پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۶
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۶ دارای ۶۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۶،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۶ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۶۶
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۶۶
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، وَ قَدْ تَقَدَّمَ ذِکْرُهُ بِخِلَافِ هَذِهِ الرِّوَایَهِ؛
«به عبدالله بن عباس، و ذکر آن پیش از این با روایتی متفاوت آمده است.»
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:
حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف شرط، اخبار و توکید مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«بَعْدُ»:
ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛
«ظرف زمان مبنی بر ضم در محل نصب مفعولفیه است»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛
«و ظرف به فعل محذوف تعلق دارد، و تقدیر آن: اما بعد از سخنم، میگویم»
«فَإِنَّ اَلْمَرْءَ لَیَفْرَحُ بِالشَّیْءِ اَلَّذِی لَمْ یَکُنْ لِیَفُوتَهُ،»۲
«فَإِنَّ»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛
«فاء: رابط است»
إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إنّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
«الْمَرْءَ»:
اسْمُ «إِنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«لَیَفْرَحُ»:
اللَّامُ: الْمُزَحْلَقَهُ؛
«لام: مزحلقه است»
یَفْرَحُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یفرح: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»
«بِالشَّیْءِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
الشَّیْءِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الشیء: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَفْرَحُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «یَفْرَحُ» تعلق دارند»
«الَّذِی»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ نَعْتٌ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون در محل جر و نعت است»
«لَمْ»:
حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف نفی، جزم و قلب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«یَکُنْ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ نَاقِصٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع ناقص مجزوم و علامت جزم آن سکون ظاهری است»
وَ اسْمُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و اسم آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»
«لِیَفُوتَهُ»:
اللَّامُ: الْجُحُودِ؛
«لام: جحود است»
یَفُوتَهُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وُجُوبًا وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یفوته: فعل مضارع منصوب به «أن» مقدره وجوباً و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ: ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن: ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم در محل نصب مفعولبه است»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «یَکُنْ» مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور به خبر محذوف «یَکُنْ» تعلق دارند»
وَ جُمْلَهُ «لَمْ یَکُنْ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «لَمْ یَکُنْ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
وَ جُمْلَهُ «یَفْرَحُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «إِنَّ»؛
«و جمله «یَفْرَحُ» در محل رفع و خبر «إِنَّ» است»
وَ جُمْلَهُ «إِنَّ الْمَرْءَ…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله «إِنَّ الْمَرْءَ…» در محل جزم و جواب شرط محذوف است»
وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛
«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است»
«وَ یَحْزَنُ عَلَى اَلشَّیْءِ اَلَّذِی لَمْ یَکُنْ لِیُصِیبَهُ،»۳
«وَ یَحْزَنُ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
یَحْزَنُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یحزن: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»
«عَلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«الشَّیْءِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَحْزَنُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «یَحْزَنُ» تعلق دارند»
«الَّذِی»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ نَعْتٌ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون در محل جر و نعت است»
«لَمْ»:
حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف نفی، جزم و قلب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«یَکُنْ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ نَاقِصٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع ناقص مجزوم و علامت جزم آن سکون ظاهری است»
وَ اسْمُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و اسم آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»
«لِیُصِیبَهُ»:
اللَّامُ: الْجُحُودِ؛
«لام: جحود است»
یُصِیبَهُ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وُجُوبًا وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یصیبه: فعل مضارع منصوب به «أن» مقدره وجوباً و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ: ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن: ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم در محل نصب مفعولبه است»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «یَکُنْ» مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور به خبر محذوف «یَکُنْ» تعلق دارند»
وَ جُمْلَهُ «لَمْ یَکُنْ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «لَمْ یَکُنْ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
وَ جُمْلَهُ «یَحْزَنُ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَفْرَحُ»؛
«و جمله «یَحْزَنُ» به جمله «یَفْرَحُ» معطوف است»
«فَلاَ یَکُنْ أَفْضَلَ مَا نِلْتَ فِی نَفْسِکَ مِنْ دُنْیَاکَ بُلُوغُ لَذَّهٍ أَوْ شِفَاءُ غَیْظٍ،»۴
«فَلَا»:
الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛
«فاء: فصیحه است»
لَا: حَرْفُ نَهْیٍ وَ جَزْمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لا: حرف نهی و جزم مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«یَکُنْ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ نَاقِصٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع ناقص مجزوم و علامت جزم آن سکون ظاهری است»
«أَفْضَلَ»:
خَبَرُ «یَکُنْ» مُقَدَّمٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«خبر مقدم «یَکُنْ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«مَا»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون در محل جر به اضافه است»
«نِلْتَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح در محل رفع و فاعل است»
«فِی»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«نَفْسِکَ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح در محل جر به اضافه است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور به حال محذوف تعلق دارند»
«مِنْ»:
حَرْفُ جَ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
