پاورپوینت کامل بیعت نکردن امام حسین با یزید


در حال بارگذاری
16 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بیعت نکردن امام حسین با یزید دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بیعت نکردن امام حسین با یزید،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بیعت نکردن امام حسین با یزید :

منبع: مقتل جامع سیدالشهداء

پاورپوینت کامل بیعت نکردن امام حسین با یزید، از مباحث مرتبط به دوره حضور امام حسین (علیه‌السلام) در شهر مدینه و موضع‌گیری امام (علیه‌السلام) در مقابل درخواست بیعت با یزید می‌باشد. پس از درگذشت معاویه و به قدرت رسیدن یزید، او طی دستوری به حاکمان تمامی بلاد، از جمله مدینه، فرمان داد، برای او از مردم بیعت بگیرند. در آن زمان، ولید بن عتبه بن ابی سفیان، برادرزاده معاویه، بر مسند استانداری مدینه تکیه زده بود. بر اساس منابع و مآخذ تاریخی، یزید در این دستور اکیداً از ولید خواسته بود که از امام حسین (علیه‌السّلام) بیعت بگیرد و در صورت امتناع ایشان از بیعت، سر ایشان را از تن جدا کرده و به نزد یزید بفرستد. ولید پس از دریافت نامه یزید و مشورت با مروان بن حکم، که از جمله یاران نزدیک معاویه بود، امام حسین (علیه‌السّلام) را به کاخ دارالاماره احضار کرد. پس از احضار، امام حسین (علیه‌السلام) به همراه گروهی از بنی‌هاشم به ملاقات ولید رفت. بنابر نقل برخی منابع امام حسین (علیه‌السلام) با رد پیشنهاد بیعت مخفیانه، انجام آن را به فراخوان عمومی و در جمع همه مردم مدینه موکول کردند. اما بر اساس گزارش برخی منابع دیگر، امام صراحتا یزید را مردی فاسق، شرابخوار و آدمکش خطاب کرده و از بیعت امتناع نمودند.

فهرست مندرجات

۱ – نامه یزید به حاکم مدینه برای بیعت
۱.۱ – گزارش اول
۱.۲ – گزارش دوم
۱.۳ – گزارش سوم
۱.۴ – گزارش چهارم
۱.۵ – گزارش پنجم
۲ – واکنش ولید به نامه یزید
۳ – احضار امام حسین توسط ولید
۳.۱ – احضار امام
۳.۲ – تدبیر امام
۴ – گفتگوی امام حسین با ابن زبیر
۴.۱ – گزارش الفتوح
۴.۲ – گزارش طبری
۴.۳ – گزارش دینوری
۵ – ملاقات امام حسین با حاکم مدینه
۵.۱ – گزارش اول
۵.۲ – گزارش دوم
۶ – پانویس
۷ – منبع

۱ – نامه یزید به حاکم مدینه برای بیعت

پس از مرگ معاویه در نیمه رجب سال شصت هجری

[۱] طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الامام و الملوک، ج۴، ص۲۳۹.

و به حکومت رسیدن یزید،

[۲] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۴، ص۳۵۱-۳۵۳.

[۳] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۵-۹.

او به حاکمان همه شهرها از جمله مدینه نوشت که برای او از مردم بیعت بگیرند. در آن زمان ولید بن عتبه بن ابی سفیان برادرزاده معاویه حاکم مدینه بود.

[۴] طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۲۵۰.

[۵] بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۵.

[۶] سیدبن طاووس، علی بن موسی، الملهرف علی قتلی الطفوف، ص۹۶.

[۷] ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۲۷.

[۸] صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۱۶.

[۹] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۹.

بنابر نقل منابع و مقاتل یزید به حاکم مدینه دستور داده بود که مخصوصا از امام حسین (علیه‌السلام) بیعت بگیرد، و در صورت امتناع امام از بیعت، گردنش را بزند و سرش را برای او بفرستد. از برخی منابع برمی‌آید که پیک یزید شبانه وارد مدینه شده و نامه او را به حاکم مدینه تسلیم کرده و او نیز شبانه به دنبال امام حسین و ابن زبیر فرستاده است. چنان که رزیق، غلام معاویه می‌گوید: من شب وارد مدینه شدم و به پرده دار ولید گفتم: اذن دخول می‌خواهم. او نیز اجازه داد. من داخل شدم و نامه را به ولید دادم. او وقتی نامه را خواند و از مرگ معاویه آگاهی یافت، بسیار ناراحت شد و به جزع و فزع پرداخت، تا اینکه به دنبال مروان فرستاد.

[۱۰] مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۳۲.

[۱۱] دینوری، ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، ج۱، ص۱۷۵.

[۱۲] ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۴،ص۱۷۰.

[۱۳] ابن منظور، محمد بن ‌مکرم، مختصر تاریخ دمشق، ج۹، ص۳۸.

محتوا و متن نامه یزید به ولید بن عتبه، در منابع مختلف با تفاوتهایی گزارش شده است.

۱.۱ – گزارش اول

طبق گزارش ابن سعد و ابن عساکر، یزید تنها نام امام حسین را آورده و به والی مدینه دستور داده بود که از مردم بیعت بگیرد و برای این کار از بزرگان قریش شروع کند و نخستین کس حسین می‌باشد.

[۱۴] ابن سعد، محمد بن سعد، ترجمه الحسین و مقتله، ص۵۵.

[۱۵] ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمه الامام الحسین (علیه‌السّلام) من تاریخ مدینه دمشق، ص۲۹۲.

• کَتَبَ یَزیدُ مَعَ عَبدِ اللّه ِ بنِ عَمرِو بنِ اُوَیسٍ العامِرِیِّ ـ عامِرِ بنِ لُؤَیٍّ ـ الَی الوَلیدِ بنِ عُتتبَهَ بنِ ابی سُفیانَ وهُوَ عَلَی المَدینَهِ: انِ ادعُ النّاسَ فَبایِعهُم، وَابدَا بِوُجوهِ قُرَیشٍ، وَلیَکُن اوَّلَ مَن تَبدَاُ بِهِ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ.

[۱۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۴.

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقه الخامسه من الصحابه) آمده است: یزید، نامه‌ای را به وسیله عبداللّه بن عمرو بن اُوَیس عامری ـ یا عامر بن لُؤَی، برای ولید بن عتبه بن ابی‌سفیان، فرماندار مدینه، نوشت که: «مردم را فرا بخوان و از آنان بیعت بگیر و از سران قریش آغاز کن و نخستین کسی که از او بیعت می‌گیری، حسین بن علی باشد».

[۱۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۵.

[۱۸] ابن سعد، محمد بن سعد، ترجمه الحسین و مقتله، ص۵۵.

[۱۹] ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمه الامام الحسین (علیه‌السّلام) من تاریخ مدینه دمشق، ص۲۹۲.

۱.۲ – گزارش دوم

اما طبق نقل کتاب تاریخ یعقوبی، در نامه یزید، نام امام حسین و عبدالله بن زبیر ذکر شده بود. متن نامه طبق نقل یعقوبی چنین است: وقتی که نامه‌ام به تو رسید، حسین بن علی و عبدالله بن زبیر را احضار کن و از آنان برای من بیعت بگیر. اگر امتناع کردند گردنشان را بزن و سرهایشان را نزد من بفرست. از مردم نیز بیعت بگیر و هرکس امتناع کرد، این حکم را درباره او اجرا کن؛ مخصوصا درباره حسین بن علی و عبدالله بن زبیر.

[۲۰] یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۱.

• مَلَکَ یَزیدُ بنُ مُعاوِیَهَ واُمُّهُ میسونُ بِنتُ بَحدَلٍ الکَلبِیِ فی مُستَهَلِّ رَجَبٍ سَنَههَ ۶۰ ه… وکانَ غائِبا، فَلَمّا قَدِمَ دِمَشقَ کَتَبَ الَی الوَلیدِ بنِ عُتبَهَ بنِ ابی سُفیانَ وهُوَ عامِلُ المَدینَهِ: اذا اتاکَ کِتابی هذا، فَاَحضِرِ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ وعَبدَ اللّه ِ بنَ الزُّبَیرِ، فَخُذهُما بِالبَیعَهِ لی، فَاِنِ امتَنَعا فَاضرِب اعناقَهُما، وَابعَث لی بِرُؤوسِهِما، وخُذِ النّاسَ بِالبَیعَهِ، فَمَنِ امتَنَعَ فَاَنفِذ فیهِ الحُکمَ، وفِی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ وعَبدِ اللّه ِ بنِ الزُّبَیرِ، وَالسَّلامُ.

[۲۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۶.

[۲۲] یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۱.

در کتاب تاریخ یعقوبی گزارش شده است: یزید بن معاویه که مادرش میسون دختر بَحْدَل کلبی بود؛ در آغاز ماه رجب سال شصت هجری…، در حالی به حکومت رسید که بیرون از دمشق بود. چون به دمشق آمد، نامه‌ای برای ولید بن عتبه بن ابی سفیان، فرماندار مدینه، نوشت: «هر گاه نامه‌ام به دست تو رسید، حسین بن علی و عبد اللّه بن زبیر را فرا بخوان و برایم از آنها بیعت بگیر و اگر سر باز زدند، گردنشان را بزن و سرشان را برایم بفرست. از مردمان دیگر هم برایم بیعت بگیر و هر که امتناع کرد، همان حکم را در باره اش اجرا کن. تمام».

[۲۳] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۷.

۱.۳ – گزارش سوم

طبق نقل ابن اعثم و ابن شهرآشوب، یزید از حاکم مدینه خواسته بود از امام حسین و عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابی بکر بیعت بگیرد و بر آنها سخت گیری نماید و هرکدام از آنها که بیعت نکرد، گردنش را بزن و سرش را برایم بفرست.

[۲۴] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۰.

[۲۵] ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۴۰.

• لَمّا ماتَ مُعاوِیَهُ، کَتَبَ یَزیدُ الَی الوَلیدِ بنِ عُتبَهَ بنِ ابی سُفیانَ بِالمَدینَهِ یَااخُذُ البَیعَهَ مِن هؤُلاءِ الاَربَعَهِ اخذا ضَیِّقا لَیسَت فیهِ رُخصَهٌ: فَمَن تَاَبّی عَلَیکَ مِنهُم فَاضرِب عُنُقَهُ وَابعَث الَیَّ بِرَاسِهِ.

[۲۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۶.

[۲۷] ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۴۰.

در کتاب المناقب ابن شهرآشوب آمده است: چون معاویه در گذشت، یزید برای ولید بن عُتبه، فرماندار در مدینه، نامه نوشت که از این چهار نفر برایش بیعت بگیرد و از هیچ سختگیری‌ای فروگذار نکند و در آن نامه نوشت: هر یک از آنان از بیعت امتناع کرد، گردنش را بزن و سرش را برایم بفرست.

[۲۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۷.

• بایَعَ النّاسُ بِاَجمَعِهِم یَزیدَ بنَ مُعاوِیَهَ وَابنَهُ مُعاوِیَهَ بنَ یَزیدَ مِن بَعدِهِ…. ثُمَّ عَزَمَ عَلَی الکُتُبِ الی جَمیعِ البِلادِ بِاَخذِ البَیعَهِ لَهُ. قالَ: وکانَ عَلَی المَدینَهِ یَومَئِذٍ مَروانُ بنُ الحَکَمِ، فَعَزَلَهُ یَزیدُ ووَلّی مَکانَهُ الوَلیدَ بنَ عُتبَهَ بنِ ابی سُفیانَ، وکَتَبَ الَیهِ: مِن عَبدِ اللّه ِ یَزیدَ بنِ مُعاوِیَهَ امیرِ المُؤمِنینَ الَی الوَلیدِ بنِ عُتبَهَ. امّا بَعدُ، فَاِنَّ مُعاوِیَهَ کانَ عَبدا للِّهِ مِن عِبادِهِ، اکرَمَهُ اللّه ُ وَاستَخلَفَهُ وخَوَّلَهُ وَمَکَّنَ لَهُ، ثُمَّ قَبَضَهُ الی رَوحِهِ ورَیحانِهِ وَرحمَتِهِ وغُفرانِهِ، عاشَ بِقَدَرٍ وماتَ بِاَجَلٍ، عاشَ بَرّا تَقِیّا وخَرَجَ مِنَ الدُّنیا رَضِیّا زَکِیّا، فَنِعمَ الخَلیفَهُ کانَ ولا اُزَکّیهِ عَلَی اللّه ِ، هُوَ اعلَمُ بِهِ مِنّی، وقَد کانَ عَهِدَ الَیَّ عَهدا وجَعَلَنی لَهُ خَلیفَهً مِن بَعدِهِ، واوصانی ان اُحارِبَ آلَ ابی تُرابٍ بِآلِ ابی سُفیانَ؛ لاَِنَّهُم انصارُ الحَقِّ وطُلّابُ العَدلِ، فَاِذا وَرَدَ عَلَیکَ کِتابی هذا فَخُذِ البَیعَهَ عَلی اهلِ المَدینَهِ، وَالسَّلامُ. قالَ: ثُمَّ کَتَبَ الَیهِ فی صَحیفَهٍ صَغیرَهٍ کَاَنَّها اُذُنُ فَارَهٍ: امّا بَعدُ، فَخُذِ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ وعَبدَ الرَّحمنِ بنَ ابی بَکرٍ وعَبدَ اللّه ِ بنَ الزُّبَیرِ وعَبدَ اللّه ِ بنَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ اخذا عَنیفا لَیسَت فیهِ رُخصَهٌ؛ فَمَن ابی عَلَیکَ مِنهُم فَاضرِب عُنُقَهُ وَابعَث الَیَّ بِرَاسِهِ.

[۲۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۸.

[۳۰] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۰.

در کتاب الفتوح گزارش شده است: تمام مردم با یزید بن معاویه و فرزندش معاویه بن یزید به عنوان ولیعهد بیعت کردند…. آن گاه یزید تصمیم به ارسال نامه به سایر بلاد اسلامی برای گرفتن بیعت گرفت. راوی می‌گوید: در آن هنگام، والی و فرماندار مدینه، مروان بن حکم بود. یزید، او را برکنار کرد و ولید بن عُتبه بن ابی سفیان را به جایش گمارد و برایش نوشت: «از بنده خدا یزید بن معاویه، امیر مؤمنان، به ولید بن عُتبه. امّا بعد، به درستی که معاویه، بنده‌ای از بندگان خدا بود که خداوند، گرامی‌اش داشت و او را به خلافت رسانید و کارها را برایش آسان و هر چیزی را برایش فراهم ساخت. آن گاه او را به جانب روح و ریحان و غفران و رحمتِ خویش بر کشید. با تقدیر الهی، زندگی کرد و با قضای او در گذشت. با نیکی و پارسایی زندگی کرد و از دنیا پاک و خشنود رحلت نمود. نیک خلیفه‌ای بود و نمی‌خواهم او را در برابر خدا بستایم، که خداوند به احوال او، داناتر از من است. معاویه با من عهدی بست و مرا جانشین خود ساخت و به من سفارش کرد که به کمک خاندان ابوسفیان، با خاندان علی بجنگم؛ زیرا آنان (خاندان ابوسفیان) یاوران حق و جوینده عدالت‌اند. پس هر گاه نامه‌ام به دستت رسید، از مردم مدینه بیعت بگیر. تمام». راوی می‌گوید: سپس برای ولید، کاغذی کوچک به‌اندازه گوش موش نوشت که: «از حسین بن علی و عبد الرحمان بن ابی بکر و عبد اللّه بن زبیر و عبد اللّه بن عمر بن خطّاب، با سختی و بی هیچ رخصتی برایم بیعت بگیر و هر کس امتناع ورزید، گردنش را بزن و سرش را برایم بفرست.»

[۳۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۷.

۱.۴ – گزارش چهارم

بنابر نقل سید بن طاووس و ابن نما، یزید تنها درباره امام حسین (علیه‌السّلام) تاکید کرده بود و در نامه‌اش فرمان داده بود که: مخصوصا از حسین بیعت بگیر، و اگر امتناع کرد، گردنش را بزن و سرش را برایم بفرست.

[۳۲] سیدبن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۹۶-۹۷.

[۳۳] حلی، ابن نما، مثیرالاحزان، ص۱۳.

• لَمّا تُوُفِّیَ مُعاوِیَهُ بنُ ابی سُفیانَ وذلِکَ فی رَجَبٍ سَنَهَ سِتّینَ مِنَ الهِجرَهِ کَتَبَ یَزیدُ بنُ مُعاوِیَهَ الَی الوَلیدِ بنِ عُتبَهَ وکانَ امیرا بِالمَدینَهِ یَامُرُهُ بِاَخذِ البَیعَهِ لَهُ عَلی اهلِها وخاصَّهً عَلَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام، ویَقولُ لَهُ: ان ابی عَلَیکَ فَاضرِب عُنُقَهُ وَابعَث الَیَّ بِرَاسِهِ.

[۳۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۶.

[۳۵] سیدبن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۹۶-۹۷.

[۳۶] حلی، ابن نما، مثیرالاحزان، ص۱۳.

در کتاب الملهوف و مثیر الاحزان آمده است: چون معاویه در رجب سال شصت هجری در گذشت، یزید بن معاویه برای ولید بن عتبه که فرماندار مدینه بود نامه نوشت و در آن نامه به وی دستور داد که از مردم مدینه بویژه حسین بن علی برای وی بیعت بگیرد و به وی دستور داد که: اگر حسین بن علی از بیعت کردن سر باز زد، گردنش را بزن و سرش را نزد من بفرست.

[۳۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۷.

۱.۵ – گزارش پنجم

بر اساس گزارش طبری و ابن اثیر یزید از حاکم مدینه خواسته بود از امام حسین و عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد و بر آنها سخت گیری نماید بدون اینکه دستور قتل آنها را صادر نماید.

[۳۸] طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۰.

[۳۹] ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۲۷.

[۴۰] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۲۷.

• لَم یَکُن لِیَزیدَ هِمَّهٌ حینَ وَلِیَ الّا بَیعَهَ النَّفَرِ الَّذینَ ابَوا عَلی مُعاوِیَهَ الاِجابَهَ الی بَیعَهِ یَزیدَ حینَ دَعَا النّاسَ الی بَیعَتِهِ، وانَّهُ وَلِیُّ عَهدِهِ بَعدَهُ وَالفَراغَ مِن امرِهِم، فَکَتَبَ الَی الوَلیدِ: بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، مِن یَزیدَ امیرِ المُؤمِنینَ الَی الوَلیدِ بنِ عُتبَهَ. امّا بَعدُ، فَاِنَّ مُعاوِیَهَ کانَ عَبدا مِن عِبادِ اللّه ِ، اکرَمَهُ اللّه ُ وَاستَخلَفَهُ وخَوَّلَهُ وَمَکَّنَ لَهُ، فَعاشَ بِقَدَرٍ وماتَ بِاَجَلٍ، فَرَحِمَهُ اللّه ُ؛ فَقَد عاشَ مَحمودا وماتَ بَرّا تَقِیّا، وَالسَّلامُ. وکَتَبَ الَیهِ فی صَحیفَهٍ کَاَنَّها اُذُنُ فَارَهٍ: امّا بَعدُ، فَخُذ حُسَینا وعَبدَ اللّه ِ بنَ عُمَرَ وعَبدَ اللّه ِ بنَ الزُّبَیرِ بِالبَیعَهِ اخذا شَدیدا لَیستَ فیهِ رُخصَهٌ حَتّی یُبایِعوا، وَالسَّلامُ.

[۴۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۸.

[۴۲] طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۰.

[۴۳] ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۲۷.

[۴۴] دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۲۷.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از ابومخنف گزارش شده است: هنگامی که یزید به حکومت رسید، برنامه مهمّی جز بیعت گرفتن و آسوده خاطر شدن از سوی گروهی که در زمان معاویه از بیعت کردن با یزید و پذیرش ولایتعهدی او سر باز زدند، نداشت. بدین جهت، برای ولید، این نامه را نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. از یزید، امیر مؤمنان، به ولید بن عُتبه. امّا بعد، به راستی که معاویه بنده‌ای از بندگان خدا بود که خداوند، گرامی اش داشت و او را به خلافت رسانید و هر چه نیاز داشت، به او بخشید و امور را برایش هموار ساخت، و او با تقدیر الهی زندگی کرد و با قضای الهی در گذشت. خدای، او را رحمت کند! با خوش نامی زندگی کرد و با نیکی و پارسایی در گذشت. تمام». و در کاغذی دیگر که کوچک و به‌اندازه گوش موشی بود، نوشت: «از حسین و عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبیر، بیعت بگیر و چنان بر آنان سخت بگیر که بیعت کنند. تمام».

[۴۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۶۹.

۲ – واکنش ولید به نامه یزید

بر اساس گزارش منابع تاریخی ولید بعد از آگاهی از خبر مرگ معاویه و دستور یزید برای اخذ بیعت از امام حسین، به مشورت با مروان می پردازد. مروان به ولید پیشنهاد می‌دهد که سریعاً افراد را جمع و از آنها برای یزید بیعت بگیرد و در صورت امتناع، قبل از اطلاع از مرگ معاویه آنها را سرکوب نماید.

• لَمّا اتاهُ ایِ الوَلیدَ بنَ عُتبَهَ نَعیُ مُعاوِیَهَ فَظِعَ بِهِ وکَبُرَ عَلَیهِ، فَبَعَثَ اللی مَروانَ بنِ الحَکَمِ فَدَعاهُ الَیهِ، وکانَ الوَلیدُ یَومَ قَدِمَ المَدینَهَ قَدِمَها مَروانُ مُتتَکارِها. فَلَمّا رَای ذلِکَ الوَلیدُ مِنهُ شَتَمَهُ عِندَ جُلَسائِهِ، فَبَلَغَ ذلِکَ مَروانَ، فَجَلَسَ عَنهُ وَصَرَمَهُ، فَلَم یَزَل کَذلِکَ حَتّی جاءَ نَعیُ مُعاوِیَهَ الَی الوَلیدِ، فَلَمّا عَظُمَ عَلَی الوَلیدِ هَلاکُ مُعاوِیَهَ وما اُمِرَ بِهِ مِن اخذِ هؤُلاءِ الرَّهطِ بِالبَیعَهِ، فَزِعَ عِندَ ذلِکَ الی مَروانَ ودَعاهُ. فَلَمّا قَرَاَ عَلَیهِ کِتابَ یَزیدَ استَرجَعَ وتَرَحَّمَ عَلَیهِ، وَاستَشارَهُ الوَلیدُ فِی الاَمرِ وقالَ: کَیفَ تَری ان نَصنَعَ؟ قالَ: فَاِنّی اری ان تَبعَثَ السّاعَهَ الی هؤُلاءِ النَّفَرِ فَتَدعُوَهُم الَی البَیعَهِ وَالدُّخولِ فِی الطّاعَهِ، فَاِن فَعَلوا قَبِلتَ مِنهُم وکَفَفتَ عَنهُم، وان ابَوا قَدَّمتَهُم فَضَرَبتَ اعناقَهُم قَبلَ ان ییَعلَموا بِمَوتِ مُعاوِیَهَ؛ فَاِنَّهُم ان عَلِموا بِمَوتِ مُعاوِیَهَ وَثَبَ کُلُّ امرِئٍ مِنهُم فی جانِبٍ واظهَرَ الخِلافَ وَالمُنابَذَهَ ودَعا الی نَفسِهِ.

[۴۶] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۷۲.

[۴۷] طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۰.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از ابومخنف آمده است: چون خبر مرگ معاویه به ولید بن عُتبه رسید، این امر برایش گران و سنگین آمد. پیکی را نزد مروان فرستاد و او را نزد خود فرا خواند. روزی که ولید وارد مدینه شد، مروان با اکراه از او استقبال کرد. ولید چون این حالت را از مروان دید، او را نزد همنشینانش سرزنش کرد. چون خبر این شماتت و سرزنش به مروان رسید، از او کناره‌گیری کرد و در خانه نشست و بر همین روش بود تا خبر مرگ معاویه به ولید رسید. چون این خبر و نیز اجرای فرمان یزید نسبت به بیعت گرفتن از آن گروه بر وی سنگین و گران آمد، به مروان پناه آورد و او را نزد خود فرا خواند. وقتی ولید، نامه یزید را برای مروان قرائت کرد، مروان استرجاع گفت و برای معاویه طلب رحمت کرد. ولید از وی مشورت خواست که چه کند. مروان گفت: به نظر من، به سرعت، آنان را فرا بخوان و آنان را به بیعت با یزید و گردن نهادن به فرامین او دعوت کن. اگر پذیرفتند، از آنان بپذیر و آنان را رها کن و اگر امتناع کردند، پیش از آن که از مرگ معاویه مطّلع گردند، آنان را گردن بزن؛ چرا که اگر آنان از مرگ معاویه مطّلع شوند، هر کدام به سمتی می‌روند و پرچم مخالفت و جدایی بر می‌دارند و مردم را به سمت خود، فرا می‌خوانند.

[۴۸] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۷۳.

• عن زُریق مولی معاویه: لَمّا هَلَکَ مُعاوِیَهُ بَعَثَنی یَزیدُ بنُ مُعاوِیَهَ الَی الوَلییدِ بنِ عُتبَهَ، وهُوَ امیرُ المَدینَهِ، وکَتَبَ الَیهِ بِمَوتِ مُعاوِیَهَ، وان یَبعَثَ الی هؤُلاءِ الرَّهطِ، وان یَامُرَهُم بِالبَیعَهِ. قالَ: فَقَدِمتُ المَدینَهَ لَیلاً فَقُلتُ لِلحاجِبِ: اِستَاذِن لی، فَقالَ: قَد دَخَلَ ولا سَبیلَ لی الَیهِ، فَقُلتُ: انّی جِئتُ بِاَمرٍ، فَدَخَلَ فَاَخبَرَهُ، فَاَذِنَ لَهُ وهُوَ عَلی سَریرِهِ. فَلَمّا قَرَاَ کِتابَ یَزیدَ بِوَفاهِ مُعاوِیَهَ وَاستِخلافِهِ جَزِعَ مِن مَوتِ مُعاوِیَهَ جَزَعا شَدیدا، فَجَعَلَ یَقومُ عَلی راحِلَتِهِ، ثُمَّ یَرمی بِنَفسِهِ عَلی فِراشِهِ. ثُمَّ بَعَثَ الی مَروانَ، فَجاءَ وعَلَیهِ قَمیصٌ ابیَضُ ومُلاءَهٌ مُوَرَّدَهٌ، فَنَعی لَهُ مُعاوِیَهَ، واخبَرَهُ انَّ یَزیدَ کَتَبَ الَیهِ ان یَبعَثَ الی هؤُلاءِ الرَّهطِ فَیَدعُوَهُم الَی البَیعَهِ لِیَزیدَ، قالَ: فَتَرَحَّمَ مَروانُ عَلی مُعاوِیَهَ، ودَعا لَهُ بِخَیرٍ، وقالَ: اِبعَث الی هؤُلاءِ الرَّهطِ السّاعَهَ، فَادعُهُم الَی البَیعَهِ، فَاِن بایَعوا والّا فَاضرِب اعناقَهُم. قالَ: سُبحانَ اللّه ِ! اقتُلُ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ وَابنَ الزُّبَیرِ؟ ! قالَ: هُوَ ما اقولُ لَکَ.

[۴۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۷۴.

[۵۰] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۹، ص۱۷.

در کتاب تاریخ دمشق به نقل از زُرَیق، غلام معاویه روایت شده است: وقتی معاویه از دنیا رفت، یزید، مرا به نزد ولید بن عُتبه که فرماندار مدینه بود فرستاد و برای وی، خبر مرگ معاویه را نوشت و به وی دستور داد آن گروه را فرا بخواند و آنان را به بیعت، فرمان دهد. شبانه وارد مدینه شدم و به دربان گفتم: برایم اجازه ملاقات بگیر. دربان گفت: ولید به‌ اندرونی رفته و به وی دسترس ندارم. گفتم: خبر مهمّی دارم. دربان رفت و به وی خبر داد و او اجازه ورود داد و بر تختش نشست و چون نامه یزید را خواند و از مرگ معاویه و جانشینیِ یزیدْ آگاه شد، بسیار بی‌تابی کرد. بلند می‌شد و خود را بر زمین می‌افکند. سپس به دنبال مروان فرستاد. مروان، وارد شد و لباس سفید و ردایی رنگارنگ بر تن داشت. مرگ معاویه را به وی خبر داد و به او گفت که یزید، نامه نوشته که باید این گروه را فرا بخواند و برای یزید از آنان بیعت بگیرد. مروان بر معاویه رحمت فرستاد و برایش دعای خیر کرد و گفت: هم اینک به دنبال این گروه بفرست و آنان را به بیعت فرا بخوان. اگر بیعت کردند چه بهتر، وگرنه آنان را گردن بزن. ولید گفت: سبحان اللّه! حسین بن علی و فرزند زبیر را بکشم؟ مروان گفت: چاره، همین است که من می‌گویم.

[۵۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۷۵.

مضمون گزارش کتاب الفتوح درباره این موضوع چنین است:
وقتی نامه یزید به دست ولید بن عتبه رسید و او آن را خواند، گفت: انا لله وانا الیه راجعون… من را با حسین، فرزند فاطمه چه کار؟ ” سپس کسی را نزد مروان بن حکم فرستاد و نامه را به او نشان داد. او نیز بعد از خواندن نامه، آیه استرجاع را خواند. ولید به او گفت: به نظر تو، من درباره این قوم چه کنم؟ مروان گفت: همین الان دنبال آنها بفرست و آنان را به بیعت و اطاعت از یزید دعوت کن؛ اگر پذیرفتند از آنها قبول کن؛ ولی اگر ابا کردند. پیش از آنکه از مرگ معاویه آگاه شوند، گردن آنها را بزن؛ زیرا اگر از این موضوع باخبر شوند، هر کدام به گوشه‌ای رفته، اظهار مخالفت می‌کنند و مردم را به سوی خود فرا می خوانند؛

[۵۲] طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۰.

[۵۳] ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۲۷.

مگر عبدالله بن عمر که او در امر خلافت هیچ نزاعی با کسی ندارد. پس ابن عمر را رها کن و دنبال حسین بن علی و عبدالله بن زبیر بفرست و آنها را به بیعت دعوت کن؛ با اینکه می‌دانم حسین بن علی هرگز خواسته تو را مبنی بر بیعت با یزید نمی‌پذیرد… .

[۵۴] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۱-۱۰.

• لَمّا وَرَدَ کِتابُ یَزیدَ عَلَی الوَلیدِ بنِ عُتبَهَ وَقَرَاَهُ قالَ: «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّـآ اِلَیْهِ رَ جِعُونَ»! یا وَیحَ الوَلیدِ بنِ عُتبَهَ! مَن ادخَلَهُ فی هذِهِ الاِمارَهِ، ما لی ولِلحُسَینِ ابنِ فاطِمَهَ؟ ! قالَ: ثُمَّ بَعَثَ الی مَروانَ بنِ الحَکَمِ فَاَراهُ الکِتابَ فَقَرَاَهُ وَاستَرجَعَ، ثُمَّ قالَ: یَرحَمُ اللّه ُ امیرَ المُؤمِنینَ مُعاوِیَهَ، فَقالَ الوَلیدُ: اشِر عَلَیَّ بِرَایِکَ فی هؤُلاءِ القَومِ کَیف تَری ان اصنَعَ؟ فَقالَ مَروانُ: اِبعَث الَیهِم فی هذِهِ السّاعَهِ فَتَدعوهُم الَی البَیعَهِ وَالدُّخولِ فی طاعَهِ یَزیدَ، فَاِن فَعَلوا قَبِلتَ ذلِکَ مِنهُم، وان ابَوا قَدِّمهُم وَاضرِب اعناقَهُم قَبلَ ان یَدروا بِمَوتِ مُعاوِیَهَ؛ فَاِنَّهُم ان عَلِموا ذلِکَ وَثَبَ کُلُّ رَجُلٍ مِنهُم فَاَظهَرَ الخِلافَ ودَعاا الی نَفسِهِ، فَعِندَ ذلِکَ اخافُ ان یَاتِیَکَ مِن قِبَلِهِم ما لا قِبَلَ لَکَ بِهِ وما لا یَقومُ لَهُ الّا عَبدَ اللّه ِ بنَ عُمَرَ؛ فَاِنّی لا اراهُ یُنازِعُ فی هذَا الاَمرِ احَدا الّا ان تَاتِیَهُ الخِلافَهُ فَیَاخُذَها عَفوا، فَذَر عَنکَ ابنَ عُمَرَ، وَابعَث الَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ وعَبدِ الرَّحمنِ بنِ ابی بَکرٍ وعَبدِ اللّه ِ بنِ الزُّبَیرِ، فَادعُهُم الَی البَیعَهِ، مَعَ انّی اعلَمُ انَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ خاصَّهً لا یُجیبُکَ الی بَیعَهِ یَزیدَ ابَدا ولا یَری لَهُ عَلَیهِ طاعَهً، ووَاللّه ِ ان لَو کُنتُ فییی مَوضِعِکَ لَم اُراجِعِ الحُسَینَ بِکَلِمَهٍ واحِدَهٍ حَتّی اضرِبَ رَقَبَتَهُ کائِنا فی ذلِکَ ما کانَ. قالَ: فَاَطرَقَ الوَلیدُ بنُ عُتبَهَ الَی الاَرضِ ساعَهً، ثُمَّ رَفَعَ رَاسَهُ وقالَ: یا لَیتَ الوَلیدَ لَم یولَد ولَم یَکُن شَیئا مَذکورا. قالَ: ثُمَّ دَمَعَت عَیناهُ، فَقالَ لَهُ عَدُوُّ اللّه ِ مَروانُ: اوِّه ایُّهَا الاَمیرُ، لا تَجزَع مِمّا قُلتُ لَکَ؛ فَاِنَّ آلَ ابی تُرابٍ هُمُ الاَعداءُ فی قَدیمِ الدَّهرِ لَم یَزالوا، وهُمُ الَّذینَ قَتَلُوا الخَلیفَهَ عُثمانَ بنَ عَفّانَ ثُمَّ ساروا الی امیرِ المُؤمِنینَ فَحارَبوهُ، وبَعدُ فَاِنّی لَستُ آمَنُ ایُّهَا الاَمیرُ اَنَّکَ ان لَم تُعاجِلِ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ خاصَّهً، ان تَسقُطَ مَنزِلَتُکَ عِندَ امیرِ المُؤمِنینَ یَزیدَ. فَقالَ لَهُ الوَلیدُ بنُ عُتبَهَ: مَهلاً! وَیحَکَ یا مَروانُ عَن کَلامِکَ هذا! واحسِنِ القَولَ فِی ابنِ فاطِمَهَ، فَاِنَّهُ بَقِیَّهُ وُلدِ النَّبِیّینَ.

[۵۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۷۶.

[۵۶] ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۱-۱۰.

در کتاب الفتوح آمده است: چون نامه یزید به دست ولید بن عُتبه رسید و آن را خواند، گفت: «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّـآ اِلَیْهِ رَ جِعُونَ». وای بر ولید بن عُتبه! چه کسی مرا به این اِمارت افکند؟ مرا با حسین پسر فاطمه، چه کار؟! آن گاه پیکی به سوی مروان بن حکم فرستاد و نامه یزید را به وی نشان داد. مروان، نامه را خواند و استرجاع کرد (انّا للّه گفت) و سپس گفت: خدا، امیر مؤمنان، معاویه را رحمت کند! ولید گفت: به من بگو که با این گروه چه کنم. مروان گفت: هم اینک به دنبال آنان بفرست و آنان را به بیعت و فرمانبَری از یزید فرا بخوان. اگر بیعت کردند، از آنان بپذیر و اگر امتناع ورزیدند، گردن آنان را بزن، پیش از آن که از مرگ معاویه مطّلع شوند؛ زیرا اگر از مرگ معاویه خبردار شوند، هر کدام به سمتی می‌رود و پرچم مخالفت به پا می‌دارد و مردم را به سوی خود، دعوت می‌کند، و اگر چنین شود، می‌ترسم از سوی آنان به تو آسیب‌هایی رسد که توان مقاومت در برابر آنها را نداشته باشی، بجز عبد اللّه بن عمر که گمان نمی‌کنم او در این امر با کسی مخالفت ورزد، مگر آن که خلافت به او رو آورد و آن را بر عهده گیرد. پس، از او صرف نظر کن و به سوی حسین بن علی و عبدالرحمان بن ابی بکر و عبداللّه بن زبیر بفرست و آنان را به بیعت فرا بخوان، گرچه می‌دانم تنها حسین بن علی، دعوت تو را به بیعت با یزید، هرگز اجابت نمی‌کند و برای یزید، حقّ حکومت و اطاعت بر خود، قائل نیست. به خدا سوگند، اگر جای تو بودم، یک کلمه هم با حسین، صحبت نمی‌کردم و او را گردن می‌زدم. هر چه بادا باد! راوی می‌گوید: ولید بن عُتبه، مدّتی به زمین، خیره شد و سپس سر بلند کرد و گفت: کاش ولید، زاده نشده بود و به دنیا نیامده بود! سپس اشک در چشمانش جمع شد. آن گاه دشمن خدا، مروان، به وی گفت: آه ای امیر از آنچه گفتم، بی تابی مکن! به راستی که فرزندان علی، دشمنان همیشگی‌اند. آنان، عثمان را کشتند و به جنگ با معاویه برخاستند. از این گذشته، می‌ترسم اگر مسئله حسین را حل نکنی، موقعیت خود را نزد یزید از دست بدهی. ولید بن عُتبه به وی گفت: بس کن مروان و در باره فرزند فاطمه، درست سخن بگو. به راستی که او یادگار فرزندان پیامبران است.

[۵۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۷۷.

۳ – احضار امام حسین توسط ولید

بر اساس گزارش منابع تاریخی ولید پس از دریافت نامه یزید و مشورت با مروان بن حکم، که از جمله یاران نزدیک معاویه بود، امام حسین (علیه‌السّلام) و عبدالله بن زبیر را برای اخذ بیعت احضار کرد. امام حسین (علیه‌السّلام) نیز با آگاهی از نیت سوء ولید از احضار ایشان، گروهی از یاران خود را همراه نموده و به آنها دستور داد تا مسلح شوند و بر درِ خانه منتظر باشند تا در صورت نیاز داخل شوند و امام را از تعرض او در امان دارند.

۳.۱ – احضار امام

ولید بن عتبه بعد از گفت و گو با مروان بن حکم، عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان را، که جوانی بیش نبود، به دنبال امام و ابن زبیر فرستاد. او به خانه‌های آنان رفت؛ ولی آنها در خانه هایشان نبودند؛ سرانجام آنان را در مسجدالنبی یافت و به آنان گفت: امیر شما را خواسته است. او را اجابت کنید. آنها گفتند: تو برگرد. ما خود می‌آییم. امام و ابن زبیر از این پیام که عجولانه و بی موقع بود، تعجب کردند و حضرت چنین اظهار نظر کرد که اتفاق مهمی رخ داده و طاغوت ایشان (معاویه) هلاک شده است.

[۵۸] طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۱.

• ارسَلَ عَبدَ اللّه ِ بنَ عَمرِو بنِ عُثمانَ ـ وهُوَ اذ ذاکَ غُلامٌ حَدَثٌ ـ الَیهِما یَدعوهُما، فَوَجَدَهُما فِی المَسجِدِ وهُما جالِسانِ، فَاَتاهُما فی ساعَهٍ لَم یَکُنِ الوَلیدُ یَجلِسُ فیها لِلنّاسِ ولا یَاتِیانِهِ فی مِثلِها، فَقالَ: اجیبَا الاَمیرَ یَدعوکُما. فَقالا لَهُ: اِنصَرِفِ الآنَ نَاتیهِ. ثُمَّ اقبَلَ احَدُهُما عَلَی الآخَرِ، فَقالَ عَبدُ اللّه ِ بنُ الزُّبَیرِ لِلحُسَینِ (علیه‌السّلام): ظُنَّ فیما تَراهُ بَعَثَ الَینا فی هذِهِ السّاعَهِ الَّتی لَم یَکُن یَجلِسُ فیها؟ فَقالَ حُسَینٌ (علیه‌السّلام): قَد ظَنَنتُ اری طاغِیَتَهُم قَد هَلَکَ، فَبَعَثَ الَینا لِیَاخُذَنا بِالبَیعَهِ قَبلَ ان یَفشُوَ فِی النّاسِ الخَبَرُ. فَقالَ: وانَا ما اظُنُّ غَیرَهُ.

[۵۹] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۸۰.

[۶۰] طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۱.

در کتاب تاریخ طبری به نقل از ابومخنف، آمده است: ولید، عبداللّه بن عمرو بن عثمان را که جوانی کم سن و سال بود به سوی آن دو فرستاد تا آنان را دعوت کند. عبد اللّه، آن دو را دید که در مسجد نشسته‌اند. نزد آنان آمد در زمانی که ولید، جلوس عمومی نداشت و در آن وقت، آن دو نیز نزد ولید نمی‌رفتند و گفت: امیر، شما را دعوت کرده است. او را پاسخ گویید. آن دو به عبداللّه گفتند: باز گرد. هم اینک می‌آییم. آن گاه عبداللّه بن زبیر به حسین (علیه‌السّلام) رو کرد و گفت: گمان می‌کنی چرا در این وقت که جلوس عمومی ندارد، ما را فرا خوانده است؟ حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «گمان می‌کنم طاغوتِ آنان (معاویه) از دنیا رفته و دنبال ما فرستاده تا از ما بیعت بگیرد، قبل از آن که خبر، منتشر شود». عبداللّه بن زبیر گفت: من نیز چیزی غیر از این، گمان نمی‌کنم.

[۶۱] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۸۱.

از گزارش برخی منابع برمی‌آید که امام حسین (علیه‌السّلام) پیش از رسیدن خبر مرگ معاویه، از آن باخبر بوده‌اند:

• بَعَثَ الوَلیدُ الَیهِم، فَلَمّا حَضَرَ رَسولُهُ قالَ الحُسَینِ (علیه‌السّلام) لِلجَماعَهِ: اظُنُّ انَّ طاغِیَتَهُم هَلَکَ، رَاَیتُ البارِحَهَ انَّ مِنبَرَ مُعاوِیَهَ مَنکوسٌ ودارَهُ تَشتَعِلُ بِالنّیرانِ، فَدَعاهُم الَی الوَلیدِ.

[۶۲] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۸۲.

[۶۳] ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ص۲۴.

در کتاب مثیر الاحزان آمده است: ولید، کسی را نزد آنان فرستاد. وقتی پیک ولید آمد، حسین (علیه‌السّلام) به آنان گفت: «گمان می‌کنم طاغوتِ آنان (معاویه) از دنیا رفته است. دیشب خواب دیدم که منبر معاویه واژگون شده و خانه اش در آتش می‌سوزد». پیک، آنان را به نزد ولید فرا خواند.

[۶۴] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۸۳.

• ذَکَروا انَّ خالِدَ بنَ الحَکَمِ… ارسَلَ الَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام، وعَبدِ اللّه ِ بنِ الزُّبَیرِ وعَبدِ اللّه ِ بنِ عُمَرَ، فَلَمّا اتاهُمُ الرَّسولُ قالَ عَبدُ اللّه ِ بنُ الزُّبَیرِ لِلحُسَینِ (علیه‌السّلام): ظُنَّ یا ابا عَبدِ اللّه ِ فیما ارسَلَ الَینا؟ فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): لَم یُرسِل الَینا الّا لِلبَیعَهِ، فَما تَری؟ قالَ: آتیهِ، فَاِن ارادَ تِلکَ امتَنَعتُ عَلَیهِ.

[۶۵] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۸۲.

[۶۶] ابن قتیبه دینوری، عبد الله بن مسلم، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۲۶.

در کتاب الامامه و السیاسه آمده است: گفته‌اند که خالد بن حکم… به سوی حسین بن علی (علیه‌السلام)، عبداللّه بن زبیر و عبد اللّه بن عمر فرستاد. وقتی پیکْ نزد آنان آمد، عبداللّه بن زبیر به حسین (علیه‌ا‌السّلام) گفت: ‌ای ابا عبداللّه! گمان می‌کنی چرا به دنبال ما فرستاده است؟ حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «جز برای بیعت کردن، به دنبال ما نفرستاده است. تو چه می‌کنی؟». عبد اللّه گفت: نزد او می‌روم. اگر درخواست بیعت کرد، امتناع می‌کنم.

[۶۷] محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۳۸۳.

• بَعَثَ الوَلیدُ بنُ عُتبَهَ الَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه‌السّلام) وعَبدِ الرَّحمنِ بنِ ابی بَکرٍ وعَبدِ اللّه ِ بنِ عُمَرَ وعَبدِ اللّه ِ بنِ الزُّبَیرِ فَدَعاهُم، فَاَقبَلَ الَیهِمُ الرَّسولُ، وَالرَّسولُ عَبدُ اللّه ِ بنُ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ، لَم یُصِبِ القَومَ فی مَنازِلِهِم، فَمَضی نَحوَ المَسجِدِ فَاِذَا القَومُ عِندَ قَبرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله، فَسَلَّمَ عَلَیهِم ثُمَّ قامَ وقالَ: اجیبُوا الاَمیرَ. فَقالَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): یَفعَلُ اللّه ُ ذلِکَ اذا نَحنُ فَرَغنا عَن مَجلِسِنا هذا ان شاءَ اللّه ُ. قالَ: فَانصَرَفَ الرَّسولُ الَی الوَلیدِ فَاَخبَرَهُ بِذلِکَ. واقبَلَ عَبدُ اللّه ِ بنُ الزُّبَیرِ عَلَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ (علیه‌ال‌السّلام) وقالَ: یا ابا عَبدِ اللّه ِ، انَّ هذِهِ ساعَهٌ لَم یَکُنِ الوَلیدُ بنُ عُتبَهَ یَجلِسُ فیها لِلنّاسِ، وانّی قَد انکَرتُ ذلِکَ وبَعثَهُ فی هذِهِ السّاعَهِ الَینا، ودُعاءَهُ ایّانا لِمِثلِ هذَا الوَقتِ، اتَری فی ایًّ طَلَبَنا؟ فَقالَ لَهُ الحُسَینُ (علیه‌السّلام): اذا اُخبِرُکَ ابا بَکرٍ، انّی اظُنُّ بِاَنَّ مُعاوِیَهَ قَد ماتَ، وذلِکَ انّی رَاَیتُ البارِحَهَ فی مَنامی کَاَنَّ مِنبَرَ مُعاوِیَهَ مَنکوسٌ، ورَاَیتُ دارَهُ تَشتَعِلُ نارا، فَاَوَّلتُ ذلِکَ فی نَفسی انَّهُ ماتَ. فَقالَ لَهُ ابنُ الزُّبَیرِ: فَاعلَم یَابنَ عَلِیٍّ انَّ ذلِکَ کَذلِکَ، فَما تَری ان تَصنَعَ ان دُعیتَ الی بَیعَهِ یَزیدَ، ابا عَبدِ اللّه ِ؟ قالَ (علیه‌السّلام): اصنَعُ انّی لا اُبایِعُ لَهُ ابَدا؛ لاَِنَّ الاَمرَ انَّما کانَ لی مِن بَعدِ اخِی الحَسَنِ علیه السلام، فَصَنَعَ مُعاوِیَهُ ما صَنَعَ، وحَلَفَ لِاَخِی الحَسَنِ (علیه‌السّلام) انَّهُ لا یَجعَلُ الخِلافَهَ لِاَحَدٍ مِن بَعدِهِ مِن وُلدِهِ، وان یَرُدَّها الَیَّ ان کُنتُ حَیّا، فَاِن کانَ مُعاوِیَهُ قَد خَرَجَ مِن دُنیاهُ ولَم یَفِ لی ولا لاَِخِی الحَسَنِ (علیه‌السّلام) بِما کانَ ضَمِنَ فَقَد وَاللّه ِ اتانا ما لا قِوامَ لَنا بِهِ. اُنظُر ابا بَکرٍ انّی اُبایِعُ لِیَزیدَ، ویَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ مُعلِنُ الفِسقِ، یَشرَبُ الخَمرَ ویَلعَبُ بِالکِلابِ وَالفُهودِ، ویُبغِضُ بَقِیَّهَ آلِ الرَّسولِ، لا وَاللّه ِ لا یَکونُ ذلِکَ ابَدا. قالَ: فَبَینَما هُما کَذلِکَ فی هذِهِ المُحاوَرَهِ اذ رَجَعَ الَیهِمَا الرَّسولُ فقَالَ: ابا عَبدِ اللّه ِ، انَّ الاَمیرَ قاعِدٌ لَکُما خاصَّهً فَقوما الَیهِ. قالَ: فَزَبَرَهُ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام، ثُمَّ قالَ: اِنطَلِق الی امیرِکَ ـ لا اُمَّ لَکَ ـ فَمَن احَبَّ ان یَصیرَ الَیهِ مِنّا فَاِنَّهُ صائِرٌ الَیهِ، وامّا انَا فَاِنّی اصیرُ الَیهِ السّاعَهَ ان شاءَ اللّه ُ تَعالی. قالَ: فَرَجَعَ الرَّسولُ ایضا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.