پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۴


در حال بارگذاری
24 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۴ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۴،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۴ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۷۴

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۷۴

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

کَتَبَهُ بَیْنَ رَبِیعَهَ وَ الْیَمَنِ، وَ نُقِلَ مِنْ خَطِّ هِشَامِ بْنِ الْکَلْبِیِّ؛
«آن را میان (قبیله) ربیعه و یمن نوشت و از دست‌خط هشام بن کلبی نقل شده است.»

«هَـذَا مَا اجْتَمَعَ عَلَیْهِ أَهْلُ الْیَمَنِ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا، وَ رَبِیعَهُ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا،»۱
«هَـذَا»:

الْهَاءُ: لِلتَّنْبِیهِ؛

«هاء: برای تنبیه است»

ذَا: اسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛

«ذا: اسم اشاره مبنی بر سکون است که در محل رفع مبتدا قرار دارد»

«مَا»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرٌ

[۱] هَـذَا مَا اجْتَمَعَ: قَالَ ابْنُ مِیثَمٍ: (هَـذَا) مُبْتَدَأٌ وَ (مَا) مَوْصُولَهٌ، وَ هِیَ صِفَهُ الْمُبْتَدَأِ، وَ خَبَرُهُ (أَنَّهُمْ)، وَ یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ (هَـذَا) مُبْتَدَأٌ، وَ خَبَرُهُ (مَا اجْتَمَعَ عَلَیْهِ)، وَ یَکُونَ قَوْلُهُ (أَنَّهُمْ) تَفْسِیرًا لِهَـذَا.

؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل رفع خبر قرار دارد

[۲] هذا ما اجتمع: ابن میثم گفته است: (هذا) مبتدا و (ما) موصوله است و صفت مبتدا است و خبر آن (أنّهم) است، و جایز است که (هذا) مبتدا باشد و خبر آن (ما اجتمع علیه) باشد و قول او (أنّهم) تفسیری برای این باشد.

«اجْتَمَعَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

«عَلَیْهِ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اجْتَمَعَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «اجْتَمَعَ‌» تعلق دارند»

«أَهْلُ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

«الْیَمَنِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»

وَ جُمْلَهُ «اجْتَمَعَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «اجْتَمَعَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

وَ جُمْلَهُ «هَـذَا مَا…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «هَـذَا مَا…» ابتدائیه است»

«حَاضِرُهَا»:

بَدَلٌ

[۳] بَدَلٌ مِنْ أَهْلِ الْیَمَنِ.

مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«بدل

[۴] بدل از اهل یمن.

مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«وَ بَادِیهَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

بَادِیهَا: مَعْطُوفٌ عَلَى «حَاضِرُهَا»: بَدَلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«بَادِیهَا: معطوف بر «حَاضِرُهَا» است: بدل مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدره بر آخر آن به دلیل ثقل است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«وَ رَبِیعَهُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

رَبِیعَهُ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «أَهْلُ‌»: فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«رَبِیعَهُ‌: معطوف بر «أَهْلُ‌» است: فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«حَاضِرُهَا»:

بَدَلٌ

[۵] بَدَلٌ مِنْ رَبِیعَهَ.

مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«بدل

[۶] بدل از ربیعه.

مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«وَ بَادِیهَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

بَادِیهَا: مَعْطُوفٌ عَلَى «حَاضِرُهَا»: بَدَلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«بَادِیهَا: معطوف بر «حَاضِرُهَا» است: بدل مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدره بر آخر آن به دلیل ثقل است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«أَنَّهُمْ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ»۲
«أَنَّهُمْ‌»:

أَنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أَنَّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «أَنَّ‌»؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «أَنَّ‌» قرار دارد»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کِتَابِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«اللهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «أَنَّ‌» مَحْذُوفٍ

[۷] أَنَّهُمْ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ: قَالَ الشَّارِحُ الْمُعْتَزِلِیُّ: حَرْفُ الْجَرِّ یَتَعَلَّقُ بِمَحْذُوفٍ أَیْ مُجْتَمِعُونَ، وَ الظَّاهِرُ أَنَّهُ ظَرْفٌ مُسْتَقِرٌّ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ عَامٍّ خَبَرٌ لِأَنَّ، أَیْ: أَنَّهُمْ ثَابِتُونَ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ.

؛

«و جار و مجرور به خبر محذوف «أَنَّ‌» تعلق دارند

[۸] أنّهم على کتاب الله: شارح معتزلی گفته است: حرف جر به محذوفی یعنی «مجتمعون» تعلق دارد، و ظاهر آن است که ظرف مستقری است که به فعل عامی که خبر «أنّ» است تعلق دارد، یعنی: آنان بر کتاب خدا ثابت‌قدم هستند.

»

وَ جُمْلَهُ «أَنَّهُمْ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ‌» تَفْسِیرُ «هَـذَا»، أَوْ بَدَلٌ مِنْ «مَا»؛

«و جمله «أَنَّهُمْ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ‌» تفسیر «هَـذَا» یا بدل از «مَا» است»

«یَدْعُونَ إِلَیْهِ،»۳
«یَدْعُونَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل قرار دارد»

«إِلَیْهِ‌»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَدْعُونَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَدْعُونَ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «یَدْعُونَ‌» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «یَدْعُونَ‌» حالیه است»

«وَ یَأْمُرُونَ بِهِ،»۴
«وَ یَأْمُرُونَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

یَأْمُرُونَ‌: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«یَأْمُرُونَ‌: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل قرار دارد»

«بِهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَأْمُرُونَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَأْمُرُونَ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «یَأْمُرُونَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَدْعُونَ‌»؛

«و جمله «یَأْمُرُونَ‌» بر جمله «یَدْعُونَ‌» معطوف است»

«وَ یُجِیبُونَ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ وَ أَمَرَ بِهِ،»۵
«وَ یُجِیبُونَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

یُجِیبُونَ‌: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«یُجِیبُونَ‌: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل قرار دارد»

«مَنْ‌»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به قرار دارد»

«دَعَا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر بر آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

«إِلَیْهِ‌»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «دَعَا»؛

«و جار و مجرور به فعل «دَعَا» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «دَعَا» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «دَعَا» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

وَ جُمْلَهُ «یُجِیبُونَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَدْعُونَ‌»؛

«و جمله «یُجِیبُونَ‌» بر جمله «یَدْعُونَ‌» معطوف است»

«وَ أَمَرَ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أَمَرَ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«أَمَرَ: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

«بِهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَمَرَ»؛

«و جار و مجرور به فعل «أَمَرَ» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «أَمَرَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «دَعَا»؛

«و جمله «أَمَرَ» بر جمله «دَعَا» معطوف است»

«لَا یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا،»۶
«لَا»:

حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَشْتَرُونَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل قرار دارد»

«بِهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَشْتَرُونَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَشْتَرُونَ‌» تعلق دارند»

«ثَمَنًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

وَ الْجُمْلَهُ حَالِیَّهٌ؛

«و جمله حالیه است»

«وَ لَا یَرْضَوْنَ بِهِ بَدَلًا،»۷
«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَرْضَوْنَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل قرار دارد»

«بِهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَرْضَوْنَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَرْضَوْنَ‌» تعلق دارند»

«بَدَلًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «لَا یَرْضَوْنَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «لَا یَشْتَرُونَ‌»؛

«و جمله «لَا یَرْضَوْنَ‌» بر جمله «لَا یَشْتَرُونَ‌» معطوف است»

«وَ أَنَّهُمْ یَدٌ وَاحِدَهٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ ذَلِکَ وَ تَرَکَهُ، أَنْصَارٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: دَعْوَتُهُمْ وَاحِدَهٌ،»۸
«وَ أَنَّهُمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أَنَّهُمْ‌: أَنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«أَنَّهُمْ‌: أَنَّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «أَنَّ‌»؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب اسم «أَنَّ‌» قرار دارد»

«یَدٌ»:

خَبَرُ «أَنَّ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«خبر «أَنَّ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«وَاحِدَهٌ‌»:

نَعْتٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«مَنْ‌»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِمَحْذُوفٍ، أَیْ: مُجْتَمِعُونَ؛

«و جار و مجرور به محذوفی یعنی «مجتمعون» تعلق دارند»

«خَالَفَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

«ذَلِکَ‌»:

اسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«اسم اشاره مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌به قرار دارد»

وَ اللَّامُ لِلْبُعْدِ؛

«و لام برای بعید است»

وَ الْکَافُ لِلْخِطَابِ؛

«و کاف برای خطاب است»

وَ جُمْلَهُ «خَالَفَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «خَالَفَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

وَ جُمْلَهُ «أَنَّهُمْ یَدٌ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَنَّهُمْ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ‌»؛

«و جمله «أَنَّهُمْ یَدٌ» بر جمله «أَنَّهُمْ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ‌» معطوف است»

«وَ تَرَکَهُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَرَکَهُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«تَرَکَهُ‌: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.