پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۷
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۷ دارای ۶۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۷،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۷ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۷
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۵۷
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامه های آن حضرت است:»
إِلَى أَهْلِ الْکُوفَهِ عِنْدَ مَسِیرِهِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى الْبَصْرَهِ؛
«بـه اهـل کوفه، زمانی که از مدینـه عـازم بصـره بـود.»
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:
حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«بَعْدُ»:
ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛
«ظرف زمان، مبنی بر ضم در محل نصب مفعولفیه است»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛
«و ظرف متعلق به فعل محذوف است و تقدیر آن چنین است: أمّا بعدَ قولی فأقولُ»
«فَإِنِّی خَرَجْتُ مِنْ حَیِّی هَذَا»۲
«فَإِنِّی»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛
«فاء: رابط است»
إِنِّی: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إنّی: إنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و به مناسبت «یاء» با کسره حرکت گرفته است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إنَّ»؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل نصب اسم «إنَّ» واقع شده است»
«خَرَجْتُ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم، در محل رفع و به عنوان فاعل واقع شده است»
«مِنْ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«حَیِّی»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «خَرَجْتُ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «خَرَجْتُ» است»
وَ جُمْلَهُ «خَرَجْتُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «إِنّ»؛
«و جمله «خَرَجْتُ» در محل رفع و خبر برای «إِنّ» است»
وَ جُمْلَهُ «فَإِنِّی…» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله «فَإِنِّی…» در محل جزم و جواب شرط محذوف است»
وَ جُمْلَهُ «أَمَّا بَعْدُ» ابْتِدَائِیَّهٌ؛
«و جمله «أَمَّا بَعْدُ» ابتدائیه است»
«هذَا»:
الْهَاءُ: لِلتَّنْبِیهِ؛
«هاء: برای تنبیه است»
ذَا: اسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ نَعْتٌ
[۱] أَوْ عَطْفُ بَیَانٍ، وَ التَّعْبِیرُ بِلَفْظَهِ (هَذَا) وَ هُمْ قُرَیْشٌ الْمُهَاجِرُونَ، أَوْ هُمْ مَعَ الْأَنْصَارِ، بِعِنَایَهِ الْوَحْدَهِ الْإِسْلَامِیَّهِ، السَّاکِنُونَ فِی الْمَدِینَهِ بِادِّعَاءِ حُضُورِهِمْ عِنْدَ الْمُخَاطَبِینَ ذِهْنًا، حَتَّى کَأَنَّهُمْ یُعَایِنُونَهُمْ، فَإِنَّ حَرَجَ الْمَوْقِفِ یَلْفِتُ نَظَرَ أَهْلِ الْکُوفَهِ وَ فِکْرَتَهُمْ إِلَى الْمَدِینَهِ، الَّتِی کَانَتْ مَرْکَزًا لِلْإِسْلَامِ وَ لِأَهْلِ الْحَلِّ وَ الْعَقْدِ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ صَلَّىاللهُعَلَیْهِوآلِهِوَسَلَّمَ.
؛
«ذا: اسم اشاره مبنی بر سکون، در محل جر و به عنوان نعت واقع شده است
[۲] یا عطف بیان است. تعبیر به لفظ (هذا) در حالی که منظور، قریش مهاجر یا آنان به همراه انصار است، با توجه به وحدت اسلامی صورت گرفته است؛ یعنی کسانی که در مدینه ساکن بودند، با این فرض که در ذهن مخاطبان حاضر هستند، به گونهای که گویی آنان را مشاهده میکنند. زیرا حساسیت موقعیت، توجه و فکر اهل کوفه را به سوی مدینه، که مرکز اسلام و جایگاه اهل حل و عقد از یاران رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بود، جلب میکند.
»
«إِمَّا ظَالِماً، وَ إِمَّا مَظْلُوماً،»۳
«إِمَّا»:
حَرْفُ تَرْدِیدٍ وَ تَفْصِیلٍ
[۳] (إِمَّا) تُفِیدُ التَّرْدِیدَ وَ الْإِبْهَامَ، وَ إِذَا کَانَ مَدْخُولُهَا الْجَمْعَ وَ مَا فِی مَعْنَاهُ یُشْعِرُ بِالتَّقْسِیمِ، کَقَوْلِهِ تَعَالَى:
(إِنّا هَدَیْناهُ اَلسَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً)
الإنسان/سوره۷۶، الآیه ۳. .
مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف تردید و تفصیل، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد
[۴] (إمّا) معنای تردید و ابهام را میرساند و اگر مدخول آن جمع یا در معنای آن باشد، بیانگر تقسیم است؛ مانند این سخن خداوند متعال:
(إِنّا هَدَیْناهُ اَلسَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً)
انسان/سوره۷۶، آیه ۳. .
»
«ظَالِماً»:
حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«حال منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و حرکت دوم برای تنوین است»
«وَ إِمَّا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
إِمَّا: حَرْفُ تَرْدِیدٍ وَ تَفْصِیلٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إمّا: حرف تردید و تفصیل، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«مَظْلُوماً»:
مَعْطُوفٌ عَلَى «ظَالِماً»: حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«معطوف بر «ظَالِماً» است و به عنوان حال، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و حرکت دوم برای تنوین است»
«وَ إِمَّا بَاغِیاً وَ إِمَّا مَبْغِیّاً عَلَیْهِ.»۴
«وَ إِمَّا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
إِمَّا: حَرْفُ تَرْدِیدٍ وَ تَفْصِیلٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إمّا: حرف تردید و تفصیل، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«بَاغِیاً»:
مَعْطُوفٌ عَلَى «ظَالِماً»: حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«معطوف بر «ظَالِماً» است و به عنوان حال، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و حرکت دوم برای تنوین است»
«وَ إِمَّا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
إِمَّا: حَرْفُ تَرْدِیدٍ وَ تَفْصِیلٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إمّا: حرف تردید و تفصیل، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«مَبْغِیّاً»:
مَعْطُوفٌ عَلَى «ظَالِماً»: حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«معطوف بر «ظَالِماً» است و به عنوان حال، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و حرکت دوم برای تنوین است»
«عَلَیْهِ»:
عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«علی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر، در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِاسْمِ الْمَفْعُولِ «مَبْغِیّاً»
[۵] أَوْ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَائِبُ فَاعِلٍ لَهُ.
؛
«و جار و مجرور متعلق به اسم مفعول «مَبْغِیّاً» است
[۶] یا در محل رفع و نائب فاعل برای آن است.
»
«وَ إِنِّی أُذَکِّرُ اَللَّهَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی هَذَا لَمَّا نَفَرَ إِلَیَّ،»۵
«وَ إِنِّی»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
إِنِّی: إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إنّی: إنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و به مناسبت «یاء» با کسره حرکت گرفته است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنّ»؛
«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل نصب اسم «إِنّ» واقع شده است»
«أُذَکِّرُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ
[۷] (أُذَکِّرُ) مِنْ بَابِ التَّفْعِیلِ یَتَعَدَّى إِلَى مَفْعُولَیْنِ وَ هُمَا قَوْلُهُ «اللهَ» وَ «مَنْ بَلَغَهُ»، وَ قُدِّمَ (اللهُ) لِکَوْنِهِ هُوَ الْمَقْصُودَ مِنَ التَّذْکِیرِ.
مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع
[۸] (أُذَکِّرُ) از باب تفعیل است و به دو مفعول متعدی میشود که عبارتند از «الله» و «من بلغه»، و (الله) مقدم شده است زیرا مقصود اصلی از یادآوری است.
مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی است که تقدیر آن «أنا» است»
«اللهَ»:
لَفْظُ الْجَلَالَهِ مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«لفظ جلاله، مفعولبه دوم و منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«مَنْ»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ أَوَّلُ؛
«اسم موصول، مبنی بر سکون و در محل نصب مفعولبه اول واقع شده است»
«بَلَغَهُ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی، مبنی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
