فایل کامل رمان فایتر PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان فایتر PDF دارای ۱۰۹۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان فایتر PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، معمایی، هیجانی

خلاصه رمان:

داستان درمورد دو شخصیت به اسم کیان و لیلی است که لیلی بخاطر مفقود شدن پدرش مجبور می‌شود خود را به شخصیت پسرانه تبدیل کند و در شرکتی که پدر آن مشغول بکار بود کار کند تا از ماجرای مفقود شدن پدرش سر در بیاورد و در این حین پسر مرموز و مغروری به اسم کیان وارد این شرکت می‌شود این شخص کسی نیست جز فایتر، خبرنگار و سردبیر بزرگترین روزنامه در خارج; باید دید ک سرآغاز این دو شخصیت چگونه رقم می‌خورد و در آخر وارد چه ماجراهایی می‌شوند;

قسمتی از داستان فایتر :

چندمین شبی بود که درست و حسابی خواب به چشمش نمی‌آمد. آنقدر بیدار می‌ماند که از خستگی بیهوش می‌شد. برای بار چندم پیام هایی که بین خودشو بهراد رد و بدل شده بود را خواند. _اون مرده که تازه اومده دیگه اذیتت نکرد؟ ببین اگه فکر می‌کنی به چیزی شک کرده دیگه نباید بری

می‌فهمی؟ پلیس چیشد؟ حرف جدیدی نداشت؟ سری تکان داد و دیگر جواب‌های خود را نخواند غریبه انگار به چیزهایی شک کرده بود از طرفی هم صحبت های پشت تلفنش کمی مشکوک میزد. تمام تلاش های پلیس هم به بن بست خورده بود، نه سرنخی از نامدار بود و نه پدرش نگاهش سمت هال

کشیده شد هنوز نور ملایم موبایل مانی دیده می‌شد، متوجه بود که چند شبی هست، هر دو بی خواب شده‌اند. با یادآوری اینکه صبح جمعه هست، نفس راحتی کشید، واقعا اگر روز تعطیل نداشتند می‌مرد. لحاف را کنار زد و نشست، نازلی و مادر خواب بودند هر بار که مادرش را نگاه می‌کرد، از دلش

می‌گذشت: خدایا سلامتیش رو برگردون. بلند شد و به بهانه خوردن آب از اتاق بیرون آمد مانی حتی دراز هم نکشیده بود به مبل تکیه داده و داشت با تلفن همراهش ور می‌رفت لیوان آبی پر کرد و در حال مزه مزه کردنش زمزمه کرد: تو هم می‌ خوری برات بیارم. مانی فقط سر بالا انداخت خودش هم;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.