حالا تمام خانه در تاریکی فرو رفته بود. لوستر را روشن کرد که میکائیل را روی کاناپه دراز شده دید. -سلام ; خسته نباشی! -سلام عزیزم نگرانت شدم کجا موندی پس؟ وسیله هایش را روی میز گذاشت و مانتو را از تنش بیرون کشید.
اخم میان ابروهای میکائیل بخاطر نیم تنه ای که نافش را به نمایش گذاشته بود را دید و به روی خود نیاورد. -ترافیک بود ; ده دقیقه دوش میگیرم بعد آماده بشیم بریم!! -لباست چرا.. میان حرف میکائیل پرید و دستانش را بالا آورد. -همسر عزیزم هر روز قرار درمورد لباس بامن بحث بکنی؟ مگه وقتی
انتخابم کردی همین شکلی نبودم؟ -خب بودی که بودی; ولی روز به روز بدتر میشی شراره پدر من آبرو داره; حاجی این جوری ببینتت سکته میکنه!! چشمانش را در حدقه چرخاند و بدون اینکه جوابش را بدهد وارد حمام شد. سریع دوش کوتاهی گرفت و حوله را پوشید و بیرون آمد. میکائیل هنوز
سرجایش نشسته بود و سرش را میان دستانش گرفته بود. برای اینکه بحثشان باعث قهر نشود جلو رفت و دست روی شانه اش فشرد. -عزیزم. چشمانش کاسه یخون بود نگاه خسته اش شراره را در بر گرفت و از جای بلند شد. -جانم خنده دلبرانه ای کرد و مچ دستش را میان انگشتانش گرفت ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
