فایل کامل رمان به من نگو ببعی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان به من نگو ببعی PDF دارای ۵۶۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان به من نگو ببعی PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، طنز، دانشجویی

تعداد صفحات : ۵۶۳

خلاصه رمان : 

استاد شهرزاد فرهمند، که بعد از سالها تلاش و درس خوندن و جهشی زدن های پی در پی ؛ در سن سالگی موفق به کسب ارشد دامپزشکی شده. با ورود به دانشگاه جدیدی برای تدریس و آشنا شدنش با دانشجوی تخس و شیطونش به اسم رادمان ملکی اتفاقاتی براش میوفته که تا به حال بهش فکر هم نکرده! ;

قسمتی از داستان به من نگو ببعی: 

یکمی مضطرب بودم; به هرحال اولین قرارم برای کار بود و می‌ترسیدم خوب پیش نره. دستامو توی هم گره زدم و به در قهوه‌ ای رنگ رو به روم چشم دوختم. اگه بگن تجربه ام کمه چی؟ اگه بگن مناسب اینکار نیستم؟ اگه کلی اگه های بیخود توی سرم می‌چرخید. هوف حالا دنیا که به اخر نمی‌رسه!

یه نفس عمیق کشیدم و اروم در زدم بعد چند ثانیه بفرمایید گفته شد. اروم در و باز کردم و با قدم های شمرده ای داخل رفتم. پسر جوونی پاهاشو روی میز گذاشته بود و مشغول جویدن ته خودکار گوشه لبش بود باتعجب ابروهام پرید بالا بعد مکثی با شک پرسیدم: اقای سبحانی؟ حرفی نزد و نگاه

اسکن وارانه ای بهم انداخت وا; دوباره حرفمو با جدیت بیشتر تکرار کردم: اقای سبحانی شما هستید؟ انگار که کارش از شناسایی من تموم شده بود که لبخند کوچیکی زد و از جاش بلند شد سرفه ای برای باز کردن صداش کرد و باهمون لبخند رو لبش که دندونای ردیف سفیدشو نمایش می‌داد گفت

_بله خودم هستم بفرمایید; چه عجب! فکر کردم مشکلی چیزی داره! این چجور استادیه دیگه. –فرهمند هستم دیشب باهم صحبت کرده بودیم تلفنی. دستشو کرد تو جیبش و با فکر گفت: درسته، خانوم فرهمند عزیز ببخشید که به جا نیاوردم بفرمایید بشینید. به ظاهرش نمی‌خورد که یکی از ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.