فایل کامل رمان بهشت من PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان بهشت من PDF دارای ۱۸۳۰ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان بهشت من PDF :
خسته از بند تعصبات خانوادگی و تشنهی عشقی واقعی; دختری که برای رسیدن به مردی که دوستش داره، از هیچ تلاشی دریغ نمیکنه. حتی وقتی با دیوار بلند باورهای سنتی خانوادهاش روبهرو میشه، باز هم دست از عشقش نمیکشه; و مردی که سالها تلاش کرده تا قلبش رو از هر احساسی خالی نگه داره; اما در نهایت، اسیر نگاهی میشه که تمام بیحسیهای سالهاش رو میسوزونه. داستان دختری که عشق رو انتخاب کرد; و مردی که بالاخره یاد گرفت عاشق بشه.
تکه ای از فایل کامل رمان بهشت من PDF
اهووووم. من هیچی نخریدم برا عیدم. خندید میگم جوجه ای; سمت مرکز خریدی که چند باری با هم رفته بودیم. ماشینو تو پارک کردیم و پیاده شدیم طبق معمول چسب بازوش که گفت بزار برسیم بعد شروع کن. شونه ای بالا انداختم لبخندی زد و راه افتادیم هر چی من خوشم میومد امیر ارسلان از هر کدومم به ایرادی میگرفت. یکی کوتاه بود; یکی نازک; یکیم رنگش زیادی تو دید بود. رفتیم سمت پله برقی که بریم طبقه ی بالا امیر اینقد گیر نده تو رو خدا اینجوری که من هیچی نمیخرم. پیدا میکنیم بچه چقد بی طاقتی. من به مانتو کتی میخواما؟ پیدا میکنیم. رسیدیم طبقه دوم و با دیدن مانتو مزونی مشکی رنگی بازوشو گرفتم وای امیر ارسلان نگاه کن؟ گفت بد نیست بدیم پروکن وارد مغازه شدیم. وارد اتاق پرو شدم که به سرم اومد کارت تموم شد صدام بزن.
سر تکون دادم و درو بستم. چه اتاق پرو بزرگیم داشت. سریع پوشیدمش و چرخی جلو اینه زدم چه خوشگل بود; لای درو اروم باز کردم امیر نگاهی بهم انداخت و گفت: بپوش شالتو بیا بیرون. کاری که گفت و انجام دادم با دقت نگاهم کرد خوبه; بهت میاد. نیشم باز شد که رفت سمت ویترین و به کیف و کفش ست اینا بهش میاد. با تعجب نگاهش کردم که فروشنده که دختر بود با دلبری خوش سلیقه هستین کمتر مردی پیدا میشه. خندید. امیر ارسلان با همون اخمه نگیش گفت خوش سلیقم که این فرشته کنارمه چی؟ با من بود؟ دیگه نفهمیدم چی شد. چطور مانتو رو عوض کردم و خریدار و حساب کرد زدیم. دیگه منتظر نبودم دوست دارم رو از زبونش بشنوم وقتی هر سری با به جمله ی خاص این جوری دلمو زیر و رو کنی. دور شده بودیم که برگشت سمتم
باز که لبخندی زدم و رفتم. حق ندارم؟ بازوشو گرفت سمتم لبخندم عمیق تر شد و سکون. مانتو کتی و چند تا شال دیگه هم گرفتیم و به پیشنهاد امیر ارسلان رفتیم سمت کافه ای که طبقه ی چهارم مجتمع بود. خریدارو گذاشتیم زمین و پشت میز نشستیم. منو رو برداشت چی میخوری بچه؟ دستمو گذاشتم زیر چونم و زل زدم بهش;. هنوزم برام بی نهایت جذاب بود. دوس داشتم تو همین لحظه دستمو رو ته ریشش بکشم. هنوز کلی وقت داشتم و میتونستم به بهونه ی خرید دیرتر برم. چشماش روم ثابت شد چیشد یهو؟ میترسم بریم و د نشه با هم باشیم میمیرم امیر ارسلان. اخماش رفت تو هم خفه شو دیگه. میام بهت سر میزنم. مطمئن باش. یعنی نمیخوای امروز با هم باشیم؟ چرا مزخرف میگی آلیا؟ مگه میشه من نخوام. دوس دارم
امروز هر چی دوس داری و بخرم و از این تایمی که بیرونیم لذت ببریم. ولى من میخوام بریم خونه بغلت بخوابم خریدام تموم شد دیگه! عصبی زیر لب زمزمه کرد: اگه گذاشتی اروم باشم. از جاش بلند شد بریم. ذوق زده بلند شدم و خریدامو برداشتم. کمکم کرد که دو تا دختره اومدن سمتمون: سلام آقا. ناخوداگاه اخمام رفت تو هم که دختر قد بلند تره با لبخندی پر عشوه ای از بابا اینا سراغتون فکر کردم ایران نیستین که کم گفت چه عجب ما شما رو دیدیم پیدا شدین. امیر ارسلانم سلام کرد و گفت سرش شلوغه و مثل قبل نمیتونه تو مهمونیا شرکت کنه. دختره دوباره با دلبری خندید و نگاهی به من معرفی نمیکنید؟ امیر ارسلان دستشو اروم دور شونم حلقه کرد و گفت نامزدمه. نزدیک بود بگم چی؟ با منی؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
