فایل کامل رمان شبی در پروجا PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان شبی در پروجا PDF دارای ۹۵۰ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان شبی در پروجا PDF :
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان:
حنا زنی جوان و شکست خورده که سال ها قبل به صورت قاچاقی از کشور دزدیده و فروخته و محکوم شده! اما یک شب وقتی میفهمه قراره بازیچهتر از چیزی که هست بشه تصمیم به فرار میگیره و حین فرار و در عین ناامیدی در دل یکی از شب های تاریک و زیبای شهر پروجا با سید الیاس طباطبایی روبهرو میشه! مردی از جنس نجابت و مردانگی… مردی که از اون شب به بعد مثل معجزه زندگی حنا رو زیر و رو میکنه و به قلب شکستهاش عشقو یاد میده! این داستان روایتِ عشقیست هیجانانگیز و پرفراز و نشیب… عشقی که در دل تفاوتهای زیاد فرهنگی و عقیدتی رخ خواهد داد …
قسمتی از داستان شبی در پروجا :
مات و مبهوت تنها کلماتی که میتونستند وضعیت کنونی من و الیاس رو توصیف کنند. اتفاقی که یک ساعت پیش افتاده بود انقدر شبیه فیلم های ترسناک بود که حتی نمیتونستیم هضمش کنیم. نیمه شب بود و سرد؛ هوا در تاریکترین زمان خودش قرار داشت و ما حتی موبایل هامونم داخل ماشین با
تمام وسایل سوخته بود هیچ ماشینی از جاده رد نمیشد و من جایی بین ترس و ناامیدی از ترس و سرما میلرزیدم. الیاس زودتر از من به خودش اومده بود و حالا با چندتا شاخه چوب کمی پایین تر از دره و گاردریل با همون فندکی که دست من بود آتشی روشن کرده و دور آتش نشسته بودیم. گریه نکنید!
نگاهم رو به چشم هاش دوختم؛ مگه داشتم گریه میکردم؟ دستم رو پایین چشم هام کشیدم خیس بود. لب گزیدم؛ از کی اختیار اشکهام رو از دست داده بودم؟ از کی داشتم گریه میکردم؟ دستش رو به ته ریشش کشید و زمزمه اش من رو به هق هق انداخت. -اشکالی نداره. مبهوت نگاهم کرد و من با
وجود هق هق و سکسکه پچ زدم: بب; خشی..د! سر کج کرد و لبخندی ارامش بخش بهم زد؛ چطور میتونست آروم باشه؟ ماشین چند صد میلیونیش سوخته بود و ما توی تاریکی وسط یه جادهی بی آب و علف گیر افتاده بودیم اونوقت دم از آرامش میزد؟ -آروم باشید حنا خانوم; اتفاقیه که افتاده ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
