فایل کامل رمان دو کام حبس PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دو کام حبس PDF دارای ۲۴۵۲ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دو کام حبس PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، درام

تعداد صفحات : ۲۴۵۲

خلاصه رمان : 

لیلی وکیل دون پایه ایست که تصمیم می گیرد تا قید عشقش به همسرش را بزند و از او جدا شود. پس از جدایی، وضعیت پیچیده ای میان کار و رابطه عاشقانه اش به وجود می‌آید که با ورود مردی که با کمک به لیلی، حس خوبی به آن می دهد، رابطه شان کم کم صمیمی شده؛ اما با پیدا شدن سر و کله‌ی همسر سابق لیلی، این صمیمیت زیاد دوام نمی‌آورد و ;

قسمتی از داستان دو کام حبس: 

صدای کوبیدن پاهای شیما را که شنیدم، سرکج کردم و او را در حالی که نفس زنان، پله آخر را بالا می آمد، نگاه کردم. خم شدو آخرین جعبه را هم برداشت و با صاف ایستادنش صدای شکستن قلنج کمرش را شنیدم. لبخندی زدم و آرام گفتم: بخدا شرمنده‌ام دختر. پشت چشمی نازک کرد و با هوفی که

کشید. نفس حبس شده اش را رها کرد: از دست این خونه خلاص میشی دیگه هی حرص این اسانسور بی صاحب شده‌ات رو نمی‌خورم این همه پول شارژ می‌دادید تهشم این قوطی کبریت، کار نمی‌کرد. دستم را روی شانه اش گذاشتم: بریم تا نیومده. سری تکان داد و من آن سمت دیگر کارتن را

گرفتم و به سمت دیگر کارتن را گرفتم سمت پله ها رفتیم نگهبان در حالی که روی صندلی‌اش ولو شده به خواب عمیقی فرو رفته بود و این فرصتی برایم فراهم می‌کرد تا بی هیچ جواب پس دادنی فلنگ را ببندم و خبر چینیش نصفه نیمه بماند. به سمت ماشین شیما رفتم و او زودتر جعبه را با دو

دستش گرفت و من مشغول جا دادن شاسی بزرگی شدم که برایم قطعا حکم آیینه دق را داشت! چادر گلگلی شیما را روی شاسی انداختم و در عقب را برایش باز کردم تا کارتن را روی صندلی بگذارد. صندوق را بستم و به سمت در شاگرد رفتم با دودلی نگاهی به ساختمان انداختم، حس دل نکندن و ماندنی که ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.