پاورپوینت کامل قنبر غلام امام علی
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل قنبر غلام امام علی دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل قنبر غلام امام علی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل قنبر غلام امام علی :
پاورپوینت کامل قنبر غلام امام علی
مرقد منسوب به قنبر در شهر بغداد
اطلاعات فردی
نام کامل
قنبر
لقب
ابوهمدان
محل زندگی
کوفه
نحوه شهادت
شهادت با شمشیر توسط حجاج بن یوسف ثقفی
مدفن
شهر بغداد، شهر حمص، شهر واسط، شهر کوفه
اطلاعات دینی
از یاران
امام علی (علیهالسّلام)
فعالیتها
غلام و دربان امام علی (علیهالسّلام)، دربان امام حسن مجتبی (علیهالسّلام)
یکی از نمونههای برتر تاریخی که در میان یاران امام علی (علیهالسّلام) از درخشش فراوانی برخوردار است غلام آن حضرت، قنبر میباشد؛ او غلام آزاد شده و خدمت گزار امیرمومنان (علیهالسّلام) بود که ایمان و اخلاصش به خدا و ارادت زلالش به امام (علیهالسّلام) وی را از بزرگان و اصحاب آن حضرت گردانده است. او در کنار تابعانی مثل اویس قرنی، عمرو بن حمق، میثم تمار، کمیل، حبیب بن مظاهر، مالک اشتر و… از مقربان درگاه امیرمومنان بود. قنبر از جمله کسانی بود که زندگیاش را در ظاهر و باطن وقف امیرالمومنین (علیهالسّلام) کرده بود. ارادت و عشق و ایمان قنبر به امیرالمومنین (علیهالسّلام) کم شدنی نبود، تا پایان عمر به این دوستی دم زد و به گناه همین عشق به شهادت رسید.
فهرست مندرجات
۱ – ضرورت بررسی شرححال قنبر
۲ – نسب و طایفه
۳ – از اسارت تا پذیرفتن اسلام
۴ – معرفت قنبر از علی
۵ – عشق و علاقه فراوان به مولا
۶ – قنبر از جوانی تا کهولت
۷ – پرچمدار سپاهیان جنگ صفین
۸ – شهادت به حقانیت علی
۹ – توصیه قنبر به حلم و گذشت
۱۰ – محبت علی به قنبر
۱۱ – مقدم داشتن قنبر بر خود
۱۲ – حمایت از قنبر در جریان اهانت اشعث
۱۳ – درسهای قنبر از مکتب علی
۱۳.۱ – اعتدال در عقیده و پرهیز از غلو
۱۳.۲ – انقاق به فقراء
۱۳.۳ – حساسیت بیتالمال
۱۳.۴ – رعایت شان افراد
۱۳.۵ – حفظ آبروی اشخاص
۱۳.۶ – سختگیری در اجرای دین و قانون
۱۴ – قنبر در زمان امام حسن
۱۵ – قنبر در زمان امام حسین
۱۶ – در خدمت امام حسین
۱۷ – شهادت قنبر
۱۸ – مقام والای قنبر
۱۹ – حکایت مرد مار گزیده و کتک خوردن قنبر
۲۰ – مزار منسوب
۲۰.۱ – دیدگاه هروی
۲۰.۲ – دیدگاه مصطفی جواد
۲۰.۳ – دیدگاه سهروردی
۲۰.۴ – دیدگاه عباده
۲۰.۵ – دیدگاه غیاث بغدادی
۲۱ – پانویس
۲۲ – منبع
۱ – ضرورت بررسی شرححال قنبر
زندگینامه قنبر از آن جهت که رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگی با امام علی (علیهالسّلام) داشته را میتوان یکی از مهمترین منابع شناخت و درک حقیقت امیرالمومنین (علیهالسّلام) به شمار آورد.
قنبر از آن رو که در تاریخ به عنوان غلام حضرت مطرح شده از جلوه کمتری نسبت به باقی اصحاب و یاران علی (علیهالسّلام) برخوردار است، تا آن جا که شخصیت این یار باوفای علی (علیهالسّلام) کمتر مورد بررسی قرار گرفته و این بیانگر مظلومیت علی (علیهالسّلام) و اصحاب او به ویژه قنبر است.
وجود قنبر از چندین وجه مختلف قابلیت بررسی و پرداخت دارد؛
اول آن که ایشان با امیرالمومنین در همهجا همراه و ملازم بوده است و این ملازمت را در مقاطع مختلف تاریخی میتوان مشاهده کرد.
دوم آن که حضور قنبر در کنار امیرالمومنین (علیهالسّلام) در تمام وجوه زندگی از جمله اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، جنگها، قضاوتها و غیره دیده میشود.
سوم آن که قنبر زمان سه امام معصوم دیگر را نیز درک کرده و در تبعیت و ملازمت آن بزرگواران اهتمام ورزیده است.
چهارم آن که دشمنان اهلبیت نسبت به قنبر به علت نزدیکی به علی (علیهالسّلام) بغض و کینه شدید داشتند تا آنجا که حجاج ملعون، وی را به جرم محب علی (علیهالسّلام) بودن به شهادت رساند؛ حساسیت و توجه دشمنان لجوج و معاند امام علی (علیهالسّلام) با قنبر آشکار کننده درجه اهمیت و حضور پررنگ وی است.
پنجمین و آخرین دلیل برای بحث و بررسی وجود و زندگانی قنبر آن است که همه شیعیان و محبین اهلبیت عصمت و طهارت به جایگاه وی غبطه میخورند و آرزو دارند که همانند وی جزو خدمتگزاران خاندان وحی باشند و زندگانی خویش را همچون وی وقف جانشینان رسولالله کنند.
۲ – نسب و طایفه
متاسفانه از زندگی و دوران عمرش، اطلاعزیادی در دست نیست، فقط نقلهای کوتاه تاریخی و حکایتهایی از او در کنار علی (علیهالسّلام) و خاندانش، ارزش وجودی و باصفای او را نشان میدهد. قنبر از حیث حسب و نسب نیز شخصی مجهول است و اطلاعات متقنی درباره آباء و اجداد او در دست نیست.
اما چه حسب و نسبی بالاتر از این که قنبر را منتسب به علی (علیهالسّلام) میدانند و او را در کنار علی و با عنوان غلام علی میشناسند و چه اصل و نسبی بالاتر از این که در پرتو دین اسلام جان و روحش را صفا بخشید و خود را مانند سلمان فارسی و دیگر یاران امیرالمومنین (علیهالسّلام) منتسب به اسلام میدانست.
امام باقر (علیهالسّلام) فرمود: روزی یاران و اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) گرد هم نشسته بودند، و هرکسی به نسب خود مینازید و از خود میگفت. در این گفتگوی حساس، عمر بن خطاب گفت: تو هم نسب خود را بگو.
سلمان گفت: «من بنده خدا هستم، گمراه و تهیدست و برده بودم خداوند به برکت وجود پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مرا هدایت کرد و بینیار و آزاد نمود، این است حسب و نسب من ای عمر! در همین وقت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حاضر شد و از مضمون گفتگوی آنها با خبر گشت، به اصحاب خطاب کرد و فرمود: «شرف مرد، دین و ایمان او است، آبروی مرد خلق و خوی او است، ریشه و اصل مرد، عقل او است، سپس آیه ۱۳ حجرات را تلاوت فرمود که ترجمهاش این است: «ای مردم جهان، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و به شکل دستهها و قبیلهها (ی مختلف) در آوردیم تا همدیگر را بشناسید، همانا گرامیترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شما است؛
[۱] حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.
»
شبیه این جریان برای قنبر اتفاق افتاد. در یکی از روزها «حجاج بن یوسف ثقفی» به اطرافیان خود گفت: آرزومندم یکی از اصحاب علی را به چنگ آورم و با ریختن خونش به درگاه خداوند تقرب جویم! درباریان نام قنبر را بردند و به دستور حجاج او را احضار کردند. وقتی قنبر وارد شد، حجاج خطاب به او گفت: تو کیستی؟ قنبر با بیانی رسا و بدون هیچ خوف و ترسی خود را چنین معرفی کرد: «انا مولی من ضرب بسیفین و طعن برمحین، و صلی قبلتین و بایع البیعتین و هاجر الهجرتین و لم یکفر بالله طرفه عین، انا مولی صالح المومنین و وارث النبیین و خیرالوصیین…؛
من غلام آن کسی هستم که با دو شمشیر و دو نیزه میجنگید و به دو قبله نماز خواند و دو نوبت با رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بیعت کرد و دو نوبت هجرت نمود و لحظه و چشم بههم زدنی کافر نشد، من غلام صالح مومنانم و غلام وارث انبیا و بهترین اوصیا هستم…»
چون حجاج این سخنان را از قنبر شنید، دستور داد گردن او را زدند و آن مرد خدا و یار و همراه امیرمومنان (علیهالسّلام) را به شهادت رساندند.
[۲] شیخ مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، ص۷۳.
[۳] خویی، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج۱۵، ص۸۹.
[۴] شیخ مفید، محمد بن محمد، ارشاد، ج۱، ص۳۲۸.
[۵] قمی، عباس، سفینه البحار، ج۷، ص۳۶۶-۳۶۷.
[۶] مجلسیّ محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۲۶.
اما از آنچه در کتب تاریخی درباره زندگی این غلام وفادار امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) آمده، روشن میشود که وی از قبیله همدان بود و و او را به لقب «ابوهمدان» میخواندهاند.
وی در کوفه زندگی میکرد و از سالهای قبل، علی (علیهالسّلام) را به حقانیت میشناخت. از سابقین در ولایت و معرفت آن حضرت و همیشه وفادار و مطیع امر مولای خود بود. امام نیز در کارهای مختلف از او استفاده میکرد و در مواقع حساس او را میطلبید و مامور کاری مهم میکرد.
۳ – از اسارت تا پذیرفتن اسلام
یکی از روزهایی که جنگ میان مسلمانان و ساسانیان ادامه داشت … سپاهیان مسلمان با کولهباری از غنایم جنگی از راه رسیدند و مانند همیشه گروهی از ایرانیان اسیر را به همراه داشتند. آنها را به اهل مدینه عرضه داشتند تا هریک دوران اسارات خود را جایی بگذراند…. در آن میان جوانی بود با موهای برآمده و زایدهای بر سرش که میگفتند پسر حمدان و از سخن گویان حکومتی بوده است. سر به زیر افکنده و خود را از نگاههای پیروز شدگان جنگ میرهانید. ناگهان نگاهی محبتآمیز بر سرش سنگینی کرد، میخواست خود را پنهان سازد ولی غافلگیر شده بود. زیرچشمی بدان عرب نگریست، او هم جوانی بود با چشمهایی مهربان ولی پر کشش اندکی موهای جلوی سر را نداشت و آثار جنگ در چهرهاش مینمود.
آن جوان عرب این جوان عجم را به غلامیاش برگزید. به این عزیز دیروز و ذلیل امروز کنیه ابوهمدان
[۷] شیخ مفید، محمد بن محمد، ارشاد، ص۳۲۸.
[۸] مجلسیّ محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۲۶.
بخشید و وی را قنبر نامید. از آن پس همواره همراه و یار مولایش علی بود. خیلی زود با محیط خو گرفت و خیلی چیزها آموخت. اجرای حدود الهی و تعزیرات حکومتی را برعهده گرفت و با این اجرای عدالت خود را در زمره عادلان وارد ساخت تا جایی که مولایش نیز به عدالت وی گواهی داد.
۴ – معرفت قنبر از علی
یکی از مهمترین و اساسیترین نکاتی که باعث رستگاری قنبر در کنار امیرالمومنین (علیهالسّلام) شد، شناخت وی نسبت به جایگاه علی ابن ابی طالب (علیهالسّلام) بود. همانطور که تاریخ گواهی میدهد بسیاری از ملازمان نزدیک پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با آنکه رابطه نزدیک و سببی با رسولالله داشتند، اما جز آزار و اذیت برای وجود مقدس آن حضرت فایده و ثمر دیگری نداشتند. حکایت تاریخی ذیل نشان دهنده گوشهای از معرفت و شناخت قنبر نسبت به امام علی (علیهالسّلام) است.
روزی فردی از قنبر سوال میکند که تو غلام کیستی؟ قنبر در جواب وی پاسخ میدهد: «من غلام کسی هستم که شایستهترین فرد در میان مومنان، وارث پیامبران، بهترین اوصیا و سخنگوی فرستاده پروردگار جهانیان است.
من غلام کسی هستم که بخشاینده سخاوتمندی است، با حیایی که همه فضایل و نیکیها در وی جمع است، او آگاه، زیرک، پاکدامن، مکی، شجاع، بلند همت، بردبار، روزهدار و هدایتگر مردم است.»
[۹] قمی، عباس، سفینه البحار، ج۷، ص۳۶۶ .
[۱۰] مجلسیّ محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۲۶.
۵ – عشق و علاقه فراوان به مولا
مرحوم شیخ کلینی در کتاب کافی از امام صادق (علیهالسّلام) نقل میکنند که فرمودند:
قنبر، غلام علی (علیهالسّلام)، محبّت شدیدی به علی (علیهالسّلام) داشت و چون علی (که درودهای خدا بر او باد) بیرون میآمد، او نیز بدون این که حضرت متوجه باشند پشت سر ایشان با شمشیر، بیرون میآمد. یک شب علی (علیهالسّلام) او را دید، پرسید: مَا لَکَ یا قنبر؟ چه میخواهی ای قنبر؟ (برای چه پشت سر من آمدهای؟)
قنبرگفت: جئتُ لامشی خلف؛ پشت سر شما آمدهام (تا از شما محافظت کنم.) علی (علیهالسّلام) فرمود: «وَیحک!! امِنْ اهلِ السماء تحرُسنی ام من اهل الارض؛ وای بر تو! میخواهی مرا از اهل آسمان حفظ کنی یا از اهل زمین؟ قنبر گفت: لا، بل من اهل الارض؛ نه. از اهل زمین.
امام علی (علیهالسّلام) فرمود: «انَّ اهلَ الارضِ لا یستطیعونَ شیئاً الا باذن الله؛ ای قنبر، اهل زمین بدون اراده و خواست خداوند هیچ کاری نمیتوانند انجام دهند، برگرد. قنبرهم برگشت.
[۱۱] ری شهری، محمد، موسوعه الامام علی بن ابیطالب، ج۷، ص۴۴۴.
[۱۲] مجلسیّ محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۲۲.
آری قنبر این چنین در مکتب علی (علیهالسّلام) تربیت یافته بود که علاوه بر این که عشق و محبت خود را به مولایش نشان میداد، پا در جای قدم مولایش علی (علیهالسّلام) میگذاشت و از او تبعیت و پیروی مینمود همچنان که این عادت عاشقان و محبان واقعی اهل بیت (علیهمالسّلام) است. به راستی او دلباخته مولایش علی (علیهالسّلام) بود و در این راه از کوچکترین خدمتی فروگذاری نمیکرد.
۶ – قنبر از جوانی تا کهولت
قنبر حدود ۳۰ سال از عمر خویش را در خانه علی (علیهالسّلام) سپری کرد که این مدت از ۲۵ تا ۵۵ سالگی او را در برمیگیرد.
غلام علی (علیهالسّلام) از جمله کسانی بود که از ابتدا حقانیت حضرت علی (علیهالسّلام) را فهمیده بود و تا آخر عمر در راه آن حضرت ماند و کوچکترین انحرافی در او پیدا نشد. او همواره در خدمت علی (علیهالسّلام) بود و از او جدا نمیشد. او با تمام وجود از ولایت علی (علیهالسّلام) دفاع میکرد و سرانجام جان خویش را در این راه فدا نمود و به درجه رفیع شهادت نائل گشت.
۷ – پرچمدار سپاهیان جنگ صفین
قنبر نه تنها در کارهای روزانه در خدمت امیرمومنان (علیهالسّلام) بوده بلکه در میدان نبرد، سختی جنگ را تحمل نموده و از مولای خود دفاع میکرد.
در اولین روزهای جنگ صفین، که امیرالمومنین (علیهالسّلام) از نخیله، آماده حرکت به جانب صفین بود، برای سران سپاه پرچمهایی بست، از جمله برای قنبر پرچمی بست که فرمانده قسمتی از سپاه گردد. وقتی معاویه خبر حرکت سپاه علی (علیهالسّلام) را شنید، او نیز پرچمی برای عمروعاص و پرچمی برای عبدالله و محمد (دو فرزند عمروعاص) و پرچمی برای وردان (غلام عمروعاص) بست که عمرو عاص در این زمینه این شعر را سرود:
«هل یغنینْ وردان عنی قنبرا؛ آیا وردان میتواند ما را از قنبر بینیاز کند و در برابرش مصاف دهد.»
چون اشعار عمروعاص به گوش امیرالمومنین (علیهالسّلام) رسید، چنین پاسخ داد:
«لاصبحن العاصی ابن العاصی سبعین الفا عاقدی النواصی مجنبین الخیل بالقلاص مستحقبین حلق الدلاصی
گناهکار فرزند گناهکار (عمروعاص) هفتاد هزار نفر را در حالی که یال اسبان خود را گره زدهاند، در برابر خویش خواهد دید. و در حالی که اسبان خود را در کنار شتران یدک میکشند و سلاح آنها به روشنی خورشید میدرخشد».
چون اشعار امیرمومنان (علیهالسّلام) به اطلاع معاویه رسید گفت: ای عمروعاص، علی (علیهالسّلام) خود را برای مبارزه با تو آماده کرده است. در نقلی دیگر وقتی در صفین به علی (علیهالسّلام) خبر رسید که عمروعاص با معاویه بیعت کرده تا در جنگ علیه آن حضرت شرکت کند، فرمود: «و اعجبا لقد سمعت منکرا…» تا آنجا که فرمود:
«انی اذالموت دناو حضرا شمرت ثوبی و دعوت قنبرا قدم لوائی لا توخر حذرا لن یدفع الحذار ما قد قدرا
زمانی که خبر مرگ نزدیک آمد و حاضر شد، خود را آماده میکنم و قنبر را فرا میخوانم و میگویم: پرچم را پیش بیاور و از مرگ نترس که دوری از مرگ، جلو تقدیر را نمیگیرد».
این نقل به خوبی نشان میدهد که قنبر همیشه در جنگ و صلح آماده اجرای فرمان امیرالمومنین علی (علیهالسّلام) بوده است.
۸ – شهادت به حقانیت علی
در زمان خلافت و زمامداری امام علی (علیهالسّلام) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندی نزد مردی مسیحی (یا یهودی) پیدا شد. علی (علیهالسّلام) به او فرمود: این زره برای من است، ولی آن مرد انکار کرد و گفت: زره در دست من است، شما که ادعا میکنید باید دلیل بیاورید.
امام علی (علیهالسّلام) او را به محضر قاضی برد و اقامه دعوی کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروختهام و نه به کسی بخشیدهام و اکنون آن را در نزد این مرد یافتهام. شریح، قاضی دادگاه، به آن مرد گفت: خلیفه ادعای خود را اظهار کرد، تو چه میگویی؟ او گفت: این زره مال خود من است و در عین حال، گفته مقام خلافت (امیر المؤمنین) را تکذیب نمیکنم (ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد).
قاضی رو به امام (علیهالسّلام) کرده و عرضه داشت: شما مدّعی هستید و این شخص منکر است، به همین جهت، ارائه شاهد بر عهده شماست. (در برخی نقلها آمده است: علی (علیهالسّلام) خندید و فرمود: «قاضی راست میگوید، اکنون میبایست که من شاهد بیاورم، ولی من شاهدی ندارم.» قاضی، بدینجهت که مدعی شاهد ندارد، به نفع مسیحی حکم کرد و او هم زره را برداشت و روانه شد ….)
[۱۳] مطهری، مرتضی، داستان راستان، ج۱، ص۳۴-۳۵.
امام به احترام نظر قاضی، قنبر و امام حسین (علیهالسّلام) را شاهد خود آورد، اما قاضی گفت: شهادت فرزند و غلام پذیرفته نیست. (البته در برخی نقلها اعلام شده که حضرت شاهدان دیگری را نیز ارائه کردند که از طرف قاضی به دلائلی مورد پذیرش قرار نگرفت.) قاضی روی این اصل که مدعی شاهد ندارد، به نفع مسیحی حکم کرد و او هم زره را برداشت و روان شد.
امام فرمود: وای بر توای شریح از چند جهت خطا کردی: اول این که من پیشوای تو هستم و تو با اطاعت از من، متدین به دین خدا هستی و میدانی که سخن باطل نمیگویم و دیگر این که فرزندم حسین به فرمایش پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) (طبق نقل عمر بن خطاب) به همراه امام حسن (علیهالسّلام) دو جوان و بزرگ اهل بهشتاند و غلام هم مردی عادل است و دروغ نمیگوید. شریح کلام امام را تایید کرد، ولی امام با این همه به رای او احترام گذاشت و آن را پذیرفت.
ولی مرد مسیحی که خود بهتر میدانست زره مال چه کسی است، پس از آنکه چند گامی پیمود وجدانش مرتعش شد و برگشت، گفت: این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهای بشر عادی نیست، از نوع حکومت انبیاست، و اقرار کرد که زره از آنِ علی (علیهالسّلام) است. او گفت: این زره را در جمل وقتی که از روی شتر امام (علیهالسّلام) به زمین افتاد، برداشتم. سپس آن را به امام برگرداند و خودش مسلمان شد و در جنگ صفین در رکاب آن حضرت به شهادت رسید.
[۱۴] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۷، ص۱۴۱.
[۱۵] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب، ج۱، ص۳۷۳-۳۷۴.
[۱۶] مجلسیّ محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۱، ص۵۶-۵۷.
۹ – توصیه قنبر به حلم و گذشت
جابر نقل میکند امیرمومنان (علیهالسّلام) با خبر شد مردی به قنبر جسارت کرده و قنبر درصدد تلافی کردن است، لذا امام او را طلبید و فرمود: «آرام باش ای قنبر، به کسی که به تو توهین کرده، اهانت نکن که با این کار خدا را از خود راضی خواهی کرد و شیطان را به غضب خواهی آورد و دشمنت را نیز با گذشت خود کیفر خواهی داد، پس به آن خدایی که دانه را در زمین شکافت و انسان را خلق نمود هیچگاه مومنی نمیتواند خدای را آنگونه راضی نماید که با حلم میتواند، و نمیتواند شیطان را آن طور به غضب آورد که با صمت و سکوت به غضب میآورد، و نمیتواند نادان را عقوبت کند آن طوری که با سکوت او را عقوبت میکند. با نصیحت و اندرز امام (علیهالسّلام) قنبر متنبه شد و از شخص جسارت کننده درگذشت.»
[۱۷] مجلسیّ محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۲۴.
[۱۸] شیخ مفید، محمد بن محمد، امالی، ترجمه استاد ولی، ص۱۱۸.
۱۰ – محبت علی به قنبر
زیردستان و غلامانی که تحت سرپرستی مولا و صاحب خود زندگی میکنند، حقوق زیادی بر عهده سرپرست خانواده دارند. معصومین (علیهمالسّلام) به عنوان سرمشق مسلمانان، رفتارهای ارزشمندی با زیردستان و بهخصوص خادمان و کنیزان داشتهاند که آثار اخلاقی و تربیتی فراوانی بهدنبال داشته است. گذشت از خطاهای آنان، تلاش برای آزاد سازی بردگان، خوشحال کردن آنان با آزاد کردن، همنشینی با زیردستان، توجه به خواستههای ایشان و مانند اینها در سیره معصومین بالاخص امیرالمومنین علی (علیهالسّلام) زیاد به چشم میخورد.
نمونه بارز این برخوردها و رفتارها را در رابطه میان علی (علیهالسّلام) و قنبر میتوان یافت.
قنبر این افتخار را داشت که پیوسته همراه مولی بود و مطالب فراوانی از حضرت آموخت. همین نزدیکی باعث شد در موارد مختلف و گوناگون در کارهای شخصی و حکومتی به امام (علیهالسّلام) یاری رساند که این از اعتماد و علاقه خاص آن حضرت به وی حکایت دارد؛ این که او را غلام علی (علیهالسّلام) دانستهاند، به خوبی نشان میدهد که او بیش از اصحاب دیگر به علی (علیهالسّلام) نزدیک بوده است. البته نباید از این نکته غافل شدکه همانطور که قنبر عاشق و شیفته علی (علیهالسّلام) بود، امیرالمومنین نیز به او علاقه فراوان داشت و به او احترام میگذاشت. حضرت نه تنها بین او و دیگران تفاوت قائل نمیشد حتی در برخی موارد او را مقدم میداشت.
۱۱ – مقدم داشتن قنبر بر خود
روزی علی (علیهالسّلام) به همراه غلام خود، قنبر برای تهیه لباس به بازار کرباس فروشان رفتند. به یکی از فروشندگان فرمودند: دو عدد لباس میخواهم. فروشنده دو لباس آورد. قیمت یکی از آنها سه درهم و قیمت دیگری دو درهم بود. امام (علیهالسّلام) لباس دو درهمی را خود برداشتند و لباس سه درهمی را به قنبر دادند. قنبر گفت: ای امیرمؤمنان! شما چون به منبر میروید و برای مردم خطبه میخوانید مناسب است لباس گرانتر را شما بپوشید. حضرت نپذیرفتند و فرمودند: قنبر! تو جوان هستی، من از خدا شرم میکنم که خود را در لباس پوشیدن بر تو ترجیح بدهم. از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شنیدم که میفرمودند: «از آنچه میپوشید و میخورید به غلامان خود هم بپوشانید و بخورانید بین خودتان و آنها فرق نگذارید.» (احتمالاً اشاره به این حدیث باشد: قالَ اَبُوذَرٍّ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) یقُولُ: اِخْوانُکُمْ جَعَلَهُمُ اللّهُ تَحْتَ اَیدیکُمْ، فَمَنْ کانَ اَخُوهُ تَحْتَ یدِه ِفَلْیطْعِمْهُ مِمّا یاْکُلُ وَلْیکْسِهِ مِمّایلْبِسُ وَ لا یکَلِّفْهُ ما یغْلِبُهُ فَاِنْ کَلَّفَهُ مایغْلِبُهُ فَلْیعِنْهُ. ابوذر میگوید: از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شنیدم که فرمود: خداوند بعضی از برادران شما را زیر دست شما قرار داده هرکس برادر و هم نوعش را زیر دست دارد باید از آنچه خود میخورد به او بخوراند، و از آن چه میپوشد به او هم بپوشاند، و هیچوقت کاری که خارج از قدرت اوست به او نسپارد و اگر کار دشواری را به او سپرد او را کمک کند.) لذا آنحضرت، پیراهن دو درهمی را برای خود برداشت.
[۱۹] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب، ج۱، ص۳۶۶.
[۲۰] مجلسیّ محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۴.
[۲۱] دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، ترجمه سلگی، ج۱، ص۳۰۵.
۱۲ – حمایت از قنبر در جریان اهانت اشعث
روزی اشعث بن قیس برای حاجتی به در خانه حضرت علی (علیهالسّلام) آمد و اجازه ورود خواست، اما قنبر به دلایلی اجازه ورود نداد.
اشعث بی شرمی کرد و با مشتی بینی قنبر را خون آلود ساخت، امیرالمومنین وقتی از برخورد اشعث با قنبر آگاه شد از خانه بیرون آمد و به او فرمود: «مالی و لک یا اشعث، اما و الله لو بعبد ثقیف تمرست لا قشعرت شعیراتک؛ مرا با تو چه کار است ای اشعث (چرا غلام مرا زدی) به خدا سوگند آنگاه که اسیر دست برده ثفیف (حجاج بن یوسف) شوی، مویهای زیر بدنت از بیم او به لرزه در میآید.»
شخصی که در آنجا حاضر بود از خبر غیبی امام (علیهالسّلام) تعجب کرد و پرسید: برده ثقیف کیست؟ امام (علیهالسّلام) فرمود: غلامی از قبیله ثقیف است که همه خاندان عرب را خوار و ذلیل میکند. شخص دیگری پرسید: ای امیرالمومنین، چند سال او حکومت میکند؟ امام فرمود: اگر به حکومت برسد، بیست سال حکومت خواهد کرد.؟ »
[۲۲] ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، ج۶، ص۱۱۷.
۱۳ – درسهای قنبر از مکتب علی
خدمتکاران و کنیزانی که در خانه ارباب زندگی میکنند، آن چه در آن خانه میبینند، فرا میگیرند. آموزشهای ارباب به زیردستان، در تربیت آنها بسیار مؤثراست؛ از این رو، کنیزانی که در خانه معصومین (علیهمالسّلام) بودند و با ایشان سروکار داشتند، اخلاق و رفتار آنان را آموخته بودند. قنبر این افتخار را داشت که پیوسته همراه مولی بود و مطالب فراوانی از حضرت آموخت. او در کلاس مکتب مولایش علی (علیهالسّلام) زانو زد و درسهای عملی و نظری زیادی را یاد گرفت.
روزی قنبر به همراه امام علی (علیهالسّلام) وارد مسجد کوفه شد. در این هنگام مردی مشغول نماز بوده بسیار نیکو نماز میخواند. قنبر به مولی گفت: من مردی را ندیدم که از او زیباتر نماز بخواند!! حضرت فرمود: قنبر! عبادت با ولایت ما ارزش دارد اگر کسی هزار سال عبادت داشته باشد اما از نعمت ولایت ما بیبهره باشد عبادت او دارای ذرهای ارزش نیست…»
[۲۳] مجلسیّ محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۴، ص۳۹۰.
علی (علیهالسّلام) با این عبارت درس بزرگی به او آموخت. یعنی ای قنبر! ارزش اعمال به بصیرت است. بصیرت یعنی حق شناسی، بصیرت یعنی پیروی از مکتب اهل بیت (علیهمالسّلام) و پذیرفتن ولایت آنها.
چه بسیار علی (علیهالسّلام) به قنبر میفرمود:
«یا قَنْبَرُ اَبْشِرْ وَ بَشِّرْ وَاسْتَبْشِرْ فَلَقَدْ مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ هُوَ عَلَی اُمَّتِهِ سَاخِطٌ اِلَّا الشِّیعَهَ اَلَا وَاِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ عُرْوَهً وَ عُرْوَهُ الْاِسْلَامِ الشِّیعَهُ اَلَا وَ اِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ دِعَامَهً وَ دِعَامَهُ الْاِسْلَامِ الشِّیعَهُ اَلَا وَ اِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ شَرَفاً وَ شَرَفُ الْاِسْلَامِ الشِّیعَهُ اَلَا وَ اِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ سَیداً وَ سَیدُ الْمَجَالِسِ مَجَالِسُ الشِّیعَهِ اَلَا وَ اِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ اِمَاماً وَ اِمَامُ الْاَرْضِ اَرْضٌ یسْکُنُهَا الشِّیعَهُ وَ اللَّه ِلَولَا مَا فِی الْاَرْضِ مِنْکُمْ لَمَا اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَی اَهْلِ خِلَافِکُمْ وَلَا اَصَابُوا الطَّیبَاتِ مَا لَهُمْ فِی الدُّنْیا…؛
[۲۴] صدوق، محمد بن علی، امالی، ص۷۲۶.
[۲۵] دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، ترجمه سلگی، ج۱، ص۲۰۱.
مژده باد تو را و تو نیز به دیگران مژده بده و یقین داشته باش، که به خدا قسم پیامبرخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در حالی از دنیا رفت، که جز شیعیان بر همه مردم خشمگین بود، و آگاه باشید که هرچیزی ستون و تکیهگاهی دارد و ستون اسلام، شیعه میباشد. آگاه باش برای هرچیزی کنگرهای است و کنگره اسلام شیعه است. و هرچیزی شرفی دارد و شرف دین شیعیاناند، آگاه باش برای هرچیز سید و سروری است و سید مجالس، مجالس شیعه است و هرچیزی امامی دارد و امام زمین، زمینی است که شیعیان در آنجا ساکناند، سوگند به خدا اگر امثال شماها نبود، خداوند به مخالفان شما نعمت نمیداد ….»
عدهای برای دیدار با علی (علیهالسّلام) به قنبر مراجعه کردند. قنبر آنها را راهنمایی کرد و پیش مولایش علی (علیهالسّلام) برد. حضرت به قنبر فرمود: ببین اینان کیاناند؟
قنبر گفت: اینان شیعیان شما هستند. حضرت فرمود: چرا سیمای شیعه را در آنها نمیبینم؟ قنبر پرسید سیمای شیعه کدام است؟ فرمود: «شکمی خالی از گرسنگی (اهل روزه مستحبی بودن) لبهای خشک، چشمانی گریان (از خوف خدا)»
[۲۶] مجلسیّ محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۴۴.
با این حکا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
