پاورپوینت کامل جراحات امام حسین در عاشورا


در حال بارگذاری
19 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل جراحات امام حسین در عاشورا دارای ۸۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل جراحات امام حسین در عاشورا،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل جراحات امام حسین در عاشورا :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

مقالات مرتبط: شهادت امام حسین.

پاورپوینت کامل جراحات امام حسین در عاشورا، از مباحث مرتبط با شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) است. بنا بر نقل منابع گوناگون، امام حسین (علیه‌السّلام) در روز عاشورا از ناحیه سر و صورت، چانه، دهان و لب‌ها، پیشانی، قلب یا سینه، گلو و … با آلات مختلف جنگی مانند شمشیر، نیزه و تیر، صدمه دیدند. درباره تعداد ضرباتی که به امام (علیه‌السّلام) زده شده اختلاف وجود دارد اما بر اساس برخی گزارش‌ها آن قدر تیر بر بدن امام اصابت کرده بود که بدنش پوشیده از تیر شده بود.

فهرست مندرجات

۱ – مقدمه
۲ – جراحت سر
۳ – جراحت پیشانی
۴ – جراحت دهان
۵ – جراحت گلو
۶ – جراحت سینه و قلب
۷ – سایر جراحات
۸ – تیرباران امام
۹ – پانویس
۱۰ – منبع

۱ – مقدمه

امام حسین (علیه‌السّلام) در طول جنگ روز عاشورا، ضربات متعدّدی با ابزارآلات جنگی گوناگون از دشمن دیده‌اند؛ ضربه خوردن از ناحیه سر و صورت، چانه، دهان و لب‌ها، پیشانی، قلب، گلو، تهیگاه، کف دست چپ، دوش، پهلو، پشت گردن، ترقوه، استخوان‌های سینه و افتادن از اسب از آن جمله‌اند. بر اساس گزارش منابع و مقاتل معتبر ایشان در آن لحظات سخت و طاقت‌فرسای نبرد، با دعا و نیایش به درگاه الهی، مراتب تسلیم، توکل و عشق حقیقی خود به معبود را به نمایش می‌گذاشتند. نیایش‌های امام حسین (علیه‌السّلام) در تمام لحظات نبرد با دشمن تا مجروحیت و شهادت، جلوه‌ای عمیق از بندگی، تسلیم و عشق حقیقی ایشان به خداوند متعال را به تصویر می‌کشد.

۲ – جراحت سر

پس از به شهادت رسیدن همه اصحاب و یاران سید الشهداء (علیه‌السلام) در روز عاشورا امام یکه و تنها به مصاف دشمن شتافت. آن‌گاه امام، دشمن را به مبارزه طلبید: پیوسته هرکس از جنگاوران نامدار و شناخته شده دشمن را که به او نزدیک می‌شد، از تیغ می‌گذراند، و گروه بسیاری از آنان را به هلاکت رساند.

[۱] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.

تا اینکه فردی از سپاه دشمن به نام مالک بن نُسَیر

[۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.

[۳] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۸.

[۴] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.

[۵] دینوری، ابوحنیفه، الاخبارالطوال، ص۲۵۸.

(یا مالک بن بشر

[۶] نیشابوری، ابن فتال، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۸.

یا مالک بن بشیر

[۷] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۰۲.

مقابل امام ایستاد و شمشیرش را بر سر ایشان فرود آورد، به طوری‌که شمشیر، جبّه کلاه‌دار امام که از خز بود؛ را پاره کرد

[۸] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.

[۹] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۸.

و به سر رسید و سر امام را زخمی کرد، به گونه‌ای که کلاه پر از خون شد. امام حسین (علیه‌السّلام) به او گفت: (امیدوارم) با این دست هرگز نخوری و نیاشامی و خدا تو را با ستمکاران محشور کند.
بلاذری ماجرای ضربه به سر مقدس امام حسین (علیه‌السّلام) را اینگونه نقل کرده است: «ثُمَّ اِنَّ رَجُلًا یقالُ لَه مالِک بنُ النُّسیرِ الکندی وَ کان فاتِکا لایُبالی علی” ما اَقدَمَ، اَتاهُ فَضَرَبَهُ عَلی” رَاسِهِ بِالسَّیفِ وَ علَیهِ برنُسٌ فَقَطَعَ البُرنُسَ وَ اَصابَ السِّیفُ رَاسَهُ فَاَدماهُ حَتَّی امتَلَاَ البُرنُسُ دَمًا. فَاَلقَی الحسَینُ البرنُسَ وَ دَعا بِقَلَنسُوَهٍ فَلَبِسَها.»
«سپس مردی که به او مالک بن نسیر کندی گفته می‌شد و مردی جَری بود که بر انجام آنچه که می‌خواست، باکی نداشت، نزدش آمد و با شمشیر به سر وی زد و برنُسش (یعنی کلاهی که متّصل به جامه اش بود) را برید و شمشیر به سر خورد و آن را خونین کرد تا جایی که برنس، پر از خون شد. پس حسین برنس را‌انداخت و کلاهی از نوع قلنسوه خواست و آن را پوشید.»

[۱۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.

خوارزمی می‌نویسد: وقتی امام آن کلاه را کنار‌ انداخت و عمامه بر سر بست، آن مرد کندی آمد و کلاه را برداشت. بعد از اتمام جنگ، وقتی کلاه را به خانه برد و به همسرش داد تا خون‌های آن را بشوید، همسرش به او گفت: آیا کلاه پسر دختر پیامبر را گرفته و به خانه من آوردی؟ از نزد من خارج شو، خداوند قبر تو را پر از آتش کند. دوستان او نقل می‌کنند. دستان او خشک شد و پیوسته در فقر و بدحالی به سر می‌برد تا مرد.

[۱۱] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۰.

بر اساس گزارش منابع، امام (علیه‌السّلام) او را نفرین نمود و او بر اثر آن، به فقر شدید دچار شد. بنا بر برخی گزارش‌های تاریخی، دستانش فلج شد و عقلش کم و کاستی پیدا کرد. وی در جریان قیام مختار، دستگیر شد و مختار، دستور داد که دست‌ها و پاهایش را قطع کنند و رها گردد تا بمیرد.

[۱۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۸۵.

انساب الاشراف درباره او می‌نویسد: «کِندی، بُرنُس حسین (علیه‌السّلام) را برداشت. گفته می‌شود که او، همواره نادار بود و دستانش دچار لَقْوه شدند.»

[۱۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۸۶.

[۱۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۲۸۷.

[۱۵] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.

۳ – جراحت پیشانی

پس از زخمی شدن سر مبارک امام حسین (علیه‌السلام)، کوفیان از هر سو به امام حسین (علیه‌السلام) حمله کردند؛ از جمله این افراد، ابوالجنوب جعفی بود. بلاذری نام او را قشعم بن عمرو بن نذیر جُعفی ضبط کرده و او را از جمله کناره‌گیران از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دانسته است.

[۱۶] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳ ص۳۰۲.

ابوالجنوب، غرق در سلاح بود. چون شمر بن ذی الجوشن بر او گذشت، به او گفت: حمله کن. گفت: چرا خودت حمله نمی‌کنی؟ شمر گفت: به من این حرف را می‌زنی؟ گفت تو چرا به من می‌گویی؟ و یکدیگر را به باد دشنام گرفتند. ابوالجنوب به شمر گفت: «به خدا سوگند، می‌خواهم این نیزه را در چشم تو فرو کنم و آن را از کاسه در آورم». شمر از او دور شد و گفت: اگر می‌توانستم به تو زیانی برسانم، قطعا چنین می‌کردم. سپس شمر با پیاده نظامش به سوی امام حسین (علیه‌السّلام) حمله کرد و امام مقاومت کرد و دو طرف درگیر شدند. امام به سوی آنها حمله می‌برد و آنان از اطراف او پراکنده می‌شدند، تا آنکه آنان، امام حسین (علیه‌السّلام) را محاصره کردند.

[۱۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰.

[۱۸] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۲.

امام حسین (علیه‌السّلام) در همان حال سعی در به دست آوردن آب داشت تا جرعه‌ای بنوشد. هر بار که امام به سوی فرات می‌تاخت، بر او حمله می‌بردند و او را از آب دور می‌کردند. سپس ابوالجنوب جعفی تیری به طرف امام‌انداخت که بر پیشانی امام فرود آمد. حضرت تیر را در آورد و کنار‌انداخت، خون بر صورت و محاسن وی جاری شد. حسین (علیه‌السّلام) گفت: «خدایا تو می‌بینی که از دست این بندگان نافرمان و طغیانگر تو در چه حالی هستم. خدایا آنان را یکایک به عذاب خود گرفتار کن و ریشه‌کن ساز و هیچ‌کس از آنان را روی زمین باقی نگذار و هرگز آنان را نیامرز». سپس همچون شیری خشمگین بر آنان حمله برد، به هر کسی که می‌رسید، شمشیری حواله‌اش می‌کرد و او را بر زمین می‌انداخت.

[۱۹] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.

خوارزمی پس از نقل مانع شدن لشکریان از نوشیدن آب فرات توسط آن حضرت، می‌نویسد: «ثُمَّ رَماهُ رَجُلٌ یُقالُ لَه: اَبُوالحَتوفِ الجُعفیُّ بِسَهمٍ فوَقَعَ السهمُ فی جَبهَتِهِ، فَنَزَعَ الحُسَینُ السَّهمَ وَ رَمی بِه فَسالَ الدَّمُ عَلی وَجهِهِ وَ لِحیَتِهِ.»
«سپس مردی که به او ابوالحتوف جعفی گفته می‌شد تیری به سوی او پرتاب کرد که بر پیشانی وی نشست. پس حسین تیر را بیرون کشید و دور‌انداخت و خون بر صورت و محاسنش جاری شد.»

[۲۰] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.

خوارزمی همچنین از اصابت سنگ به پیشانی سخن گفته است: «فَوَقَفَ یَستَریحُ وَ قَد ضَعُفَ عَنِ القِتالِ، فَبَینا هوَ واقفٌ اِذ اَتاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلی جَبهَتِه فَسالَتِ الدِّماءُ مِن جَبهَتِهِ.»
«پس او در حالی که برای جنگیدن، کم توان شده بود، ایستاد تا کمی بیاساید که ناگهان سنگی بر پیشانی اش نشست و خون از آن جاری شد.»

[۲۱] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۹.

در کتاب الفتوح آمده است: هرگاه حسین (علیه‌السلام)، به تنهایی به سوی فرات یورش می‌بُرد، به او حمله می‌کردند تا او را از رسیدن به آب، باز بدارند. آن گاه، مردی از آنان ـ که کنیه اش ابو حُتوف جُعْفی بود ـ، تیری‌ انداخت و بر پیشانی حسین (علیه‌السّلام) نشست. حسین (علیه‌السلام)، تیر را کَنْد و آن را‌ انداخت. خون بر صورت و محاسنش، سرازیر شد. سپس حسین (علیه‌السّلام) گفت: «خدایا! تو می‌بینی که من از دست این بندگان نافرمان و طغیانگرت، در چه حالی هستم. خدایا! یکْ یکِ آنان را به شمار آور و جدا از هم و متفرّق، هلاکشان ساز و هیچ یک از آنان را بر روی زمین، باقی مگذار و هرگز، آنان را میامرز!».

[۲۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۷، ص۲۱۶.

[۲۳] ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۷.

[۲۴] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۳۸.

[۲۵] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۵۲.

۴ – جراحت دهان

بر اساس گزرش مورخان، چون تشنگی بر امام حسین (علیه‌السّلام) شدت یافت، امام خود را نزدیک (فرات) رساند تا آب بنوشد. در این هنگام فردی به نام حصین بن تمیم یا حصین بن نمیر، تیری افکند که بر دهان امام نشست. امام شروع کرد به گرفتن خون از دهانش و آن‌ را به آسمان می‌پاشید. سپس حمد و ثنای الهی را به جای آورد و آن گاه گفت: «بار خدایا! از رفتاری که با پسرِ دختر پیامبرت می‌کنند، به تو شِکوه می‌بَرم. بار خدایا! یکایکشان را به شمار آور و یکایکِ آنان را بکُش و هیچ یک از ایشان را باقی مگذار».

[۲۶] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۱.

[۲۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۴۹.

[۲۸] ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۰۳.

طبری در تاریخ خود می‌نویسد: «مُحَمَّدُ بنُ السّائبِ عَنِ القاسِمِ بنِ الاَصبَغِ بنِ نُباتهَ قالَ: حَدَّثَنی مَن شَهِدَ الحُسَینَ فی عَسکرِهِ اَنَّ حُسَینًا حینَ غَلَبَ عَلی عَسکرِهِ رَکبَ المُسَنّاهَ یُریدُ الفراتَ. قالَ: فَقالَ رَجُلٌ مِن بَنی اَبانِ بنِ دارمٍ: وَیلَکم حَولوا بَینَهُ وَ بینَ الماء لاتَتَاَمُ اِلیهِ شیعَتُهُ. قالَ: وَ ضَرَبَ فَرَسَهَ وَ اَتبَعَهُ النّاسُ حَتّی” حالوا بَینَهُ وَ بینَ الفراتِ؛ فَقالَ الحُسَینُ: اَللّهُمّ اَظمِهِ. قالَ: وَ ینتَزِعُ الاَبانی بِسَهمٍ فَاَثبَتَهُ فی حَنَک الحُسَین. قالَ: فَانتَزَعَ الحُسَینُ السَّهمَ ثُمَّ بَسَطَ کفَّیهِ فَامتَلَاَتا دَمًا.»
«محمّد بن سائب از قاسم بن اصبغ بن نباته نقل کرده که گفت: کسی که شاهد حسین در لشکرش بوده، مرا حدیث کرد که وقتی لشکر حسین مغلوب شد، او از روی بندآب، عزم فرات کرد. گوید: پس مردی از بنی ابان بن دارم گفت: وای بر شما! میان او و آب حائل شوید که شیعیانش به او نرسند و اسب خویش را حرکت داد و مردم نیز دنبالش رفتند تا اینکه بین او و فرات حائل شدند. حسین نفرین کرد: خدایا! تشنه اش بدار! گوید: مرد ابانی تیری زد و آن را بر چانه حسین نشاند. گوید: پس، حسین تیر را بیرون کشید و دو کف دست خود را باز کرد که از خون پر شد.»

[۲۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۴۳.

گزارش‌های دیگری هم از اصابت تیر به دهان امام (علیه‌السّلام) سخن گفته است. بلاذری می‌نویسد: «قالوا: وَ اشتَدَّ عَطَشُ الحُسَینِ بنِ عَلیٍّ. فَدَنا لِیَشرِبَ مِنَ الماءِ؛ فرَماهُ حصَینُ بنُ تَمیمٍ بِسَهمٍ فَوَقَعَ فی فَمِهِ فَجَعَلَ یَتَلَقِّی الدَّمَ مِن فَمِهِ وَ یَرمی بِهِ.»
«گفتند: و عطش حسین بن علی شدّت گرفت. پس نزدیک شد که از آب بنوشد؛ ولی حصین بن تمیم، تیری پرتاب کرد که در دهان او نشست. پس حسین خون‌ها را از دهان خود می‌گرفت و به هوا می‌افکند.»

[۳۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۱.

دینوری این ماجرا را بدین صورت آورده است: «وَ عطَشَ الحسَینُ فَدَعا بِقَدَحٍ مِن ماءٍ، فَلَمّا وَضَعَهُ فی فیهِ رَماهُ الحُصَینُ بنُ نُمَیرٍ بِسَهمٍ فَدَخَلَ فَمَهُ وَ حالَ بَینَه وَ بَینَ شُربِ الماءِ فَوَضَعَ القَدَحَ مِن یدِهِ.»
«حسین (علیه‌السّلام) تشنه شد. پس قدح آبی خواست. هنگامی که آن را در دهانش قرار داد، حصین بن نمیر تیری به او زد که داخل دهانش نشست و مانع آشامیدن آب توسّط وی گردید. پس حسین (علیه‌السّلام) قدح را رها کرد.»

[۳۱] دینوری، ابوحنیفه، اخبار الطوال،

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.