فایل کامل رمان دلقک PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دلقک PDF دارای ۲۹۸۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دلقک PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۹۸۵

خلاصه رمان : 

چهل روز از آن روزِ اول می گذرد;چهل روز پیش را یادت هست ویهان؟! آخ ببخشید، ویهان نه آرش، آرش بودی هان؟ درست می گویم؟! چهل روز است که من مدام با خودم تکرار می کنم چرا؟.. شاید ندانی اما، بی‌جوابی برایِ بعضی چرا ها خیلی می‌تواند کشنده باشد! چهل روز است که من لب از لب باز نکرده ام نه اینکه نتوانم نه! گمان می‌کنم بعضی وقت‌ ها کلمات بی ارزش می‌شوند وقتی که به بزرگیِ رنجی که بر شانه هایت سنگینی می‌کند فکر می‌کنی!

قسمتی از داستان دلقک :

ظاهرا تمام جن زاده های قبل از شیرین، سو تفاهمی بیش نبوده; ملیحه تمام هنرش را صرف کرده بود و حالا حاصل دست رنجش به قول خودش نیاز به تلاش بیشتری داشت تا باعث شود چشمان آن پسر امین نام با دیدن شیرین کور شود ; ان شالله! شیرین با دیدن تصویر خودش در آینه پوکر شد

و پیسش خوابید و ملیحه با کمی مِن مِن حرف اول را آخر زد باید یه زمینه ای هم وجود داشته باشه دیگه; و بعد رو به من و لبانِ کنترل شده از خنده‌ام کردو افزود: می‌خوای پائیزه رو آرایش کنم به جای تو تماس تصویری بگیره؟! قبل از آنکه شیرین چیزی بگوید من مخالفتم را اعلام کردم و اصلا

حوصله‌ی دردسر دیگری را نداشتم; مخصوصا حالا که با تهدیدهای ریز و درشتی که آرمان گه گاهی به صورت پیامی برایم می‌فرستاد و تن و بدنم را می‌لرزاند طاقتم کاسته شده بود و توان تحمل دردسر تازه‌ی دیگری را نداشتم; نگاهم به چشمانِ قرمز شده‌ی سارا افتاد که حال، جایش را عوض کرده

بود و نزدیک و متمایل به من نشسته بود; سرم را سوالی برایش تکان دادم که با صدایی از فرت هیجان و ذوق زدگی شیرین اتصال نگاه پر حرفمان قطع شد. _وای بچه‌‌ها خودشه. جیغ خفه ای کشید و روبه بچه های سال پایینی کرد که میانه در یک لنگه با ایستاده بودن. _برید; برید که وقت خوابه‌ ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.