فایل کامل رمان ترنم PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان ترنم PDF دارای ۲۰۴۷ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان ترنم PDF :
«ترنم» داستانی برگرفته از واقعیت است؛ روایتی از دلدادگی ممنوع، کشمکشهای درونی و سنتهایی که مرز بین عشق و وظیفه را مخدوش میکنند. امیر، نوهی تاجر سرشناس مراکشی، هیچگاه تصور نمیکرد روزی دلباختهی نامزد دوستش شود. او برای حفظ رفاقت و اصول اخلاقیاش، تلاش میکند فاصله بگیرد. اما وقتی میفهمد این نامزدی به اجبار شکل گرفته و دوستش قصد دارد به ترنم دختری معصوم و گرفتار آسیب برساند، دیگر نمیتواند سکوت کند. امیر تصمیم میگیرد قلب ترنم را به دست آورد؛ اما نه تنها با رقیبی خطرناک روبهرو است، بلکه در دل خانوادهای رشد کرده که پایبند سنتهای سختگیرانهاند سنتهایی که عشق را در چهارچوب رسومات بستهاند. ترنم، با روحیهای آزاد و متفاوت، در نگاه خاندان مراکشی دختری «خارج از عرف» است. و امیر، برای حفظ او، وارد بازی خطرناکی با پدربزرگش میشود؛ بازیای که در نهایت، او را در شب حجله، میان عشق و تعهد، خواستن و نخواستن، در دو راهیای بیرحمانه قرار میدهد;
تکه ای از فایل کامل رمان ترنم PDF
تو سکوت به هم نگاه کردیم مهمونی تو عمارت… حرف بابای من… هر دو انگار نمی خواستیم این دوتا موضوع باز کنیم. نفسی گرفتمو گفتم -اول تو عمارتو بگو… بعد من میگم بابا چی گفت. امیر خیلی جدی با سر گفت نه و منتظر نگاهم کرد. همچنان هر دو ساکت بودیم. پک غذامون رسید و فاکتور هم باهاش اومد. امیر کارتش و شماره کارتشو داد تا حساب کنن و دوباره خیره شد به من کلافه گفتم -خب چی میشه اول تو بگی؟ آروم خندید و گفت از دست تو ترنم… مهمونی تو عمارت داستانش طولانیه بابد راجب رسوم خاص خودمون اول برات بگم… رسیدیم خونه برات میگم. شاکی گفتم امیر که دستشو بالا گرفت تا چیزی نگم و گفت -اما تو کلا پنج دقیقه با بابات حرف زدی. الان یک ربعه داری ناز میکنی تا تعریف کنی. با اخم گفتم -من ناز نمیکنم یه ابروش بالا پریدو گفت -پس لطف کن بگو… گارسن اومدو کارت امیر رو آورد تشکر کردیم و با پکهای غذا از رستوران زدیم بیرون
من ناز نمیکردم. من… من… نمیدونم دردم چی بود که نمیتونستم بگم اما هرچی بود ناز نمیکردم تو ماشین که نشستیم گفتم -بابا روم گوشی رو قطع کرد… امیر که تازه ماشینو روشن کرده بود دوباره خاموشش کرد و برگشت سمت من اما من بدون اینکه نگاهش کنم کل مکالمهام با بابا رو براش گفتم. امیر: خیره به نیمرخ ترنم بودم. باورم نمیشد چیزی که میشنیدم هم خوشحال بودم که ترنم محکم حرف زد. هم ناراحت بودم که اوضاع انقدر خراب شده. بلاخره ترنم به من نگاه کردو گفت -امیر… میدونم بد حرف زدم…پریدم وسط حرفشو گفتم -بد؟ تو اصلا بد حرف نزدی. تو حقیقتو گفتی… نگاهش پر از نگرانی و پشیمونی بود. سرشو پائین انداختو گفت -درسته حقیقتو گفتم اما بابام عادت نداره حقیقتو از زبون من بشنوهبه دستاش نگاه کردم که با اضطراب مشت کرده بود. هر دو دستشو تو دستام گرفتم. سرد سرد بود.
محکم و جدی گفتم -این اشتباه تو بود که زودتر اینجوری حرف نزدی. اما مطمئن باش جلو ضرر رو هر وقت بگیری به نفعته…دوباره سر بلند کردو نگاهمون گره خورد. اینبار رد اشک رو چشم هاش بودو گفت -اینجوری آخه با تو بیشتر بد میشه… پلک زدو اشک هاش ریخت. اشک هاش آتیشم میزد. لبخند اطمینان بخشی تحویلش دادمو گفتم -من حلش میکنم… نگران نباش… لبخند بیرمقی زد. اما همینم خوب بود. اشک هاشو پاک کردمو گفتم -آدم واسه هرچیزی گریه نمیکنه که. لبخندش پر رنگتر شدو گفت -یه چیزی رفته بود تو چشمم. چشمکی بهش زدمو ماشینو روشن کردم. امشب هم به مامان و هم به ترنم حرفی زدم که خودمم نمیدونستم چطور باید عملیش کنم. اما میدونم بلاخره انجامش میدم. هر چقدر سخت. راه افتادم و تو سکوت به سمت خونه رفتیم. ضبط رو روشن کردم که آهنگ گل بارون زده داریوش سریع پلی شد.
گل بارون زدهی من گل یاس نازنینم میشکنم پژمرده میشم نزار اشکاتو ببینم… ترنم زیر لب گفت -مامانم عاشق آهنگهای داریوش بود. اینو گفتو سرشو تکیه داد به صندلی ماشین و چشم هاشو بست. ناخداگاه پرسیدم -چرا راجب مامانت دوست نداری حرف بزنی؟ یه قطره اشک از گوشه چشمش فرار کردو جواب داد -چون نمیتونم… -منظورت چیه؟ اینبار بغضش کاملا مشهود بود و گفت -تواناییشو ندارم امیر… هیچوقت راجبش با کسی حرف نزدم. برام حرف زدن راجبش سخته… حالا اشک هاش به وضوح سرازیر شده بودن کنار خیابون پارک کردمو دستشو تو دستم گرفتم چشمهای خیس از اشک و سرخ شدهاش رو باز کردو نگاهمون گره خورد که گفتم -میدونم منظورت چیه… اما مطمئن باش اگه کم کم راجبش صحبت کنی حالت بهتر میشه. سری تکون داد و نگاهشو ازم گرفت اشک هاشو پاک کردم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
