پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۹


در حال بارگذاری
24 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۹ دارای ۵۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۹،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۹ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۹

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۴۹

مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى مُعَاوِیَهَ أَیْضًا؛
«همچنین به معاویه»

«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان، مبنی بر ضم و در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد، و تقدیر آن چنین است: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ»

«فَإِنَّ اَلدُّنْیَا مَشْغَلَهٌ عَنْ غَیْرِهَا،»۲
«فَإِنَّ‌»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنَّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

«الدُّنْیَا»:

اسْمُ «إِنَّ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«اسم «إِنَّ‌» منصوب است و علامت نصب آن فتحه مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»

«مَشْغَلَهٌ‌»:

خَبَرُ «إِنَّ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«خبر «إِنَّ‌» مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«عَنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«غَیْرِهَا»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «مَشْغَلَهٌ‌»؛

«و جار و مجرور به قول او «مَشْغَلَهٌ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّ الدُّنْیَا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «إِنَّ الدُّنْیَا» در محل جزم و جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ الشَّرْطِ وَ جَوَابِهِ ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله شرط و جواب آن ابتدائیه است»

«وَ لَمْ یُصِبْ صَاحِبُهَا مِنْهَا شَیْئاً»۳
«وَ لَمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَمْ‌: حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لم: حرف نفی، جزم و قلب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یُصِبْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مجزوم است و علامت جزم آن سکون ظاهری است»

«صَاحِبُهَا»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«مِنْهَا»:

مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«من: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ مِنَ النَّکِرَهِ الْمُؤَخَّرَهِ؛

«و جار و مجرور به حال محذوف از نکره مؤخر تعلق دارند»

«شَیْئاً»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و فتحه دوم برای تنوین است»

«إِلاَّ فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَیْهَا، وَ لَهَجاً بِهَا،»۴
«إِلّا»:

حَرْفُ اسْتِثْنَاءٍ وَ حَصْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف استثناء و حصر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«فَتَحَتْ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هِیَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است و تقدیر آن «هی» است»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء برای تأنیث است»

«لَهُ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «فَتَحَتْ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «فَتَحَتْ‌» تعلق دارند»

«حِرْصاً»:

مَفْعُولٌ لِأَجْلِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعولٌ‌لأجله منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و فتحه دوم برای تنوین است»

«عَلَیْهَا»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «حِرْصاً»؛

«و جار و مجرور به قول او «حِرْصاً» تعلق دارند»

«وَ لَهَجاً»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَهَجاً: مَعْطُوفٌ عَلَى «حِرْصاً»: مَفْعُولٌ لِأَجْلِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«لهجاً: معطوف بر «حِرْصاً»، مفعولٌ‌لأجله منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و فتحه دوم برای تنوین است»

«بِهَا»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «لَهَجاً»؛

«و جار و مجرور به قول او «لَهَجاً» تعلق دارند»

«وَ لَنْ یَسْتَغْنِیَ صَاحِبُهَا بِمَا نَالَ فِیهَا عَمَّا لَمْ یَبْلُغْهُ مِنْهَا،»۵
«وَ لَنْ‌»:

الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«واو: استینافیه است»

لَنْ‌: حَرْفُ نَفْیٍ وَ نَصْبٍ وَ اسْتِقْبَالٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لن: حرف نفی، نصب و استقبال مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَسْتَغْنِیَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«صَاحِبُهَا»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع است و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«بِمَا»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

مَا: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«ما: اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَسْتَغْنِیَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «یَسْتَغْنِیَ‌» تعلق دارند»

«نَالَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازاً تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است و تقدیر آن «هو» است»

«فِیهَا»:

فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«فی: حرف جر مبنی بر سک

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.