فایل کامل رمان پانتومیم PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان پانتومیم PDF دارای ۸۴۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان پانتومیم PDF :
آیلین، دانشجوی سال دوم رشته نقاشی، همراه با خانوادهای کوچک و دوستداشتنی، زندگی ساده و آرامی را پشت سر میگذارد. اما رؤیاهای رنگارنگ و میل بیپایانش به دنیایی رویایی و بینقص، او را به تجربه روابطی مختلف با پسرهایی گوناگون میکشاند، در تلاشی مداوم برای یافتن شاهزادهای که همیشه در ذهنش ساخته است. با ورود پسری مرموز و شعبدهباز به دانشگاه، جریان آرام زندگی آیلین به ناگاه وارد مسیرهای پر رمز و رازی میشود که;
خلاصه فایل کامل رمان پانتومیم PDF
امیر ابرو بالا انداخت، با شصت نوک بینیش را خاراند و آرام زبانش را روی لبش کشید و گفت: عزیزم، بیا بریم بالا کتت را بپوشم. نفس عمیقی کشیدم و برای حفظ ظاهر جدی گفتم: خودت برو، من نمیآیم. امیر ابرو بالا انداخت و سرش را نزدیک گوشم آورد، همزمان آرام مچ دستم را گرفت. جدی میگویم; همزمان راه افتاد سمت پلهها و من هم پشت سرش کشیده آمدم. برای اینکه جلوی جمع خجالت نکشم، سعی کردم با او همقدم شوم. با سرعت از پلهها بالا میرفت. امیر، چی کار میکنی؟هیچی نمیگفت، فقط به روبهرو زل زده بود. به اطراف کمی نگاه کردم، کسی حواسش به ما نبود. چه غلطی کردم! هرچند حقش بود; چرا توجه نکرد؟ بعد هم من همینم، باید باهام کنار بیاید اگر واقعاً دوست دارد! وارد راهرو شدیم و در دوم را آرام باز کرد. اول داخل را چک کرد و بعد هولم داد داخل. با چشمان گرد شده برگشتم سمتش و صدای آهنگ باعث میشد صدایم کمی بلندتر باشد. چته!
ابرو بالا انداخت: بپوش بریم. متعجب نگاهش کردم: چی؟ دستهایش را روی سینهاش گره زد و با سری کج شده گفت: برو لباسهات را بپوش بریم. با تعجب چشمهایم را گرد کردم: چی میگی! ناگهان دستش را از روی سینهاش جدا کرد و مشتاش را آرام و با غضب به در کوبید: این چیه تنت؟ از پشت تا ته بازه! از پایین هم که هیچی نداره; موهات را بستی و بدتر شده، بازتر دیده میشود! کلافه نفس عمیقی کشید و چشمهایش را بست: بپوش بریم، من اعصاب درست و حسابی ندارم. کلافه نفس عمیقی کشیدم: من جایی نمیآیم، اگر دوست داری برو خودت برو; به سمت در رفتم و روبهرو در فاصله یک قدمی ایستادم. چشمهایم را خیره به او دوخته بودم; چشمانش تهی بود و همزمان پر. برو کنار! خیره نگاهم کرد و آرام و کشیده گفت: میدونی که اگر گوش ندی همین طوری میندازمت رو کولم، از این مهمونی کوفتی میریم، اما نمیخوام مجلس سینا به هم بخوره.
اخم کرده غریدم: تو مگه نگفتی دوست داری؟ من همینم! اگر دنبال دختر پاک و معصوم بودی، با پوشش عالی، باید عاشق خواهرم میشدی. خیره نگاهم کرد و غرید: آره، واقعاً هرچه فکر میکنم نباید دنبال یکی مثل تو میبودم; خواهرت گزینه بهتری بود. نفسم برای لحظهای بند آمد; آدمی نبودم که طوفانهایی که در وجودم شکل میگرفتند روی ظاهرم اثر بگذارد، اما انگار کلی روابطم با امیر فرق داشت، چون رنگ نگاهش عوض شد. یک قدم بدون تعادل به عقب برداشتم. دستش را آورد سمت بازوی من که عصبی غریدم: به من دست نزن! دستش بین راه ماند و مشت شد. از جلوی در کنار رفت تا بیاید سمت من که از فرصت استفاده کردم، با شتاب در را باز کردم و خودم را بیرون انداختم و صدای کلافه و عصبیاش را شنیدم: آیلین، من منظوری نداشتم; با تو ام چون تو; راهرو چند تا دختر بود. امیر ساکت شد و فقط پشت سرم میآمد.
با سرعت از پلهها سرازیر شدم. بغض نداشتم، فقط حجم زیادی از احساسات منفی کل وجودم را گرفته بود. خواهرم را با من مقایسه میکند! پشیمان است؟ از دوست داشتن من؟ دندانهایم را روی هم ساییدم و قبل از اینکه به من برسد، به سمت جمعی از دوستانم که چند تا غریبه هم بینشان بودند رفتم. معلوم بود ایستاده، بدون برگشتن، کنار پری ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بچهها با دیدنم با لبخندهای گرم احوالپرسی کردند و تازه یادم آمد که فکر میکنند من آرامم. من هم معمولی با آنها برخورد کردم، ولی در هر صورت صمیمی نبودم. پری مچم را گرفت و کنار گوشم گفت: امیر چرا اینطوری نگات میکند؟ بالا چی شد؟ اخم کرده! بدون دنبال کردن مسیر نگاه پری گفتم: هیچی; خرابش کرد. متعجب نگاهم کرد. نگاهم را از روی رژ صورتیاش گرفتم و سرم را چرخاندم. امیر داشت از پلهها میرفت بالا; میشناختمش;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
