فایل کامل رمان اقلیم دیوانگی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان اقلیم دیوانگی PDF دارای ۱۲۲۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان اقلیم دیوانگی PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۱۲۲۸

خلاصه رمان : 

امیر علی فوتبالیست جوان و محبوبی که به علت تصادف از ناحیه هر دو پا آسیب می بینه و از حرفه فوتبال با بی‌رحمی تمام کنار گذاشته می‌شه حالا چرا؟ باید دید علتش چیه; امیرعلی تهران رو به دنبال پیدا کردن آرامشی که گمش کرده، ترک و عازم شمال میشه تا دوران نقاهتش رو اونجا طی کنه. در طول درمان بیماریش، نویسنده‌ی جوانی به نام غزل به صورت کاملا اتفاقی سر راه زندگیش سبز می‌شه و زندگی اون رو دستخوش هیجاناتی شیرین می‌کنه! یه نازنین خانمی هم داریم که هی داره این دو تا رو وصله پینه می‌کنه ;

قسمتی از داستان اقلیم دیوانگی:

صدای فریاد “کمک، کمک” عده‌ای غریبه به همراه ناله دردناکی توی سرم پیچیده بود. بوی دود و پلاستیک سوخته شامه ام را آزار می‌داد. بسختی پلک باز کردم و چشمانم از درد عجیبی آتش گرفت! دستم انگار زیر تنم مانده باشد، به گز گز افتاده و تیر م‌ کشید. لب هایم به هم چسبیده و صدایم جایی گم و

گور شده بود. به قدری درد داشتم که انگار تمام وزن دنیا روی کمرم افتاده بود. می‌خواستم تکان بخورم اما پاهایم را اصلا حس نمی‌کردم. _آی! کسی از پشت سر چند لحظه یک بار صدایم می‌زد، اما نمی‌توانستم گردنم را تکان دهم. عجز در تک تک اجزای تنم قلدری می کرد. بوی دود; ناله‌ درد; تمام

تنم درد داشت. دستی روی بازویم نشست و با تمام قدرت تکانم داد. از شدت ناتوانی فریاد زدم و هراسان چشم باز کردم. _امیر علی! پاشو خواب می‌دیدی! چشمان نگران و ترسیده‌ رضا گویای همه چیز بود. من اینجا بودم، میان تخت خسته و درمانده با قلبی که از جا کنده می شد، نه در میان

آن آهن پاره‌ ها با حضور گلی و پارسا; یادآوری آن تصاویر جانم را می‌گرفت. نمی‌دانستم این کابوس های وحشتناک چرا دست از سرم بر نمی‌داشت. وقت و بی وقت سر و کله شان پیدا می‌شد! فرقی هم نمی‌کرد خواب عمیق نیمه شب باشد تا مثل الان سر ظهر و بعد از خستگی تمرین زیاد و مداوم!

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.