فایل کامل رمان افسونگر مسترد PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان افسونگر مسترد PDF دارای ۷۹۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان افسونگر مسترد PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، خونبسی، مذهبی، زناشویی

تعداد صفحات : ۷۹۱

خلاصه رمان:

ماهرو یک دختر مذهبی اما پر از شیطنت، تک دختر خانواده اعلایی ها دختری زیبا و لوند، یک شب قبل از اینکه به عقد پسری که دوسش داشت در بیاید با حضور یک مرد ناشناس در جشن خانوادگیشان، سرنوشتش دست خوش تغییر می شود. او یک خونبس است، خون بهای یک دشمنی قدیمی که حالا دامن گیر این عزیز کرده می‌شود و او را در مقابل مردی رنج دیده و خشمگین قرار می‌دهد. شاهین احمدخان، کُرد زاده ای اصیل، تاجری جذاب و اسم و رسم دار که بعد از سال ها برگشته تا عروسش را; افسونگرِ مُستَرِد: افسونگر پس فرستاده شده; ساحری که پس زده شده ;

قسمتی از داستان افسونگر مسترد:

مادر جان می‌گوید بازی زندگی یک قمار ناعادلانه است کسی در مقابل ما قرار می‌گیرد که قهار، خبره و سرد و گرم چشیده است همیشه در آستانه پیروزی ورق را بر می‌گرداند و ما می‌شویم یک بازنده که خودمان هم نمی‌دانیم کجای کارمان اشتباه بوده کسی از این خراب شده امروز بیرون نرفت بود.

بابا بزرگ روی صندلی کنار پنجره نشسته بود و دم به دقیقه یک نخ سیگار مهمان ریه آسیب دیده اش می کرد. بابا دست مادرم را گرفته بود و هر چند دقیقه یکبار آه می‌کشید و اشک های مادرم را با دستانش پاک می‌کرد. مادر جان از صبح على الطلوع رفته و تا به الان کسی سراغش را نگرفته بود. از

دیشب ایمان بیشتر از صدبار زنگ زده و یک عالمه پیام فرستاده که حتی حوصله خواندنشان را هم نداشتم. بی رمق از جایم بلند شدم و خواستم به سوی حیاط بروم که بلاخره یک نفر از حنجره مبارکش استفاده کرد و نامم را صدا زد. -ماهرو جان آب دهانم را از گلو راندم و به طرفش چرخیدم

-بله آقا جون؟ -دخترم این قضیه مال سال پیشه، من فکر نمی‌کردم توی همچین روزی این اتفاق بیفته و سرو کله طایفه احمد پیدا بشه. دخترم من; چشم بستم. من تک دختر این طایفه‌ام و قراره بشم خون بهای گناه عموم؟ همینقدر توضیح از اتفاقات اطرافم دارم و این; نفسم در سینه گره خورد و ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.