فایل کامل رمان رعیت ارباب زاده PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان رعیت ارباب زاده PDF دارای ۲۰۶۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان رعیت ارباب زاده PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، ارباب رعیتی

تعداد صفحات : ۲۰۶۷

خلاصه رمان :  

قرار بی قراری هام شده بود، همون دختر; همون دختره رعیت; همون رخت شور عمارتم، با دو تیله‌ی مشکی دلم رو گرو دلش کرد.. این ننگ بود، ننگ بود همسر شدن با یه رعیت، هم بالین شدن با دختری که همه می‌گفتن شپش از سر و روش میباره، اما اینطور نبود; اون زیبا بود و خواستنی، اما نشدنی بود‌‌; به رو آوردن احساسم جلوی ندیمه ها برای اون دختر رعیت حقارت بود;

قسمتی از داستان رعیت ارباب زاده:

نفس های تند و نامنظمی می‌کشیدم و چشام بسته بود، یا تموم جونی که داشتم سعی کردم چشمام رو باز کنم این اتفاق افتاد و آروم آروم چشمام باز شد و باریکه‌ی نوری به داخل چشمام خورد و باعث اذیت شدنم شد. دستم رو روی چشمم گزاشتم و لب زدم: آخ.‌ هنوز یکم از چیزی که گفته

بودم نگذشته بود که صدای یه مرد رو شنیدم. مردی که برام غریبه نبود آشنا هم نبود، یه غریبه‌ی آشنا که یه قسمت از زندگیم رو تبدیل به جهنم سیاه کرده بود. آب دهنم رو پایین فرستادم اصلا نمی‌دونستم کجا هستم چه اتفاقی افتاده بود؟ من کجا بودم؟ زبونم رو به لب خشک شدم کشیدم و لب باز

کردم: زبور خانم زیور خانم کجایی؟؟ اما صدای زیور خانم رو نشنیدم بالعکس، صدایی جز اون شنیدم و چشمام پی صدا رو گرفت، اون صدا; اون صدای ارباب بود اون هیکل چهار شونه‌ی ارباب بود که داشت قدم قدم بهم نزدیک میشد. وای خدا چطور من رو پیدا کرده بود، نفسم بند اومد و دستم رو

روی قفسه‌ی سینم گزاشتم و با هول لب زدم: شما; شما; ارباب، شما چطور، چطور..‌. ارباب; انگار لال بودم و نمی‌ دونستم باید چی از دهنم بیرون بیارم و به ارباب بزنم اربابی که مدت ها بود ندیده بودمش. چقدر شکسته شده بود اصلا انگار خبری از اون خان اولی نبود. حالا دیگه بهم نزدیک شده بود ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.