پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۸


در حال بارگذاری
12 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۸ دارای ۸۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۸،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۸ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۸

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۶۸

مِنْ کِتابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ (رَحِمَهُ‌اللَّهُ) قَبْلَ أَیَّامِ خِلَافَتِهِ؛
«به سلمان فارسی (رحمه‌الله‌علیه) پیش از دوران خلافتشان»

«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، خبر و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان مبنی بر ضم در محل نصب مفعول‌فیه است.»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و این ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد و تقدیر آن چنین است: امّا بعد از سخنم، پس می‌گویم.»

«فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْیَا مَثَلُ الْحَیَّهِ»۲
«فَإِنَّمَا»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است.»

إِنَّمَا: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنَّما: إنَّ: از حروف مشبهه بالفعل است که مبنی بر فتح بوده و محلی از اعراب ندارد.»

مَا: الْکَافَّهُ؛

«ما: کافّه است.»

«مَثَلُ»:

مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مبتدا و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الدُّنْیَا»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«مضاف‌الیه و مجرور است و علامت جر آن کسره مقدره در آخر آن به دلیل تعذر است.»

«مَثَلُ»:

خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«خبر و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

«الْحَیَّهِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛

«مضاف‌الیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است.»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْیَا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «إِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْیَا» در محل جزم و جواب شرط محذوف قرار دارد.»

وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است.»

«لَیِّنٌ مَسُّهَا،»۳
«لَیِّنٌ»:

خَبَرٌ مُقَدَّمٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«خبر مقدم و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است.»

«مَسُّهَا»:

مُبْتَدَأٌ مُؤَخَّرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مبتدای مؤخر و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

وَ جُمْلَهُ «لَیِّنٌ مَسُّهَا» عَطْفُ بَیَانٍ

[۱] لَیِّنٌ: خَبَرٌ مُقَدَّمٌ وَ مَسُّهَا: مُبْتَدَأٌ مُؤَخَّرٌ وَ کَذَا مَا بَعْدَهَا، وَ کِلْتَا الْجُمْلَتَیْنِ بِمَنْزِلَهِ عَطْفِ الْبَیَانِ لِقَوْلِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ «مَثَلُ الدُّنْیَا مَثَلُ الْحَیَّهِ»، فَتُرِکَ فِیهِمَا حَرْفُ الْعَطْفِ وَ وُصِلَ بَیْنَهُمَا وَ بَیْنَهَا.

عَلَى جُمْلَهِ «مَثَلُ الدُّنْیَا»؛

«و جمله «لَیِّنٌ مَسُّهَا» عطف بیان

[۲] لیّن: خبر مقدم و مسّها: مبتدای مؤخر است و همچنین موارد بعدی؛ و هر دو جمله به منزله عطف بیان برای سخن امام علیه السلام «مثل الدنیا مثل الحیّه» هستند، بنابراین حرف عطف در آنها حذف شده و بین آنها و جمله اصلی ارتباط برقرار شده است.

بر جمله «مَثَلُ الدُّنْیَا» است.»

«قَاتِلٌ سَمُّهَا،»۴
«قَاتِلٌ»:

خَبَرٌ مُقَدَّمٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«خبر مقدم و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است.»

«سَمُّهَا»:

مُبْتَدَأٌ مُؤَخَّرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مبتدای مؤخر و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است.»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ؛

«و این جمله معطوفه است.»

«فَأَعْرِضْ عَمَّا یُعْجِبُکَ فِیهَا،»۵
«فَأَعْرِضْ»:

الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛

«فاء: فصیحه است.»

أَعْرِضْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛

«أعرض: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است.»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی به تقدیر «أنت» است.»

«عَمَّا»:

عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«عن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

مَا: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«ما: اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَعْرِضْ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «أَعْرِضْ‌» تعلق دارند.»

«یُعْجِبُکَ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است.»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«فِیهَا»:

فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یُعْجِبُکَ‌»، أَوْ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به فعل «یُعْجِبُکَ‌» یا به حال محذوف تعلق دارند.»

وَ جُمْلَهُ «یُعْجِبُکَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «یُعْجِبُکَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»

«لِقِلَّهِ مَا یَصْحَبُکَ مِنْهَا،»۶
«لِقِلَّهِ»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد.»

قِلَّهِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«قلّه: اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است.»

«مَا»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَعْرِضْ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «أَعْرِضْ‌» تعلق دارند.»

«یَصْحَبُکَ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است.»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است.»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»

«مِنْهَا»:

مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«مِن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به حال محذوف تعلق دارند.»

وَ جُمْلَهُ «یَصْحَبُکَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «یَصْحَبُکَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»

وَ جُمْلَهُ «أَعْرِضْ‌» جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «أَعْرِضْ‌» جواب شرط محذوف است.»

«وَ ضَعْ عَنْکَ هُمُومَهَا،»۷
«وَ ضَعْ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است.»

ضَعْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛

«ضع: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است.»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی به تقدیر «أنت» است.»

«عَنْکَ»:

عَنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«عن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «ضَعْ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «ضَعْ‌» تعلق دارند.»

«هُمُومَهَا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است.»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

«لِمَا أَیْقَنْتَ بِهِ مِنْ فِرَاقِهَا،»۸
«لِمَا»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد.»

مَا: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«ما: اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است.»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «ضَعْ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «ضَعْ‌» تعلق دارند.»

«أَیْقَنْتَ»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصال به ضمیر رفع است.»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع فاعل واقع شده است.»

«مِنْ»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»

«فِرَاقِهَا»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است.»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است.»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ بَیَانُ «مَا»؛

«و جار و مجرور بیانگر «مَا» هستند.»

وَ جُمْلَهُ «أَیْقَنْتَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «أَیْقَنْتَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد.»

وَ جُمْلَهُ «ضَعْ‌…» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَعْرِضْ‌…»؛

«و جمله «ضَعْ‌…» بر جمله «أَعْرِضْ‌…» معطوف است.»

«وَ کُنْ آنَسَ مَا تَکُ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.