فایل کامل رمان آناهیتا باران کن PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان آناهیتا باران کن PDF دارای ۱۰۳۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان آناهیتا باران کن PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، درام، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی

خلاصه رمان:

محمدمیعاد مردی با ایمان و خدا دوست است که  از همسر خود، طهورا جدا شده و از او یک دختر سه ساله دارد، به خواستگاری آناهیتا می‌رود و خواستگاری او از آنا زندگی دختر را دست خوش تغییرات می‌کند;

قسمتی از داستان آناهیتا باران کن :

صحبت کردن با بهمن ذهنم را روشن کرده بود و از جهاتی خیالم را راحت. با این همه نتوانسته بودم روز بعد و حتی بعدترش زنگ بزنم و جوابی به محمدمیعاد بدهم. نمی‌دانستم چرا یک چیزی این وسط وجود داشت. چیزی که باعث شده بود من در نقطه ای از تردید متوقف شوم و نتوانم رو به جلو

حرکت کنم من به دنبال سد نامرئی می‌گشتم که متوقفم کرده بود. سدی که اجازه نمی‌داد راه بروم اگر می‌دیدمش حداقل می‌فهمیدم چگونه راهی برای عبور از آن پیدا کنم؛ اما وقتی غیر قابل دیدن بود چطور می‌توانستم چاره ای بیابم؟ بعد از ملاقاتم با بهمن منتظر بودم محمد میعاد تماس بگیرد؛ اما این

کار را نکرد. حتی پیام هم نداد. این سکوتش واقعا روی اعصاب بود. یادم هست که طهورا هم همیشه از این مسأله شکایت داشت این جزو خلقیات محمدمیعاد به حساب می‌آمد و نمیشد کاریش کرد. صبح زود بعد از خوردن صبحانه آماده شدم. جمعه آخر ماه بود و باید به خانه مادرجان می‌رفتیم.

ماه قبل نه حس و حال رفتن را داشتم و نه دوست داشتم جواب فضولی های اطرافیان را بدهم اما حالا که یک ماه گذشته و هیچ خبری نشده بود همه خیال می‌کردند من جواب رد داده ام و کسی سراغم را نمی‌گرفت. عمو و زنعو بعد از ناهار به خانه مادرجان می‌رفتند، ولی من چند سالی بود که ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.