فایل کامل رمان طومار PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان طومار PDF دارای ۲۴۶۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان طومار PDF :

سپیدار کرمانی، دختر کوچک و ته‌تغاری حاج نعمت‌الله کرمانی، دختری‌ست سرشار از شور زندگی، شیرین‌زبان و با شخصیتی گرم و پرهیجان. از همان دوران کودکی، تنها یک آرزو در دلش بود: داشتن یک کتابفروشی کوچک، جایی دنج با بوی کاغذ و عشق به واژه‌ها؛ جایی که بتواند پشت پیشخوانش بنشیند و برای آدم‌هایی که مثل خودش عاشق کتاب‌اند، کتاب بفروشد. با حمایت خانواده‌اش، بالاخره رؤیایش را به حقیقت تبدیل می‌کند و کتابفروشی خودش را افتتاح می‌کند. اما درست کنار مغازه‌اش، یک فروشگاه کیف و کفش وجود دارد با صاحب‌مغازه‌ای که رفتارش عجیب و مرموز است؛ مردی ساکت، سرد، با خلق‌وخویی متفاوت که به‌نظر می‌رسد هیچ نقطه‌اشتراکی با دنیای پررنگ و شاد سپیدار ندارد… یا شاید هم دارد، اما در مسیری که قرار است کم‌کم روشن شود.

تکه ای از فایل کامل رمان طومار PDF

سری بالا انداختم. هنوز نمی دانستم تصمیمش در مقابل شرط پدرش چیست. او مرد بود که نیازی به اجازه ی پدر نداشت، اما اگر حاج سمیعی نمی آمد، حرف مردم را چطور جمع می کردیم؟ با تردید نجوا کردم. ــ می خوای چیکار کنی؟ فهمید منظورم را اما خودش را به آن را زد. ــ فعل برنامم اینه ببرمت یه دکتر خوب ویزیتت کنه، دلم می گیره این طوری می بینمت. دکتر رفتن یعنی باز آمپول و سرم، اخمی کردم و جدی لب زدم. ــ شوخی ندارم آزاد. ــ منم شوخی ندارم، چشماتم از شدت تب قرمز شده. دلخور تماشایش کردم که برخاست و نفس عمیقی کشید. ــ من تنها چیزی ام که رویا داره، عروسیم; تنها دلخوشیش بعد این همه سال تحمل و خستگیه نمی ذارم حضور اون زن دلخوشیش و زهر کنه، حاجی یا میاد برای دل پسرش، یا نه که در اون صورت ته مونده ی ارتباط پدر و پسریمون قیچی می شه. سمت کاپشنش که پشت در بود رفت، برش داشت

و نجوا کرد. ــ پاشو قربونت، پاشو بریم یه دکتر; بعد هم برسونمت. پس فردا ایشالا شب بغل خودمی. دلم گرفته بود که یک پسر، بین پدر و مادرش مجبور به چنین انتخابی بود. با همان دلگرفتگی برخاستم و درحالی که سعی داشتم خیلی هم بد و نزار به نظر نرسم نجوا کردم. ــ عزیز منم گذاشت بعد عقد ور دل هم باشیم. فکر کردم آرام گفته ام اما شنید و خندان سمتم چرخید. ــ عزیزت با من، این یه قلم و دیگه نمی ذارم زهرم کنن. چشم غره ای رفتم برایش، سعی داشت عادی باشد اما من که غمش را می دیدم. آن قدر واضح و عیان که دوست داشتم ساعت ها بغلش کنم و برایش قصه بخوانم تا بخوابد، بی کابوس بی رحمی های پدرش! ــ آماده نشو آزاد، رویا جون و تنها نذار، با آژانس می ریم. نزدیکم شد. کاپشنش را هم در همان حال پوشید. ــ من مامان نیستم سپیدار مامان هم نمی شم، یعنی خدا این پتانسیل و برای آقایون در نظر نگرفته.

گیج تماشایش کردم. این حرف یعنی چه؟ جدی اما نرم تماشایم کرد و نوک سوییچ ماشینش را روی گونه ام خیلی آرام حرکت داد. ــ ولی از قضا خاطرت و بد می خوام، سر همین خاطرخواهی هم دلم طاقت نمیاره این طوری با تب و حال بد روونه کنمت خونه، می برمت دکتر; خیالم که از این تب بالات راحت شد، می رسونمت خونه. مامانا فازشون اینه بگن کاش درد و بریزید توی جون ما، مدل خاطرخواها اینه که درد و از بین ببرن، منم دردت و از بین می برم; نمی ذارم عزیز من این طوری با تب بره توی رخت خوابش. اونم رخت خوابی که من و نداره که بشینم دمای بدنش و هی چک کنم، هی قربون اون دهن باز مونده ش برم، هی قفل تنم کنمش تا اگر تبش باز بالا رفت بتونم براش کاری کنم. پس بی بحث برو بیرون قربونت، می ریم دکتر; بحثی هم توی این مورد ندارم. به روح بابات امروز قدر چندسال با اون به ظاهر بابایی که دارم بحث کردم.

جون دیگه نداره این آزادخانت. بعد هم عقب رفت، در اتاق را باز کرد و منتظر ماند من اول بیرون بروم .منی که دلم می خواست محکم; بی تعلل و با تمام جانم خودم را توی آغوشش بیندازم. منی که آن کوبش نرم و صورتی توی دلم با آن پروانه های براق، دست کمی از ضعف کردن روحم برای حرف هایش را نداشت. عشقم و جانم نمی گفت اما خب، خواطرخواهم بود .توی نشان دادنش هم خساست نمی کرد .من هم این مدلش را به تمام شرینی های حرف های عاشقانه ی پر پیج و تاب دنیا ترجیح می دادم. آخر آزادخانم بود; چیزی که خودش می گفت و من برای این مدل حرف زدنش، برای آن چشمان هنوز غمگینش و برای آن غدبازی بامزه اش همه ی جانم تب می کرد. تبی که نه مرض بود و نه مضر !تبی که تویش مهر داشت و اشتیاق و دوست داشتن; برای این که سال ها بتوانم با یادآوری اش لبخند بزنم و باور کنم دوست داشتن آدم ها بهانه های سخت نمی خواهد.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.