فایل کامل رمان برف جنوب PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان برف جنوب PDF دارای ۸۷۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان برف جنوب PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، معمایی، جنایی

تعداد صفحات : ۸۷۷

خلاصه رمان : 

همه‌‌ چیز از روزی شروع می‌شود که لنایِ سیزده ساله، به خانه می‌آید و مادرش را غرق در خون می‌بیند! آلت قتاله اما در دست کسی است که لنا به او می‌گوید “پدر!” قصه از یک قتل خانوادگی شروع می‌شود و امتداد آن می‌رسد به عمارت حاج راشد فلاح که دیوارهایش بوی خون می‌دهند و زندگیِ سرایداری، کنار کسانی که هم‌خون لنا هستند و در عین حال، دور و غریب‌اند. فردین تنها کسی‌ است که به دخترک پر از ترسِ داستان نزدیک می‌شود؛ اما یک داغ روی پیشانی‌ِ لناست؛ او دختر یک قاتل‌است ;

قسمتی از داستان فایل کامل رمان برف جنوب PDF:

مهشید، همانطور ایستاده بود مقابل حاج فلاح و تنها دفاعش، اشک‌هایی غلتان و شور بود که از آن فاصله هم دیده می شدند. حاجی، تسبیحش را دور داد توی دستش. زیرلب چیزی گفت و عاقبت انگار که گریه و سکوتِ مهشید خامش کرده باشد با صدایی که فقط کمی آرام تر از سابق بود گفت: اگه

میثم کاری کرده که باعث شده تو پشیمون بشی بهم بگو والا که اشکات رو پاک کن و برو پیش نامزدت و خونواده ش که امشب، میزبان اصلی، تویی. صدای مهشید آرام بود آن قدری که از پشت پنجره نمی‌توانست متوجه حرف هایش شود. خودش را بالاتر کشید تا بتواند گوشش را به شیشه بچسباند؛

اما قوطی حلبی نارفیق زیر پایش لغزید تا به خودش بیاید و بخواهد از قاب پنجره دست بگیرد زیر پایش خالی شد و در یک آن، عقبکی روی زمین افتاد. برخوردش با زمین خاکی پشت عمارت باعث شد درد چندانی حس نکند؛ اما تا به خود بیاید و بخواهد برخیزد.. ببری بیدار شده بود. پارسی کرد و

شبیه عاشق های سمج، به سمتش آمد. یک دستش را روی شکمش گذاشت و با چشم های درشت و  سیاهش، زل زد به نگاهی که حالا متعجب بود. -چخه چخه حیوون چی میخوای نصفه شبی؟ بی توجه و انگار حرفش را اصلا نشنیده باشد، زبانش را بیرون آورد. -زبون نفهم برو اونور. باز هم نادیده‌اش گرفت;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.