پاورپوینت کامل مخالفت شخصیتهای علمی با حرکت امام حسین به کوفه


در حال بارگذاری
15 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مخالفت شخصیتهای علمی با حرکت امام حسین به کوفه دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مخالفت شخصیتهای علمی با حرکت امام حسین به کوفه،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مخالفت شخصیتهای علمی با حرکت امام حسین به کوفه :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

مقالات مرتبط: مخالفان رفتن امام حسین به عراق.

پاورپوینت کامل مخالفت شخصیتهای علمی با حرکت امام حسین به کوفه، یکی از مباحث مهم در بررسی خروج امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به مکه و سپس حرکت به سمت عراق است. بر اساس گزارشات تاریخی، مخالفت برخی شخصیتهای علمی از جمله فقها، محدثان و شعرای برجسته آن دوره مانند ابوبکر مخزومی، ابوسعید خدری، طرماح بن عدی، فرزدق، مسور بن مخرمه، یزید بن اصم، عمره بن عبدالرحمن و … با تصمیم امام حسین (علیه‌السّلام) برای سفر به کوفه به دلایل متعددی صورت گرفت که عبارتنداز: بی‌وفایی و دنیاطلبی مردم کوفه، بی‌اعتباری نامه‌های آنها و غیرقابل اعتماد بودنشان، کینه‌توزی برخی کوفیان نسبت به امام و استناد به برخی احادیث پیشگویی شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) در کربلا و حتمی دانستن خطر جانی برای امام در صورت سفر به کوفه. این دلایل، اگرچه بر پایه نگرانی‌های جدی این افراد درباره سرنوشت امام حسین (علیه‌السّلام) استوار بودند، اما در نهایت نتوانستند مانع از تصمیم امام حسین (علیه‌السلام) برای قیام شوند. اشکال اساسی به تمامی این مخالفان، عدم درک کامل آنان از مقام و جایگاه ویژه امامت امام حسین (علیه‌السلام) و عصمت ایشان بود. این ناآگاهی موجب شد که آنان نتوانند ضرورت پیروی مطلق از امام را درک کنند و به همین دلیل، توصیه‌های آنان نتوانست تاثیر مثبتی بر تصمیمات امام حسین (علیه‌السلام) داشته باشد.

فهرست مندرجات

۱ – ابوبکر مخزومی
۱.۱ – معرفی اجمالی
۱.۲ – ملاقات با امام
۲ – ابوسعید خدری
۲.۱ – معرفی اجمالی
۲.۲ – شرح واقعه
۳ – طرماح بن عدی
۳.۱ – معرفی اجمالی
۳.۲ – شرح واقعه
۴ – همام بن غالب
۴.۱ – معرفی اجمالی
۴.۲ – شرح واقعه
۵ – مسور بن مخرمه
۵.۱ – معرفی اجمالی
۵.۲ – شرح واقعه
۶ – یزید بن اصم
۶.۱ – معرفی اجمالی
۶.۲ – شرح واقعه
۷ – عمره بن عبدالرحمن
۷.۱ – معرفی اجمالی
۷.۲ – شرح واقعه
۸ – پانویس
۹ – منبع

۱ – ابوبکر مخزومی

ابوبکر بن عبدالرحمن مخزومی، از شخصیت‌های برجسته و فقیهان مدینه، در آستانه سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه، با ایشان دیدار کرد و امام حسین (علیه‌السلام) را از این سفر منع نمود. روایات مختلفی از این گفتگو نقل شده است که در آنها مخزومی با استناد به دلایلی چون بی وفایی مردم کوفه و دنیاطلبی آنها و خطر شهادت امام حسین (علیه‌السلام)، به آن حضرت توصیه می‌کند که از رفتن به عراق منصرف شود.

۱.۱ – معرفی اجمالی

ابوبکر بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام بن مغیره مخزومی، یکی از هفت فقیه مدینه است. درباره نام و کنیه او اختلاف است؛ در تهذیب التهذیب آمده است که برخی اسمش را محمد و کنیه‌اش را ابوبکر و برخی دیگر اسمش را ابوبکر و کنیه‌اش را ابوعبدالرحمان گفته‌اند. ابن حجر عسقلانی گفته ابوبکر اسم و کنیه او بوده است.

[۱] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۳۰.

بنابر نقل برخی منابع، برای تقوا و نیک‌کرداری‌اش به «راهب قریش» ملقب گشت. ابوبکر مخزومی نابینا بود و همیشه روزه می‌داشت. جدّش حارث بن هشام، از برجستگان صحابه و برادر عمر بن هشام (ابوجهل) بود. ابوبکر مخزومی در سال ۹۴ ق در سالی که تعدادی از فقهای مدینه درگذشتند، در آن شهر جان سپرد.

[۲] زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۲، ص۶۵.

[۳] ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۱، ص۲۸۲.

[۴] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ج۹، ص۱۳۴.

[۵] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۱۵۹.

[۶] ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۱، ص۳۷۴.

[۷] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، العبر، ج۱، ص۸۳.

۱.۲ – ملاقات با امام

ابوبکر مخزومی، از شخصیت‌هایی بود که در مکه خدمت امام حسین (علیه‌السّلام) رسید و از آن حضرت خواست که از رفتن به عراق منصرف شود. منابع مختلف گفت و گوی او را با امام حسین (علیه‌السّلام) بدین گونه گزارش کرده‌اند: وقتی که امام حسین (علیه‌السّلام) بعد از رسیدن نامه‌های مردم عراق تصمیم گرفت به کوفه برود، ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام در مکه خدمت ایشان رسید و گفت: … ‌ای پسرعمو؛ آمده‌ام که از باب خیرخواهی مطلبی را به شما بگویم. اگر شما مرا خیرخواه می‌دانید. مطلبم را مطرح کنم؛ وگرنه (برگردم و) چیزی نگویم. حضرت فرمود: بگو، به خدا قسم من شما را بدبین و بدخواه در گفتار و کردار نمی‌بینم. او گفت: به من خبر رسیده که شما می‌خواهید به عراق بروید. من برای شما از این راهی که برگزیده‌اید، نگرانم. شما به شهری می‌روید که کارگزاران و امیران یزید در آن هستند و بیت المال در دست آنهاست و مردم، بنده درهم و دینارند. می‌ترسم کسانی که به شما وعده یاری داده‌اند و اظهار دوستی شما را می‌کنند، با شما پیکار کنند. امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: ‌ای پسرعمو! خدا به شما جزای خیر دهد. به خدا سوگند، دانستم که شما از روی خیرخواهی اینجا آمده‌ای و از روی عقل و درایت سخن می‌گویی؛ ولی هرگاه قضای الهی به کاری تعلق گیرد، محقق خواهد شد؛ چه مطابق نظر شما عمل بکنم یا نکنم. شما نزد ما مشاوری پسندیده و خیرخواه‌ترین پند دهنده‌ای.

[۸] طبری، ابوجعفر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۲.

بنابر گزارش الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه)، ابوبکر مخزومی در دیدار با امام حسین (علیه‌السّلام)، بی وفایی مردم کوفه نسبت به امام علی و امام حسن (علیهماالسّلام) اشاره کرده و احتمال تکرار این خیانت را مطرح می‌کند.

• اتاهُ (ایِ الحُسَینَ (علیه‌السّلام)) ابو بَکرِ بنِ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ الحارِثِ بنِ هِشامٍ، فَقالَ: یَا بنَ عَمِّ، انَّ الرَّحِمَ تُضارُّنی، وما ادری کَیفَ انَا عِندَکَ فِی النَّصیحَهِ لَکَ؟ قالَ: یا ابا بَکرٍ، ما انتَ مِمَّن یُستَغَشُّ ولا یُتَّهَمُ، فَقُل. فَقالَ: قَد رَاَیتَ ما صَنَعَ اهلُ العِراقِ بِاَبیکَ واخیکَ، وانتَ تُریدُ ان تَسیرَ الَیهِم، وهُم عَبیدُ الدُّنیا، فَیُقاتِلُکَ مَن قَد وَعَدَکَ ان یَنصُرَکَ، ویَخذُلُکُ مَن انتَ احَبُّ الَیهِ مِمَّن یَنصُرُهُ! فَاُذَکِّرُکَ اللّه َ فی نَفسِکَ. فَقالَ: جَزاکَ اللّه ُ یَابنَ عَمِّ خَیرا، فَلَقَدِ اجتَهَدتَ رَایَکَ، وَمهما یَقضِ اللّه ُ مِن امرٍ یَکُن. فَقالَ ابو بَکرٍ: انّا للّه ِِ! عِندَ اللّه ِ نَحتَسِبُ ابا عَبدِ اللّه ِ.

[۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۱۲.

[۱۰] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۴۷.

[۱۱] جمال الدین مزی، یوسف‌بن‌ ‌عبد‌الرحمن‌، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۱۸.

[۱۲] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۰۹.

[۱۳] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۷۶.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) آمده است: «ابوبکر بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام، نزد حسین (علیه‌السّلام) آمد و به ایشان گفت: ‌ای پسرعمو! خویشاوندی، مرا به مِهر آورده است و نمی‌دانم جایگاهم نزد تو برای نصیحت چیست؟ فرمود: «ای ابوبکر! تو اهل فریب نیستی و اتّهامی نداری. پس بگو». ابوبکر گفت: دیدی که مردم عراق با پدر و برادرت چه کردند و اینک، آهنگ حرکت به سوی آنان داری؟! آنان، بردگان دنیایند و کسانی که به تو وعده یاری داده‌اند، با تو خواهند جنگید و آن که تو را بیشتر از کسی که به او کمک می‌کند، دوست دارد، نیز رهایت خواهد کرد. پس خدا را در باره خودت، به یادت می‌آورم که جانت را به خطر نیندازی. حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «خدا به تو پاداش نیک دهد، عموزاده! در رای خود،‌ اندیشیده بودی. هر چه خدا بخواهد، همان می‌شود». ابوبکر گفت: ما از آنِ خداییم و شهادت اباعبداللّه را به حساب خدا می‌گذاریم.»

[۱۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۱۳.

در کتاب مروج الذهب نیز گزارشی شبیه همین مضمون آمده است:

• دَخَلَ ابو بَکرِ بنِ الحارِثِ بنِ هِشامٍ عَلَی الحُسَینِ علیه السلام، فَقالَ: یَا بنَ عَمِّ، انَّ الرَّحِمَ یُظائِرُنی عَلَیکَ، ولا ادری کَیفَ انَا فِی النَّصیحَهِ لَکَ؟ فَقالَ: یا ابا بَکرٍ، ما انتَ مِمَّن یُستَغَشُّ ولا یُتَّهَمُ، فَقُل. فَقالَ ابو بَکرٍ: کانَ ابوکَ اقدَمَ سابِقَهً، واحسَنَ فِی الاِسلامِ اثَرا، واشَدَّ بَاسا، وَالناسُ لَه ارجی، ومِنهُ اسمَعَ، وعَلَیهِ اجمَعَ، فَسارَ الی مُعاوِیَهَ وَالنّاسُ مُجتَمِعونَ عَلَیهِ، الّا اهلَ الشّامِ، وهُوَ اعَزُّ مِنهُ، فَخَذَلوهُ وتَثاقَلوا عَنهُ، حِرصا عَلَی الدُّنیا وضَنّا بِها، فَجَرَّعوهُ الغَیظَ، وخالَفوهُ، حَتّی صارَ الی ما صارَ الَیهِ مِن کَرامَهِ اللّه ِ ورِضوانِهِ. ثُمَّ صَنَعوا بِاَخیکَ بَعدَ ابیکَ ما صَنَعوا، وقَد شَهِدتَ ذلِکَ کُلَّهُ ورَاَیتَهُ، ثُمَّ انتَ تُریدُ ان تَسیرَ الَی الَّذینَ عَدَوا عَلی ابیکَ واخیکَ، تُقاتِلُ بِهِم اهلَ الشّامِ واهلَ العِراقِ، ومن هُوَ اعَدُّ مِنکَ واقوی، وَالنّاسُ مِنهُ اخوَفُ ولَهُ ارجی! فَلَو بَلَغَهُم مَسیرُکَ الَیهِم لَاستَطغَوُا النّاسَ بِالاَموالِ، وهُم عَبیدُ الدُّنیا، فَیُقاتِلُکَ مَن وَعَدَکَ ان یَنصُرَکَ، ویَخذُلُکَ مَن انتَ احَبُّ الَیهِ مِمَّن یَنصُرُهُ، فَاذکُرِ اللّه َ فی نَفسِکَ. فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): جَزاکَ اللّه ُ خَیرا یَابنَ عَمِّ، فَقَد اجهَدَکَ رَایُکَ، وَمهما یَقضِ اللّه ُ یَکُن. فَقالَ: انّا للّه ِِ! وعِندَ اللّه ِ نَحتَسِبُ یا اباعَبدِاللّه ِ.

[۱۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۱۴.

در کتاب مروج الذهب آمده است: «ابوبکر بن حارث بن هشام، بر حسین (علیه‌السّلام) وارد شد و گفت: ‌ای پسرعمو! خویشاوندی، مرا به مِهر آورده است و نمی‌دانم جایگاهم نزد تو برای نصیحت چیست؟ فرمود: «ای ابوبکر! تو اهل فریب نیستی و اتّهامی نداری. پس بگو». ابوبکر گفت: پدرت در پیشینه، از تو جلوتر بود و در اسلام، از تو نیکونشان تر و استوارتر بود. مردم هم به او امیدوارتر و نسبت به او، حرف شنوتر و بیشتر بر گرد او بودند. او به سوی معاویه حرکت کرد، زمانی که عموم مردم، جز شامیان، گرد او اجتماع کرده بودند و او از معاویه گرامی تر بود؛ ولی مردم، او را رها کردند و به خاطر آزمندی و بخل به دنیا، از یاری او، روی برگرداندند. پس جرعه‌های خشم را بر او خوراندند و چندان با او ناسازگاری ورزیدند که با کرامت و خرسندی، به خدا پیوست. پس از پدرت نیز با برادرت چنان کردند که بر همه آن، گواهی و آن را دیدی. و اینک، تو آهنگ رفتن به سوی کسانی داری که با پدر و برادرت دشمنی ورزیدند و با آنان به جنگ مردم شام و عراق و کسی که از تو آماده تر و نیرومندتر است، می‌روی و مردم، از او بیشتر در بیم و امیدند. پس چون گزارش حرکت تو به آنان برسد، مردم را ـ که بندگان دنیایند ـ با ثروت، به سرکشی و شورش می‌خوانند و آنان، پس از آن که به تو وعده یاری داده‌اند، با تو خواهند جنگید و کسانی که تو را بیشتر از کسی که به او کمک می‌کنند، دوست دارند، نیز تو را رها خواهند کرد. پس خدا را در باره خودت، یاد کن. آن گاه حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «پسرعمو! خدا به تو پاداش نیکو دهد. در رای خود،‌اندیشیده بودی. هر چه خدا بخواهد، همان می‌شود».

[۱۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۱۵.

۲ – ابوسعید خدری

ابوسعید خُدری، از شخصیت‌های برجسته انصار و فقیهان مدینه و از صحابه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و یاران امام علی (علیه‌السّلام) بود. ابوسعید در آستانه سفر امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه، با ایشان دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار ابوسعید خدری با نقل روایتی از امام علی (علیه‌السّلام) که حاکی از عدم اعتماد آن حضرت به مردم کوفه بود، امام حسین (علیه‌السلام) را از انجام این سفر منع نمود. امام علی (علیه‌السّلام) در این روایت، مردم کوفه را افرادی متزلزل و غیر قابل اعتماد توصیف کرده و پیش‌بینی کرده بود که هرگونه پیروزی در کنار آن‌ها، پیروزی موقتی و همراه با خسارت خواهد بود.

۱.۱ – معرفی اجمالی

اَبوسَعیدِ خُدْری، سعد بن مالک بن سنان، از اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از شاهدان واقعه‌ غدیر خم و راویان آن است.

[۱۷] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۵، ص۲۲۸.

وی همچنین از فقهای مشهور مدینه در عصر خلفای سه‌گانه بوده است.

[۱۸] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۸۴.

مورخان او را یکی از بزرگان انصار دانسته

[۱۹] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۲، ص۶۰۲.

[۲۰] خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰.

[۲۱] ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۲، ص۲۸۹.

و بر فقاهت او تأکید کرده اند.

[۲۲] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۳۷۲.

[۲۳] خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰.

[۲۴] ابوالسحاق شیرازی، ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، ج۱، ص۵۱.

[۲۵] نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷.

[۲۶] ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۰.

[۲۷] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۲، ص۳۵.

ابوسعید خدری در جنگ‌های بسیاری با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حضور داشت و پس از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز همراهی امیر مؤمنان را رها نکرد. روایات منقول بسیار از ابوسعید در فضیلت و برتری امام علی (علیه‌السّلام) بر دیگر صحابه،

[۲۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۹.

و حضور ابوسعید در جنگ‌های صفین و نهروان، مستندترین دلیل بر همراهی او با امام علی (علیه‌السّلام) است.

[۲۹] خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰.

بر اساس گزارشات منابع تاریخی، ابوسعید با بنی‌امیه رابطه دوستانه نداشت و در فرصت‌هایی که پیش می‌آمد، از آنان انتقاد می‌کرد.

[۳۰] واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۶۷-۲۶۸.

[۳۱] ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۲۶۴.

[۳۲] صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۹۳.

[۳۳] منقری، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۲۱۶.

منابع تاریخی وفات وی را بسیار متناقض آورده‌اند. ابن اثیر در اسدالغابه وفات او را در روز جمعه سال ۷۴ (ه. ق) دانسته است؛

[۳۴] ابن الاثیر، عز الدین، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۲، ص۲۱۳.

[۳۵] ابن عبد البر، یوسف، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲.

اما در الکامل آن را در سال هفتاد و سه دانسته و اذعان می‌کند که برخی منابع وفات وی را در سال شصت و چهار آورده‌اند.

[۳۶] ابن اثیر، ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.

۲.۲ – شرح واقعه

ابوسعید خدری، از شخصیت‌هایی بود که در مکه خدمت امام حسین (علیه‌السّلام) رسید و از آن حضرت خواست که از رفتن به عراق منصرف شود. منابع تاریخی گفت و گوی او را با امام حسین (علیه‌السّلام) بدین گونه گزارش کرده‌اند: ابوسعید خُدری نزد امام حسین (علیه‌السّلام) آمد و گفت: ای اباعبدالله! من خیرخواه شما و نگران احوالتان هستم. به من خبر رسیده است که گروهی از پیروان شما در کوفه به شما نامه نوشته و دعوت به حرکت به سوی آنان کرده‌اند؛ اما شما نروید. من از پدرتان که خدا رحمتش کند در کوفه شنیدم که می‌فرمود: «به خدا سوگند، از آنان ناراضی و خشمگینم و آنان نیز از من ناراضی و خشمگین‌اند و از آنان وفاداری نیافتم. هر که با آنان پیروز شود، با تیری خطا پیروز شده است. به خدا سوگند، آنان نه انگیزه و نیتی دارند، نه قصد و تصمیمی برای کاری، و نه شکیبایی در برابر شمشیر».

• جاءَهُ (ایِ الاِمامَ الحُسَینَ (علیه‌السّلام)) ابو سَعیدٍ الخُدرِیُّ فَقالَ: یا ابا عَبدِ اللّه ِ، انّی لَکُم ناصِحٌ، وانّی عَلَیکُم مُشفِقٌ، وقَد بَلَغَنی انَّهُ کاتَبَکَ قَومٌ مِن شیعَتِکُم بِالکوفَهِ، یَدعونَکَ الَی الخُروجِ الَیهِم، فَلا تَخرُج، فَاِنّی سَمِعتُ اباکَ رَحِمَهُ اللّه ُ یَقولُ بِالکوفَهِ: «وَاللّه لَقَد مَلِلتُهُم وابغَضتُهُم، وَملّونی وابغَضونی، وما بَلَوتُ مِنهُم وَفاءً، ومَن فازَ بِهِم فازَ بِالسَّهمِ الاَخیَبِ، وَاللّه ِ ما لَهُم نِیّاتٌ، ولا عَزمُ امرٍ، ولا صَبرٌ عَلَی السَّیفِ.»

[۳۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۱۸.

[۳۸] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۳۹.

[۳۹] جمال‌الدین مزی، یوسف ‌بن‌ ‌عبد‌الرحمن‌، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۱۳.

[۴۰] شمس‌الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۶.

[۴۱] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۰۵.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) آمده است: ابوسعید خُدری نزد حسین (علیه‌السّلام) آمد و به ایشان گفت: ‌ای اباعبداللّه! من، نیکخواه شما و نگران و دلسوزتان هستم. به من خبر رسیده است که گروهی از پیروان شما در کوفه، به تو نامه نوشته‌اند و به حرکت به سوی خود، فرا خوانده‌اند؛ ولی بیرون نرو. همانا که من از پدرت که خدای رحمتش کند در کوفه شنیدم که می‌فرمود: «به خدا سوگند، از آنان ملول و خشمگینم و آنان هم از من ملول و خشمگین‌اند و از آنان وفا نیافتم. هر که با آنان پیروز شود، با تیرِ خطا رفته، پیروز شده است. به خدا سوگند، نه انگیزه و نیّتی دارند، نه آهنگ و تصمیم کاری، و نه شکیبایی در برابر شمشیری».

[۴۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۱۹.

۳ – طرماح بن عدی

طرماح بن عدی، شاعری از قبیله طی و برادر حجر بن عدی و از تابعان و یاران امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) بود که به همراه گروهی از کوفیان، برای یاری امام حسین (علیه‌السّلام) حرکت و با امام (علیه‌السّلام) و یارانش در منزل عُذَیب، ملاقات کردند. در این دیدار، طرماح به امام حسین (علیه‌السّلام) توصیه می‌کند که جان خود را به خطر نینداخته و از رفتن به کوفه منصرف شود و به امام پیشنهاد می‌دهد به میان قبیله او برود.

۱.۱ – معرفی اجمالی

طِرِمّاح بن عَدیّ طایی، شاعری از قبیله طی و برادر حجر بن عدی و از تابعان و یاران امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) و فرستاده ایشان به نزد معاویه در بهبوهه جنگ صفین بود.

[۴۳] طهرانی، آغا بزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۲۲، ص۱۵۴.

[۴۴] مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، ص۱۳۸.

طِرِمّاح و گروهی از کوفیان از قبیله مَذحِج، برای یاری امام حسین (علیه‌السّلام) حرکت و با امام (علیه‌السّلام) و یارانش در منزل عُذَیب، ملاقات کردند. او راه کوفه را به آنان نشان داد. وی از امام (علیه‌السّلام) اجازه گرفت تا برای خانواده اش خرجی ببرد و سپس برگردد و وقتی باز گشت، در راه، خبر شهادت امام (علیه‌السّلام) به وی رسید.

[۴۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۷.

اما شیخ طوسی نظر دیگری دارد. او در رجالش می‌نویسد طرماح با حسین (علیه‌السّلام) همراه بود تا آن که میان کشتگان افتاد و در حالی که رمقی در بدن داشت، خویشاوندانش او را بردند و مداوا کردند و بهبود یافت.

[۴۶] طوسی، محمد بن حسن، رجال طوسی، ص۷۵.

۲.۲ – شرح واقعه

در میانه راه کربلا، در منزلگاه عذیب الهجانات، چهار سوار از کوفه به امام حسین (علیه‌السّلام) پیوستند که طرماح، راهنما و یکی از آنان بود و چون حر قصد بازداشت آن‌ها را کرد، امام (علیه‌السّلام) اینان را یاران خود خواند و به شدت از آن‌ها محافظت کرد.

[۴۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۵.

در مسیر آمدن سوی امام، طرماح اشعاری را خواند که دلیلی بر شاعر بودن اوست.

[۴۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۵.

در برخی منابع آمده است در همین منزلگاه، امام حسین (علیه‌السّلام) برای آن که از بیراهه به کوفه برود، کسی را می‌خواست که به راه آشنا باشد. طرماح اعلام آمادگی کرد و در جلو کاروان حسینی به راه افتاد و حسین (علیه‌السّلام) و یارانش در پشت سر او حرکت می‌کردند.

[۴۹] ابن ‌اعثم، احمد بن محمد، الفتوح، ج۵، ص۷۹-۸۰.

[۵۰] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۱، ص۳۳۳.

[۵۱] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۷۸-۳۷۹.

در این ملاقات طرماح با رفتن امام حسین (علیه‌السّلام) به سوی عراق مخالفت ورزید و پیشنهادی دیگر ارائه کرد. طرماح به امام عرض کرد: به خدا سوگند هرچه فکر می‌کنم، کسی را (در این قیام و حرکت) همراه با شما نمی‌بینم، و اگر غیر از همین سپاهی که رویاروی شما (لشکریان حر) هستند، کسان دیگری به جنگ شما نیایند، باز هم از پس شما برخواهند آمد. من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهی را در بیرون شهر دیدم که آماده جنگ با شما می‌شدند و من تاکنون چنین لشکر عظیمی ندیده بودم، تو را به خدا سوگند! تا می‌توانی به آنان نزدیک مشو.

[۵۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۶.

طرماح از روی خیرخواهی پیشنهادی به امام داد که: اگر می‌خواهی با من به سوی قبیله من بیا، چرا که در آن جا کسانی هستند که تو را یاری کنند که امام در جواب طرماح فرمود که گریختن و زن و فرزند را رها کردن برای من عار است. طرماح گفت پس بیا به کوه بنی طی برویم، به خدا سوگند که این کوه سنگر ما بوده و هست. امام در پاسخ طرماح فرمود: خدا تو و قوم تو را جزای خیر دهد. اما با این قوم (سپاه حر) پیمانی بسته‌ایم که به خاطر آن، امکان برگشت برای ما میسر نیست، و نمی‌دانیم عاقبت کار ما و اینها به کجا می‌انجامد.

[۵۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۶.

[۵۴] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۸۱.

بنابر نقل برخی منابع طرماح به بهانه خرید آذوقه و اموال برای خانواده از امام جدا شد و به امام عرض کرد که به زودی برمی گردد. اما نتوانست خود را به کربلا برساند. او به دلیل ترجیح دادن خانواده به یاری امام (علیه‌السّلام) و اولویت بخشی آنان در رفع گرفتاریشان، از فیض یاری امام معصوم (علیه‌السّلام) محروم شد و زمانی که به عذیب هجانات رسید خبر شهادت امام را از سماعه بن بدر شنید.

[۵۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۷.

• عن جمیل بن مرثد من بنی معن عن الطرم انَّهُ دَنا مِنَ الحُسَینِ (علیه‌السّلام) فَقالَ لَهُ: وَاللّه ِ انّی لَاَنظُرُ فَما اری مَعَکَ احَدا، ولَو لَم یُقاتِلکَ الّا هؤُلاءِ الَّذینَ اراهُم مُلازِمیکَ لَکانَ کَفی بِهِم، وقَد رَاَیتُ ـ قَبلَ خُروجی مِنَ الکوفَهِ الَیکَ بِیَومٍ ـ ظَهرَ الکوفَهِ، وفیهِ مِنَ النّاسِ ما لَم تَرَ عَینایَ فی صَعیدٍ واحِدٍ جَمعا اکثَرَ مِنهُ، فَسَاَلتُ عَنهُم، فَقیلَ: اِجتَمَعوا لِیُعرَضوا، ثُمَّ یُسَرَّحونَ الَی الحُسَینِ، فَاَنشُدُکَ اللّه َ ان قَدَرتَ عَلی الّا تَقدَمَ عَلَیهِم شِبرا الّا فَعَلتَ. فَاِن ارَدتَ ان تَنزِلَ بَلَدا یَمنَعُکَ اللّه ُ بِهِ حَتّی تَری مِن رَایِکَ، ویَستَبینَ لَکَ ما انتَ صانِعٌ، فَسِر حَتّی اُنزِلَکَ مَناعَ جَبَلِنَا الَّذی یُدعی اجَاً، اِمتَنَعنا ـ وَاللّه ِ ـ بِهِ مِن مُلوکِ غَسّانَ وحِمَیرٍ، ومِنَ النُّعمانِ بنِ المُنذِرِ، ومِنَ الاَسوَدِ وَالاَحمَرِ، وَاللّه ِ ان دَخَلَ عَلَینا ذُلٌّ قَطُّ، فَاَسیرُ مَعَکَ حَتّی اُنزِلَکَ القَریَهَ، ثُمَّ نَبعَثُ الَی الرِّجالِ مِمَّن بِاَجَاٍ وسَلمی مِن طَیِّئٍ، فَوَاللّه ِ لا یَاتی عَلَیکَ عَشَرَهُ ایّامٍ حَتّی یَاتِیَکَ طَیِّئٌ رِجالاً و رُکبانا، ثُمَّ اقِم فینا ما بَدا لَکَ، فَاِن‌هاجَکَ هَیجٌ فَاَنا زَعیمٌ لَکَ بِعِشرینَ الفَ طائِیٍّ یَضرِبونَ بَینَ یَدَیکَ بِاَسیافِهِم، وَاللّه ِ لا یوصَلُ الَیکَ ابَدا ومِنهُم عَینٌ تَطرِفُ. «فَقالَ لَهُ: جَزاکَ اللّه ُ وقَومَکَ خَیرا، انَّهُ قَد کانَ بَینَنا وبَینَ هؤُلاءِ القَومِ قَولٌ لَسنا نَقدِرُ مَعَهُ عَلَی الاِنصِرافِ، ولا نَدری عَلامَ تَنصَرِفُ بِنا وبِهِمُ الاُمورُ فی عاقِبِهِ.»

[۵۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۶.

[۵۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۶.

[۵۸] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۸۱.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از جمیل بن مَرثَد آمده است: طِرِمّاح به حسین (علیه‌السّلام) نزدیک شد و به ایشان گفت: به خدا سوگند، می‌نگرم؛ ولی کسی را همراه تو نمی‌بینم و اگر جز اینان که همراه تو می‌بینم، کسی با تو نجنگد، بسنده است. یک روز پیش از بیرون رفتن از کوفه و آمدن نزد تو، در آن سوی کوفه، جمعیّتی را دیدم که تا آن روز، یک جا چنین جمعیّتی را ندیده بودم. پس در باره آنان پرسیدم. گفته شد: گرد هم آمده‌اند تا روی گردان شوند و بیعت بشکنند و پس از آن در پی حسین، ره سپار شوند. به خدا سوگند که اگر می‌توانی به‌اندازه یک وجب به سوی آنان پیش نیایی، این کار را انجام بده. پس اگر می‌خواهی به سرزمینی بروی که خداوند، تو را از آنان باز دارد تا در کار خویش بیندیشی و وضعیّت برایت روشن گردد، پس حرکت کن تا تو را بر ستیغ کوه ما ـ که اَجا نام دارد، فرود آورم؛ قلّه‌ای که به خدا سوگند ما را از پادشاهان غَسّان و حِمَیر و نیز از نعمان بن مُنذِر و از سیاه و سرخ، ایمن داشته است. به خدا سوگند که اگر بر ما خواری فرود آید، با تو راه می‌افتم تا تو را در روستای خودمان فرود می‌آورم. آن گاه به دنبال مردانی از بنی اَجَا و بنی سَلمی از قبیله طَی می‌فرستیم و به خدا سوگند، ده روز طول نمی‌کشد که سواره‌ها و پیاده‌ها از قبیله طی، نزد تو خواهند آمد. آن وقت، هر مقدار دوست داری، در میان ما اقامت فرما و اگر اتّفاقی رخ دهد، من تضمین می‌کنم که بیست هزار جنگجوی طایی با شمشیر از تو دفاع کنند. به خدا سوگند که هرگز دستی به تو نمی‌رسد، تا زمانی که چشمی از آنان باز و بسته می‌شود و زنده‌اند. حسین (علیه‌السّلام) به وی فرمود: «خداوند، به تو و مردمانت، پاداش خیر دهد! به راستی که میان ما و آنان، عهدی است که نمی‌توانیم بر هم زنیم و نمی‌دانیم که کار ما و آنان در پایان، به کدام سو می‌رود».

[۵۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۷.

• رُوِّیتُ انَّ الطِّرِمّاحَ بنَ حَکَمٍ قالَ: لَقیتُ حُسَینا (علیه‌السّلام) وقَدِ امتَرتُ لِاَهلی میرَهً، فَقُلتُ: اُذَکِّرُکَ فی نَفسِکَ، لا یَغُرَّنَّکَ اهلُ الکوفَهِ، فَوَاللّه ِ لَئِن دَخَلتَها لَتُقتَلَنَّ، وانّی لَاَخافُ الّا تَصِلَ الَیها، فَاِن کُنتَ مُجمِعا عَلَی الحَربِ فَانزِل اجَاً، فَاِنَّهُ جَبَلٌ مَنیعٌ، وَاللّه ِ ما نالَنا فیهِ ذُلٌّ قَطُّ، وعَشیرَتی یَرَونَ جَمیعا نَصرَکَ، فَهُم یَمنَعونَکَ ما اقَمتَ فیهِم. «فَقالَ: انَّ بَینی و بَینَ القَومِ مَوعِدا اکرَهُ ان اُخلِفَهُم، فَاِن یَدفَعِ اللّه ُ عَنّا، فَقَدیما ما انعَمَ عَلَینا وکَفی، وان یَکُن ما لابُدَّ مِنهُ، فَفَوزٌ وشَهادَهٌ ان شاءَ اللّه.»

[۶۰] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۸.

[۶۱] حلی، ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص۳۹.

[۶۲] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۶۹.

در کتاب مثیر الاحزان آمده است: برایم گزارش شده که طِرِمّاح بن حَکَم گفت: حسین را ملاقات کردم، در حالی که برای خانواده‌ام آذوقه‌ای خریده بودم. به ایشان گفتم: به تو در باره جانت، یادآوری می‌کنم که آن را به خطر نیندازی و کوفیان، تو را فریب ندهند. به خدا سوگند، اگر وارد کوفه شوی، کشته خواهی شد و من می‌ترسم که به کوفه نرسی. پس اگر عزم بر جنگ داری، در اَجا فرود آی، که کوهی است که قابل دسترس نیست. به خدا سوگند، در آن جا هرگز به ما خواری نرسیده است و تمام بستگان من به یاری کردن تو اعتقاد دارند و تا هر زمان در آن جا بمانی، از تو محافظت می‌کنند. امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «به راستی که میان من و این مردم، عهدی است که خوش نمی‌دارم خُلفِ وعده کنم. اگر خداوند، ما را از آنان محافظت فرماید، ما همیشه مشمول نعمت‌های خداوند بوده‌ایم و برای ما بس است، و اگر چاره‌ای از نبرد نباشد، شهادت و رستگاری است. ان شاء اللّه!».

[۶۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۹.

۴ – همام بن غالب

همّام بن غالب معروف به فَرَزدَق از شاعران برجسته شیعی و از اصحاب امام سجاد (علیه‌السّلام) بود. فرزدق پس از خارج شدن امام حسین (علیه‌السّلام) از مکه، در میان راه با آن حضرت ملاقات کرد. در این دیدار، فرزدق با ارائه اخبار و اطلاعات مربوط به وضعیت مردم، به امام حسین (علیه‌السّلام) توصیه می‌کند که از رفتن به کوفه منصرف شود.

۱.۱ – معرفی اجمالی

ابو فراس همّام بن غالب بن صعصعه معروف به فَرَزدَق از شاعران برجسته شیعی، از اصحاب امام سجاد (علیه‌السّلام) بود

[۶۴] طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص۱۰۰.

و از حضرت علی (علیه‌السّلام) حدیث نقل کرده است.

[۶۵] ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، ج۷، ص۱۴۹.

فرزدق از شاعران برجسته شیعی

[۶۶] علم‌الهدی، سید مرتضی، الامالی، ج۱، ص۶۲.

بود و از کودکی شعر می‌سرود و در پی فرمایش امام علی (علیه‌السّلام) که او را به حفظ قرآن فراخوانده بود، قرآن را از بر کرد.

[۶۷] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۲۱، ص۱۸۴.

وی پس از خارج شدن امام حسین (علیه‌السّلام) از مکه، در میان راه با آن حضرت ملاقات کرد و درباره همراهی دل‌های مردم کوفه و دشمنی شمشیرهای آنان با امام (علیه‌السّلام) سخن گفت.

[۶۸] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۲۱، ص۲۳۶.

قصیده اش در مدح امام زین العابدین (علیه‌السّلام) در حضور هشام بن عبد الملک، معروف است. هشام، از شنیدن اشعارش، خشمگین شد و دستور داد فرزدق را زندانی کنند. او را در عَسفان (میان مکّه و مدینه) زندانی کردند و امام زین العابدین (علیه‌السّلام) دوازده هزار درهم صله به خاطر آن شعر، به وی داد؛ ولی فرزدق، آن را نپذیرفت و گفت که تنها برای پاداش اخروی، آن را سروده است و تنها با اصرار امام (علیه‌السّلام) آن را پذیرفت.

[۶۹] علم‌الهدی، سید مرتضی، الامالی، ج۱، ص۶۹.

فرزدق سرانجام در سال ۱۱۰ هجری پس از سفری به عراق، شام و جزیره (شمال عراق و سوریه) در گذشت.

[۷۰] حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون، ج۱، ص۸۰۵.

[۷۱] ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۶، ص۹۷.

[۷۲] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۳.

[۷۳] حلی، حسن بن علی، رجال ابن داود، ص۲۷۱.

[۷۴] آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعه، ج۹، ص۸۲۳.

[۷۵] زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۸، ص۹۳.

[۷۶] ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الشعر و الشعراء، ص۴۶۳.

[۷۷] عباسی، عبدالله بن معتز، طبقات الشعراء، ص۱۴۳.

[۷۸] مرزبانی، محمد بن عمران، الموشح، ص۱۶۱.

[۷۹] جمحی، محمد بن سلام، طبقات الشعراء، ج۲، ص۳۲۶.

[۸۰] حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم الادباء، ج۶، ص۲۷۸۵.

[۸۱] یافعی، عبدالله بن اسعد، مرآه الجنان، ج۱، ص۱۸۵.

[۸۲] ذهبی، محمد بن احمد، العبر، ج۱، ص۱۰۴.

[۸۳] ابن عماد حنبلی، عبدالحی، شذرات الذهب، ج۱، ص۳۷۵.

۲.۲ – شرح واقعه

براساس گزارش‌های تاریخی، ملاقات فرزدق با امام حسین (علیه‌السّلام) در نزدیکی مکه و در زمانی صورت گرفته که امام حسین (علیه‌السّلام) عازم کوفه بوده و فرزدق نیز به منظور انجام مناسک حج رهسپار مکه بوده است. در این دیدار، فرزدق با ارائه اخبار و اطلاعات مربوط به وضعیت مردم، به امام حسین (علیه‌السّلام) توصیه می‌کند که از رفتن به کوفه منصرف شود. در ادامه به بررسی برخی از این گزارش‌ها خواهیم پرداخت:

• عن الزبیر بن الخِرِّیت: سَمِعتُ الفَرَزدَقَ قالَ: لَقیتُ الحُسَینَ (علیه‌السّلام) بِذاتِ عِرقٍ وهُوَ یُریدُ الکوفَهَ، فَقالَ لی: ماتَری اهلَ الکوفَهِ صانِعینَ؟ فَاِنَّ مَعی جَمَلاً مِن کُتُبِهِم؟ قُلتُ: یَخذُلونَکَ، فَلا تَذهَب، فَاِنَّکَ تَاتی قَوما قُلوبُهُم مَعَکَ، وایدیهم عَلَیکَ. فَلَم یُطِعنی!

[۸۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۲.

[۸۵] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۵.

در کتاب انساب الاشراف به نقل از زبیر بن خِرّیت آمده است: از فَرَزدَق شنیدم که گفت: حسین را در منزل ذات عِرق دیدم که به کوفه می‌رفت. به من فرمود: «گمان می‌کنی مردم کوفه ـ که خورجینی از نامه‌هایش

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.