پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۸


در حال بارگذاری
20 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۸ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۸،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۸ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۸

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۷۸

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى أَبِی مُوسَى الْأَشْعَرِیِّ جَوَابًا فِی أَمْرِ الْحَکَمَیْنِ؛
«به ابوموسی اشعری، در پاسخ به ماجرای حَکَمین»

ذَکَرَهُ سَعِیدُ بْنُ یَحْیَى الْأُمَوِیُّ فِی کِتَابِ (الْمَغَازِی)؛
«سعید بن یحیی اموی آن را در کتاب (المغازی) ذکر کرده است.»

«فَإِنَّ اَلنَّاسَ قَدْ تَغَیَّرَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ عَنْ کَثِیرٍ مِنْ حَظِّهِمْ،»۱
«فَإِنَّ‌»:

الْفَاءُ: اِسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استینافیه است»

إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«إنَّ: حرف مشبه بالفعل و مبنی بر فتح ظاهر است»

«النَّاسَ‌»:

اِسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم «إِنَّ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«قَدْ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تَغَیَّرَ»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهر است»

«کَثِیرٌ»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«مِنْهُمْ‌»:

مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«مِنْ: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به نعت محذوف تعلق دارند»

«عَنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کَثِیرٍ»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و کسره دوم برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَغَیَّرَ»؛

«و جار و مجرور به فعل «تَغَیَّرَ» تعلق دارند»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«حَظِّهِمْ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به نعت محذوف تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ تَغَیَّرَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّ‌»؛

«و جمله «قَدْ تَغَیَّرَ» در محل رفع خبر «إِنَّ‌» است»

«فَمَالُوا مَعَ اَلدُّنْیَا،»۲
«فَمَالُوا»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

مَالُوا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«مَالُوا: فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«مَعَ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«الدُّنْیَا»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «مَالُوا»؛

«و ظرف به فعل «مَالُوا» تعلق دارد»

وَ جُمْلَهُ «مَالُوا»

[۱] قَوْلُهُ عَلَیْهِ‌السَّلَامُ: (مَالُوا) بَیَانٌ لِأَنْوَاعِ تَغَیُّرِهِمْ.

مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «تَغَیَّرَّ»؛

«و جمله «مَالُوا»

[۲] سخن امام علیه‌السلام: (مالوا) بیانی برای انواع تغییر کردنشان است.

معطوف بر جمله «تَغَیَّرَّ» است»

«وَ نَطَقُوا بِالْهَوَى.»۳
«وَ نَطَقُوا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

نَطَقُوا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«نَطَقُوا: فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«بِالْهَوَى»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

الْهَوَى: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«الْهَوَى: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ، أَوْ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: نُطْقًا بِالْهَوَى؛

«و جار و مجرور به حال محذوف یا به نائب مفعول مطلق تعلق دارند، یعنی: نطقاً بالهوی»

وَ جُمْلَهُ «نَطَقُوا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «مَالُوا»؛

«و جمله «نَطَقُوا» معطوف بر جمله «مَالُوا» است»

«وَ إِنِّی نَزَلْتُ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ مَنْزِلاً مُعْجِباً،»۴
«وَ إِنِّی»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

إِنِّی: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إِنِّی: إِنَّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است که به مناسبت یاء با کسره حرکت داده شده و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اِسْمِ «إِنَّ‌»؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «إِنَّ‌» واقع شده است»

«نَزَلْتُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«هَذَا»:

الْهَاءُ: لِلتَّنْبِیهِ؛

«هاء: برای تنبیه است»

ذَا: اِسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«ذا: اسم اشاره مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

«الْأَمْرِ»:

بَدَلٌ أَوْ عَطْفُ بَیَانٍ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«بدل یا عطف بیان است و مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «نَزَلْتُ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «نَزَلْتُ‌» تعلق دارند»

«مَنْزِلًا»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و فتحه دوم برای تنوین است»

«مُعْجِبًا»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و فتحه دوم برای تنوین است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «نَزَلْتُ‌»؛

«و ظرف به فعل «نَزَلْتُ‌» تعلق دارد»

وَ جُمْلَهُ «نَزَلْتُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّ‌»؛

«و جمله «نَزَلْتُ‌» در محل رفع خبر «إِنَّ‌» است»

«اِجْتَمَعَ بِهِ أَقْوَامٌ أَعْجَبَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ،»۵
«اجْتَمَعَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهر است»

«بِهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اجْتَمَعَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «اجْتَمَعَ‌» تعلق دارند»

«أَقْوَامٌ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «اجْتَمَعَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ نَعْتٍ

[۳] جُمْلَهُ (اجْتَمَعَ) صِفَهُ مَنْزِلًا.

؛

«و جمله «اجْتَمَعَ‌» در محل نصب نعت است

[۴] جمله (اجتمع) صفت برای «منزلًا» است.

»

«أَعْجَبَتْهُمْ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهر در آخر آن است»

وَ التَّاءُ: لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء: برای تأنیث است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«أَنْفُسُهُمْ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «أَعْجَبَتْهُمْ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ نَعْتٍ؛

«و جمله «أَعْجَبَتْهُمْ‌» در محل رفع نعت است»

«وَ أَنَا أُدَاوِی مِنْهُمْ قَرْحًا»۶
«وَ أَنَا»:

الْفَاءُ: حَالِیَّهٌ؛

«فاء: حالیه است»

أَنَا: ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ مُبْتَدَأٍ؛

«أنا: ضمیر منفصل مبنی بر سکون است که در محل رفع مبتدا واقع شده است»

«أُدَاوِی»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است»

وَ جُمْلَهُ «أُدَاوِی» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرٍ؛

«و جمله «أُدَاوِی» در محل رفع خبر است»

«مِنْهُمْ‌»:

مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«مِنْ: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به حال محذوف تعلق دارند»

«قَرْحًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و فتحه دوم برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «أَنَا أُدَاوِی» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «أَنَا أُدَاوِی» حالیه است»

«أَخَافُ أَنْ یَکُونَ عَلَقًا.»۷
«أَخَافُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است»

«أَنْ‌»:

حَرْفُ نَصْبٍ مَصْدَرِیٌّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نصب مصدری مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَکُونَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ نَاقِصٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع ناقص منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ اِسْمُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و اسم آن ضمیر مستتر جوازی است که تقدیر آن «هو» است»

«عَلَقًا»:

خَبَرُ «کَانَ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«خبر «کَانَ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و فتحه دوم برای تنوین است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مَجْرُورٌ بِحَرْفِ الْجَرِّ الْمَحْذُوفِ

[۵] تَقْدِیرُهُ: أَخَافُ مِنْ أَنْ یَکُونَ…

؛

«و مصدر مؤول به دلیل حرف جر محذوف، مجرور است

[۶] تقدیر آن: أخافُ مِنْ أنْ یکونَ…

»

وَ جُمْلَهُ «أَخَافُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ نَعْتٍ؛

«و جمله «أَخَافُ‌» در محل نصب نعت است»

«وَ لَیْسَ رَجُلٌ – فَاعْلَمْ – أَحْرَصَ عَلَى جَمَاعَهِ أُمَّهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌ وَ أُلْفَتِهَا مِنِّی،»۸
«وَ لَیْسَ‌»:

الْوَاوُ: اِسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«واو: استینافیه است»

لَیْسَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«لَیْسَ: فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهر در آخر آن است»

«رَجُلٌ‌»

[۷] رَجُلٌ یُفِیدُ الْعُمُومَ، وَ إِنْ کَانَ مُفْرَدًا نَکِرَهً لِکَوْنِهِ فِی سِیَاقِ النَّفْیِ.

[۸] کلمه «رَجُلٌ» معنای عموم را می‌رساند، هرچند که مفرد نکره است، زیرا در سیاق نفی قرار گرفته است.

:

اِسْمُ «لَیْسَ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم «لَیْسَ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«فَاعْلَمْ‌»:

الْفَاءُ: زَائِدَهٌ؛

«فاء: زائده است»

اعْلَمْ‌: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛

«اعْلَمْ: فعل امر مبنی بر سکون ظاهر است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»

وَ جُمْلَهُ «اعْلَمْ‌» اعْتِرَاضِیَّهٌ

[۹] اعْتِرَاضٌ بَیْنَ لَیْسَ وَ خَبَرِهَا.

؛

«و جمله «اعْلَمْ‌» اعتراضیه است

[۱۰] اعتراض بین «لیس» و خبر آن است.

»

«أَحْرَصَ‌»:

خَبَرُ «لَیْسَ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«خبر «لَیْسَ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«جَمَاعَهِ‌»:

اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

«أُمَّهِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«مُحَمَّدٍ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و کسره دوم برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَحْرَصَ‌»؛

«و جار و مجرور به افعل تفضیل «أَحْرَصَ‌» تعلق دارند»

«صَلَّى»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

«اللهُ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«عَلَیْهِ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صَلَّى»؛

«و جار و مجرور به فعل «صَلَّى» تعلق دارند»

«وَ آلِهِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

آلِهِ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى الْهَاءِ فِی «عَلَیْهِ‌»: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«آلِهِ: معطوف بر هاء در «عَلَیْهِ‌» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌» اعْتِرَاضِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌» اعتراضیه است و محلی از اعراب ندارد»

«وَ أُلْفَتِهَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أُلْفَتِهَا: مَعْطُوفٌ عَلَى «جَمَاعَهِ‌»: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أُلْفَتِهَا: معطوف بر «جَمَاعَهِ‌» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«مِنِّی»:

مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«مِنْ: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ النُّونُ: لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون: برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَحْرَصَ‌»؛

«و جار و مجرور به افعل تفضیل «أَحْرَصَ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «لَیْسَ‌» اِسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «لَیْسَ‌» استینافیه است»

«أَبْتَغِی بِذَلِکَ حُسْنَ اَلثَّوَابِ، وَ کَرَمَ اَلْمَآبِ‌.»۹
«أَبْتَغِی»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است»

«بِذَلِکَ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

ذَلِکَ‌: اِسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«ذلک: اسم اشاره مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ اللَّامُ لِلْبُعْدِ؛

«و لام برای بعد است»

وَ الْکَافُ لِلْخِطَابِ؛

«و کاف برای خطاب است»

وَ الْجَارُّ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.