فایل کامل رمان خرمن ماه (سه جلد در یک ) PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان خرمن ماه (سه جلد در یک ) PDF دارای ۲۲۳۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان خرمن ماه (سه جلد در یک ) PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
خلاصه رمان:
ماوا حسینی پناه، روانشناس قَدَر و نازداری است که زنانگی و جذابیت با تار و پود او سرشته شده دخترکی دلبر که نازِ صدایش، تن ظریفش ارامش بخش یک مرد است. یک توطئه و یک دزدی… او حالا در اسارت قدرتی شوم است. گروهکی مخوف، تاریک و غارتگر گروهکی که اشک و خون یک دختر را تقدیم مردهای قدرتمندی میکند. مردهای قدرتمندی که جسم و روح یک دختر را دریده و خشم بی نهایتشان را با وجود نازدار دخترها ارام می کنند.
قسمتی از داستان خرمن ماه :
“ماوا” وقتی که دو اتش سوزان با هم برخورد کنند، خشم چیزی است که آن ها را شعله ورتر می کند. تمام تنم، ترس را منعکس می کرد. کف سرم به شدت به خارش افتاده بود و قلبم با شدت وحشتناکی می کوبید. دستانم اسیر دستانی قدرتمند، صورتم به دیوار فشرده و کاملا خلع سلاح بودم.
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم تمام اصول آرامش و مدیریت بحران را به یاد بیاورم به سختی گفتم: از من چی می خوای؟! “پاسخم جدا شدن صورتم از در و بعد، روشنایی” خدای بزرگ او، هرکسی که بود حتی ذره ای از دیده شدن ابا نداشت و این یک پیغام را به من تلقین می کرد “ماوا تو قطعا
طلوع خورشید فردا رو نمیبینی” روشنایی، وحشتم را افزون کرد اما وقتی فشار دستانش از روی دستم کاسته شدنفهمیدم چه شد; فقط با تمام توانم به سمت در دوییدم. فقط سه قدم; بخدا که سه قدم تا آزادی فاصله داشتم اما همین که قدم اول را برداشتم بازوی راستم با قدرت غیر قابل توصیفی
به پشت کشیده شد و لحظه بعد تنم مابین دیوار و جسم سنگینی قفل و چیز سرد و نفسگیری روی گردنم قرار گرفت.. لعنتی، تیزی چاقو بود! تیزی یک چاقو دقیقا روی شاهرگم بود. غریزه ام بلافاصله فرمان تسلیم داد بی حرکت قرار گرفتم و چشمانِ وحشت زده ام را بالا گرفتم تا بتوانم ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
