پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۲
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۲ دارای ۸۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۲،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۲ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۲
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۵۲
مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
اِلى اُمَرَاءِ اَلْبِلاَدِ فى مَعْنَى الصَلَاهِ؛
«به امیران سرزمینها در معنای نماز»
«أَمَّا بَعْدُ»۱
«أَمَّا»:
حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«بَعْدُ»:
ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛
«ظرف زمان مبنی بر ضم در محل نصب به عنوان مفعولفیه است»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛
«و ظرف متعلق به فعل محذوف است و تقدیر آن چنین است: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ»
«فَصَلُّوا بِالنَّاسِ اَلظُّهْرَ»۲
«فَصَلُّوا»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛
«فاء: رابطه است»
صَلُّوا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«صلوا: فعل امر مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف فارقه است»
«بِالنَّاسِ»:
الْبَاءُ
[۱] صَلُّوا بِالنَّاسِ: الْبَاءُ فِی قَوْلِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: بِالنَّاسِ، یُشْبِهُ أَنْ تَکُونَ لِلتَّعْدِیَهِ، کَالْبَاءِ فِی (ذَهَبَ بِهِ)؛ لِأَنَّ الْإِمَامَ یُوجِدُ الصَّلَاهَ فِی الْمَأْمُومِینَ بِتَصَدِّیهِ لِلْإِمَامَهِ کَمَا أَنَّ (ذَهَبَ بِهِ) رُبَّمَا یُسْتَعْمَلُ فِی مَقَامِ تَصَدِّی الْفَاعِلِ لِهِدَایَهِ الذَّاهِبِ وَ إِمَامَتِهِ فِی الذَّهَابِ.
: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء
[۲] صلوا بالناس: باء در سخن علیهالسلام: بالناس، شبیه است که برای تعدیه باشد، مانند باء در (ذهب به)؛ زیرا امام با پیشوایی خود نماز را در مأمومین ایجاد میکند، همانطور که (ذهب به) گاهی در مقام پیشوایی فاعل برای هدایت رونده و امامت او در رفتن به کار میرود.
: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
النَّاسِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الناس: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صَلُّوا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «صَلُّوا» هستند»
«الظُّهْرَ»:
مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ
[۳] لِأَنَّ الْمَعْنَى: صَلُّوا بِالنَّاسِ صَلَاهَ الظُّهْرِ، وَ قِیلَ: هِیَ وَ الظُّرُوفُ (الْعَصْرُ، الْمَغْرِبُ، الْعِشَاءُ، الْغَدَاهُ) مَنْصُوبَهٌ عَلَى الظَّرْفِیَّهِ.
مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعول مطلق
[۴] زیرا معنا این است: صلوا بالناس صلاه الظهر، و گفته شده است: آن و ظرفها (العصر، المغرب، العشاء، الغداه) به عنوان ظرفیت منصوب هستند.
منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«حَتَّى تَفِیءَ اَلشَّمْسُ مِثْلَ
[۵] وَ فِی نُسْخَهٍ (مِنْ) بَدَلَ (مِثْلَ).
[۶] و در نسخهای به جای (مِثْلَ)، (مِنْ) آمده است.
مَرْبِضِ اَلْعَنْزِ»۳
«حَتّى»:
حَرْفُ جَرٍّ وَ نَصْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر و نصب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«تَفِیءَ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع منصوب به «أن» مضمره است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«الشَّمْسُ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ «حَتَّى»؛
«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر «حَتَّى» واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صَلُّوا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «صَلُّوا» هستند»
«مِثْلَ»:
نَائِبُ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ
[۷] مِثْلُ مَرْبِضِ الْعَنْزِ: أَیْ: فَیْئاً مِثْلَ مَرْبِضِ الْعَنْزِ، فَحُذِفَ الْمَوْصُوفُ، وَ هُوَ مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ لِقَوْلِهِ (تَفِیءَ)، وَ فِی نُسْخَهٍ أُخْرَى: (مِنْ مَرْبِضٍ)، أَیْ: تَصِلُ فِی مَیْلِهَا جِهَهَ الْغَرْبِ إِلَى أَنْ یَکُونَ لَهَا فَیْءٌ، أَیْ: ظِلٌّ مِنْ حَائِطِ الْمَرْبِضِ عَلَى قَدْرِ طُولِهِ، وَ ذَلِکَ حَیْثُ یَکُونُ ظِلُّ کُلِّ شَیْءٍ مِثْلَهُ.
مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«نایب مفعول مطلق
[۸] مثل مربض العنز: یعنی: سایهای مانند آغل بز، پس موصوف حذف شده است و آن مفعول مطلق برای قول (تفیء) است، و در نسخه دیگر: (من مربض) آمده است، یعنی: در تمایل خود به سمت غرب به جایی میرسد که برای آن سایهای باشد، یعنی: سایهای از دیوار آغل به اندازه طول آن، و این زمانی است که سایه هر چیزی مانند خودش باشد.
منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
«مَرْبَضِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
«الْعَنْزِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ جُمْلَهُ «صَلُّوا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله «صَلُّوا» در محل جزم جواب شرط محذوف واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ ابْتِدَائِیَّهٌ؛
«و جمله شرط ابتدائیه است»
«وَ صَلُّوا بِهِمُ اَلْعَصْرَ»۴
«وَ صَلُّوا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
صَلُّوا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«صلوا: فعل امر مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»
وَالْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف فارقه است»
«بِهِمْ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صَلُّوا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «صَلُّوا» هستند»
«الْعَصْرَ»:
مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ
[۹] أَنَّ الْمَعْنَى: صَلُّوا بِالنَّاسِ صَلَاهَ الْعَصْرِ.
مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعول مطلق
[۱۰] زیرا معنا این است: صلوا بالناس صلاه العصر.
منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«وَ اَلشَّمْسُ بَیْضَاءُ حَیَّهٌ فِی عُضْوٍ مِنَ اَلنَّهَارِ»۵
«وَ الشَّمْسُ»:
الْوَاوُ: حَالِیَّهٌ؛
«واو: حالیه است»
الشَّمْسُ: مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الشمس: مبتدا مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«بَیْضَاءُ»:
خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«حَیَّهٌ»:
نَعْتٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«نعت مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و ضمه دوم برای تنوین است»
وَ الْجُمْلَهُ حَالِیَّهٌ مِنْ فَاعِلِ «صَلُّوا»؛
«و جمله از فاعل «صَلُّوا» حالیه است»
«فِی»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«عِضْوٍ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و کسره دوم برای تنوین است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرٍ بَعْدَ خَبَرٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به خبر بعد از خبر هستند»
«مِنَ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین با فتحه حرکت داده شده است، و محلی از اعراب ندارد»
«النَّهَارِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به نعت محذوف هستند»
وَ جُمْلَهُ «صَلُّوا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «صَلُّوا» السَّابِقَهِ؛
«و جمله «صَلُّوا» بر جمله «صَلُّوا» قبلی معطوف است»
«حِینَ یُسَارُ فِیهَا فَرْسَخَانِ»۶
«حِینَ»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولفیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
«یُسَارُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مجهول مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«فِیهَا»:
فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یُسَارُ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «یُسَارُ» هستند»
«فَرْسَخَانِ»:
نَائِبُ فَاعِلٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الْأَلِفُ؛ لِأَنَّهُ مُثَنّىً؛
«نایب فاعل مرفوع و علامت رفع آن الف است؛ زیرا مثنی است»
وَ جُمْلَهُ «یُسَارُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و جمله «یُسَارُ» در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الظَّرْفُ «حِینَ» مُتَعَلِّقٌ بِخَبَرٍ ثَالِثٍ لِ «الشَّمْسُ»، أَوْ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «صَلُّوا»؛
«و ظرف «حِینَ» متعلق به خبر سوم برای «الشَّمْسُ» است، یا متعلق به فعل «صَلُّوا» است»
«وَ صَلُّوا بِهِمُ اَلْمَغْرِبَ حِینَ یُفْطِرُ اَلصَّائِمُ»۷
«وَ صَلُّوا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
صَلُّوا: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ؛ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«صلوا: فعل امر مبنی بر حذف نون است؛ زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف فارقه است»
«بِهِمْ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالضَّمِّ مَنْعاً لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین با ضمه حرکت داده شده است»
وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صَلُّوا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «صَلُّوا» هستند»
«الْمَغْرِبَ»:
مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ
[۱۱] لِأَنَّ الْمَعْنَى: صَلُّوا بِالنَّاسِ صَلَاهَ الْمَغْرِبِ.
مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعول مطلق
[۱۲] زیرا معنا این است: صلوا بالناس صلاه المغرب.
منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«حِینَ»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولفیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
«یُفْطِرُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«الصَّائِمُ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ الظَّرْفُ «حِینَ» مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «صَلُّوا»؛
«و ظرف «حِینَ» متعلق به فعل «صَلُّوا» است»
وَ جُمْلَهُ «یُفْطِرُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و جمله «یُفْطِرُ» در محل جر به اض
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
