فایل کامل رمان اجبار اختیاری اختیار اجباری PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان اجبار اختیاری اختیار اجباری PDF دارای ۲۴۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان اجبار اختیاری اختیار اجباری PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، انتقامی، ازدواج اجباری

خلاصه رمان:

زندگی اربابی همش درد داره! همش ناراحتیه! کاش یه آدم ساده بودم… کاش اختیارم دست خودم بود، نه اجبار… من به این زندگی پردرد محکومم! از زندگی پر آرامش محرومم…! من مجبورم اختیار کنم کسی را برای خودم و اختیار دارم مجبور کنم خودم رو به زندگی با او …

قسمتی از داستان اجبار اختیاری اختیار اجباری :

با نور مستقیمی که به چشمم خورد از خواب بیدار شدم. دستامو باز کردم و بدنمو کشیدم. آخی چه خواب باحالی بود. خدایا این آرامشو از ما نگیر! یهو تو همون حالت خشک شدم سریع گوشیمو در آوردم. اه لعنتی آنتن نداشت ساعت! محکم کوبیدم تو پیشونیم. وای خدایا ساعت قرار بود بریم؛ الان

شده اه. با چنان سرعتی راه افتادم سمت خونه که خودم نفهمیدم کی رسیدم. با دیدن جمعیت زیادی که جلو عمارت بابا بودن هنگ کردم انقدر همهمه بود که اصن نمی‌ فهمیدم چه خبره؟ یه لحظه صدای جیغ مامان که بابا رو صدا می‌کرد تو گوشم پیچید بی‌توجه به مردم با تمام سرعت رفتم سمت

عمارت چهره‌های متعجب مردم و سکوتی که با دیدن من حکم فرما شد ترسوند منو مامان رو دیدم که چند نفر دارن تن بیحالشو می‌برن تو خونه خواستم پیاده شم که توجهم به آلاچیق جمع شد! خدای من چی می‌دیدم؟ شوکه شدم! بابا و پسر بچه ای که با توجه به جریانات میشد حدس زد پویاست؛

دستاشون بسته بود و یکی از روستاییا تفنگ شکاری رو سمت بابا نشونه گرفته بودو با بهت نگاهم می‌کرد نگاه پر از نگرانی بابا و گریه ها و جیغای پویا دستم شل شد. با مِن مِن گفتم: این.. جا.. چه.. خبره؟ آفاق خدمتکار مامان پامو گرفت و با گریه گفت: نیاز خانوم کجا بودین؟ گریه نذاشت حرفشو تموم کنه ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.