پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۹
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۹ دارای ۱۰۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۹،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۹ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۹
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۵۹
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
إِلَى الْأَسْوَدِ بْنِ قُطْبَهَ صَاحِبِ جُنْدِ حُلْوَانَ؛
«به اسود بن قطبه، فرمانده سپاه حلوان»
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:
حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«بَعْدُ»:
ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛
«ظرف زمان مبنی بر ضم، در محل نصب و مفعولفیه است»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛
«و ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد و تقدیر آن چنین است: امّا بعد از سخنم، پس میگویم»
«فَإِنَّ الْوَالِیَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِکَ کَثِیراً مِنَ الْعَدْلِ،»۲
«فَإِنَّ»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛
«فاء: رابطه است»
إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إنَّ: حرف مشبهه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
«الْوَالِیَ»:
اسْمُ «إِنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم «إِنَّ» و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«إِذَا»:
اسْمُ شَرْطٍ غَیْرُ جَازِمٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛
«اسم شرط غیرجازم، مبنی بر سکون و در محل نصب مفعولفیه است»
وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِجَوَابِ الشَّرْطِ «مَنَعَهُ»؛
«و به جواب شرط «مَنَعَهُ» تعلق دارد»
«اخْتَلَفَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَ هُوَ فِعْلُ الشَّرْطِ؛
«و آن فعل شرط است»
وَ جُمْلَهُ «اخْتَلَفَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و جمله «اخْتَلَفَ» در محل جر به اضافه واقع شده است»
«هَوَاهُ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«فاعل و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«مَنَعَهُ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ هُوَ جَوَابُ الشَّرْطِ؛
«و آن جواب شرط است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«ذلِکَ»:
اسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«اسم اشاره مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
وَ اللَّامُ لِلْبُعْدِ؛
«و لام برای دور است»
وَ الْکَافُ لِلْخِطَابِ؛
«و کاف برای خطاب است»
«کَثِیراً»:
نَائِبُ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ
[۱] کَثِیراً: مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ لِقَوْلِهِ «مَنَعَهُ» بِحَذْفِ الْمَوْصُوفِ، أَیْ: مَنْعاً کَثِیراً، أَوْ مَفْعُولٌ لَهُ لِ (مَنَعَهُ).
مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«نائب مفعول مطلق
[۲] کثیراً: مفعول مطلق برای «منعه» با حذف موصوف است؛ یعنی: منعاً کثیراً، یا مفعولٌله برای (منعه) است.
منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«مِنَ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین، فتحه گرفته است و محلی از اعراب ندارد»
«الْعَدْلِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «مَنَعَهُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «مَنَعَهُ» تعلق دارند»
وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ وَ جَوَابِهِ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «إِنَّ»؛
«و جمله شرط و جواب آن در محل رفع، خبر «إِنَّ» است»
وَ جُمْلَهُ «إِنَّ الْوَالِیَ…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله «إِنَّ الْوَالِیَ…» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»
وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ…» ابْتِدَائِیَّهٌ؛
«و جمله «أَمَّا بَعْدُ…» ابتدائیه است»
«فَلْیَکُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَکَ فِی الْحَقِّ سَوَاءً،»۳
«فَلْیَکُنْ»:
الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛
«فاء: فصیحه است»
لیَکُنْ: اللَّامُ: لِلْأَمْرِ؛
«لیکُن: لام: برای امر است»
یَکُنْ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ نَاقِصٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛
«یَکُن: فعل مضارع ناقص و مجزوم است و علامت جزم آن سکون ظاهری است»
«أَمْرُ»:
اسْمُ «یَکُنْ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم «یَکُنْ» و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
«النَّاسِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«مضافالیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
«عِنْدَکَ»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولفیه و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِقَوْلِهِ «سَوَاءً»؛
«و ظرف به «سَوَاءً» تعلق دارد»
«فِی»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«الْحَقِّ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «سَوَاءً»؛
«و جار و مجرور به «سَوَاءً» تعلق دارند»
«سَوَاءً»:
خَبَرُ «یَکُنْ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«خبر «یَکُنْ» و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومین فتحه برای تنوین است»
وَ جُمْلَهُ «لیَکُنْ» جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله «لیَکُنْ» جواب شرط محذوف است»
«فَإِنَّهُ لَیْسَ فِی الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ،»۴
«فإِنَّهُ»:
الْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ؛
«فاء: تعلیلیه است»
إِنَّهُ: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«إنَّه: إنَّ: حرف مشبهه بالفعل مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ اسْمُ «إِنَّ»؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب اسم «إِنَّ» واقع شده است»
«لَیْسَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی ناقص مبنی بر فتح ظاهری است»
«فِی»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«الْجَوْرِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «لَیْسَ» مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور به خبر مقدم و محذوف «لَیْسَ» تعلق دارند»
«عِوَضٌ»:
اسْمُ «لَیْسَ» مُؤَخَّرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«اسم مؤخر «لَیْسَ» و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و دومین ضمه برای تنوین است»
«مِنَ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین، فتحه گرفته است و محلی از اعراب ندارد»
«الْعَدْلِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «عِوَضٌ»؛
«و جار و مجرور به «عِوَضٌ» تعلق دارند»
وَ جُمْلَهُ «لَیْسَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «إِنَّ»؛
«و جمله «لَیْسَ» در محل رفع، خبر «إِنَّ» است»
وَ جُمْلَهُ «إِنَّهُ لَیْسَ…» تَعْلِیلِیَّهٌ؛
«و جمله «إِنَّهُ لَیْسَ…» تعلیلیه است»
«فَاجْتَنِبْ مَا تُنْکِرُ أَمْثَالَهُ،»۵
«فَاجْتَنِبْ»:
الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛
«فاء: فصیحه است»
اجْتَنِبْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«اجتنب: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»
«مَا»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«تُنْکِرُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»
«أَمْثَالَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «تُنْکِرُ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «تُنْکِرُ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
وَ جُمْلَهُ «اجْتَنِبْ» جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله «اجْتَنِبْ» جواب شرط محذوف است»
«وَ ابْتَذِلْ نَفْسَکَ فِیمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْکَ، رَاجِیاً ثَوَابَهُ، وَ مُتَخَوِّفاً عِقَابَهُ.»۶
«وَ ابْتَذِلْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
ابْتَذِلْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«ابتذل: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»
«نَفْسَکَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«فِیمَا»:
فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
مَا: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«ما: اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «ابْتَذِلْ»؛
«و جار و مجرور به فعل «ابْتَذِلْ» تعلق دارند»
«افْتَرَضَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»
«اللهُ»:
لَفْظُ الْجَلَالَهِ فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«لفظ جلاله فاعل و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«عَلَیْکَ»:
عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «افْتَرَضَ»؛
«و جار و مجرور به فعل «افْتَرَضَ» تعلق دارند»
«رَاجِیاً»:
حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«حال و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«ثَوَابَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «افْتَرَضَ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «افْتَرَضَ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
وَ جُمْلَهُ «ابْتَذِلْ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «اجْتَنِبْ»؛
«و جمله «ابْتَذِلْ» بر جمله «اجْتَنِبْ» معطوف است»
«وَ مُتَخَوِّفاً»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
مُتَخَوِّفاً: مَعْطُوفٌ عَلَى «رَاجِیاً»: حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«متخوفاً: بر «رَاجِیاً» معطوف است: حال و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و دومین فتحه برای تنوین است»
«عِقَابَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«وَ اعْلَمْ أَنَّ الدُّنْیَا دَارُ بَلِیَّهٍ»۷
«وَ اعْلَمْ»:
الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«واو: استئنافیه است»
اعْلَمْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«اعلم: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوباً تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنت» است»
«أَنَّ»:
حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«حرف مشبهه بالفعل مبنی بر فتح ظاهری است»
«الدُّنْیَا»:
اسْمُ «أَنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛
«اسم «أَنَّ» و منصوب است و علامت نصب آن فتحه مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»
«دَارُ»:
خَبَرُ «أَنَّ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«خبر «أَنَّ» و مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
«بَلِیَّهٍ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«مضافالیه و مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و دومین کسره برای تنوین است»
وَ جُمْلَهُ «أَنَّ الدُّنْیَا…» سَدَّتْ مَسَدَّ مَفْعُولَیِ «اعْلَمْ»؛
«و جمله «أَنَّ الدُّنْیَا…» جای دو مفعول «اعْلَمْ» را گرفته است»
وَ جُمْلَهُ «ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
