پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۸
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۸ دارای ۸۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۸،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۸ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۸
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۴۸
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامههای آن حضرت (علیهالسلام):»
إِلَى مُعَاوِیَهَ؛
«به معاویه»
«فَإِنَّ الْبَغْیَ وَ الزُّورَ یُوتِغَانِ الْمَرْءَ فِی دِینِهِ وَ دُنْیَاهُ،»۱
«وَ إِنَّ»:
الْوَاوُ
[۱] فِی رِوَایَهِ الْمُعْتَزِلِیِّ (فَإِنَّ)، بِالْفَاءِ بَدَلَ الْوَاوِ، وَ ظَاهِرُ الْوَاوِ (الْعَطْفُ). وَ أُعْرِبَتِ اسْتِئْنَافِیَّهً مُسَامَحَهً لِبِدَایَهِ الْفَصْلِ.
: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«واو
[۲] در روایت معتزلی (فَإِنَّ)، با فاء به جای واو آمده است، و ظاهر واو (عطف) است. و از باب مسامحه در ابتدای فصل، استئنافیه اعراب شده است.
: استئنافیه است»
إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إنَّ: حرف مشبهه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
«الْبَغْیَ»:
اسْمُ «إنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم «إنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«وَ الزُّورَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
الزُّورَ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الْبَغْیَ»: اسْمُ إِنَّ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الزُّورَ: معطوف بر «الْبَغْیَ» است: اسم إنّ منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«یُوتِغَانِ»
[۳] فِی رِوَایَهِ الْمُعْتَزِلِیِّ: (یُوتِغَانِ) بَدَلَ (یُذِیعَانِ)، مِنْ وَتِغَ یَوْتَغُ وَتَغًا، أَیْ: أَثِمَ وَ هَلَکَ.
[۴] در روایت معتزلی: (یوتغان) به جای (یذیعان) آمده است، از ریشه وتغ یوتغ وتغاً، یعنی: گناهکار و هلاک شد.
:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»
وَ الْأَلِفُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و الف: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
«بِالْمَرْءِ»:
الْبَاءُ
[۵] وَ فِی نُسْخَهٍ بِدُونِ الْبَاءِ فِی (بِالْمَرْءِ) لِذَا اعْتَبَرْنَاهَا زَائِدَهً.
: حَرْفُ جَرٍّ زَائِدٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء
[۶] و در نسخهای بدون باء در (بالمرء) آمده است، لذا آن را زائده در نظر گرفتیم.
: حرف جر زائد مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
الْمَرْءِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ لَفْظًا مَنْصُوبٌ مَحَلًّا عَلَى أَنَّهُ مَفْعُولٌ بِهِ، وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الْمَرْءِ: اسم مجرور لفظاً و منصوب محلاً به عنوان مفعولبه است، و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«فِی»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«دِینِهِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یُوتِغَانِ»، أَوْ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «یُوتِغَانِ» یا به حال محذوف هستند»
«وَ دُنْیَاهُ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
دُنْیَاهُ: مَعْطُوفٌ عَلَى «دِینِهِ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«دُنْیَاهُ: معطوف بر «دِینِهِ» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدره بر آخرش به دلیل تعذر است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«وَ یُبْدِیَانِ خَلَلَهُ عِنْدَ مَنْ یَعِیبُهُ،»۲
«وَ یُبْدِیَانِ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
یُبْدِیَانِ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«یُبْدِیَانِ: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»
وَ الْأَلِفُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و الف: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
«خَلَلَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«عِنْدَ»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعول فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
«مَنْ»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الظَّرْفُ «عِنْدَ» مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «یُبْدِیَانِ»؛
«و ظرف «عِنْدَ» متعلق به فعل «یُبْدِیَانِ» است»
«یَعِیبُهُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «یَعِیبُهُ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «یَعِیبُهُ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
وَ جُمْلَهُ «یُبْدِیَانِ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یُوتِغَانِ»؛
«و جمله «یُبْدِیَانِ» معطوف بر جمله «یُوتِغَانِ» است»
«وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّکَ غَیْرُ مُدْرِکٍ مَا قُضِیَ فَوَاتُهُ،»۳
«وَ قَدْ»:
الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«واو: استئنافیه است»
قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«قد: حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«عَلِمْتَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
«أَنَّکَ»:
أَنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«أنَّ: حرف مشبهه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ اسْمُ «أَنَّ»؛
«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب اسم «أَنَّ» واقع شده است»
«غَیْرُ»:
خَبَرُ «أَنَّ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«خبر «أَنَّ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
«مُدْرِکٍ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و کسره دوم برای تنوین است»
«مَا»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«قُضِیَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی مجهول مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
«فَوَاتُهُ»:
نَائِبُ فَاعِلٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«نائب فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «قُضِیَ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «قُضِیَ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
وَ جُمْلَهُ «أَنَّکَ غَیْرُ مُدْرِکٍ» سَدَّتْ مَسَدَّ مَفْعُولَیْ «عَلِمْتَ»؛
«و جمله «أَنَّکَ غَیْرُ مُدْرِکٍ» جانشین دو مفعول «عَلِمْتَ» شده است»
وَ جُمْلَهُ «عَلِمْتَ» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«و جمله «عَلِمْتَ» استئنافیه است»
«وَ قَدْ رَامَ أَقْوَامٌ أَمْرًا بِغَیْرِ الْحَقِّ»۴
«وَ قَدْ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«قد: حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«رَامَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
«أَقْوَامٌ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»
«أَمْرًا»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و فتحه دوم برای تنوین است»
«بِغَیْرِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
غَیْرِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«غَیْرِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
«الْحَقِّ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ مَحْذُوفٍ، أَوْ بِحَالٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به نائب مفعول مطلق محذوف یا به حال هستند»
وَ جُمْلَهُ «رَامَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «عَلِمْتَ»؛
«و جمله «رَامَ» معطوف بر جمله «عَلِمْتَ» است»
«فَتَأَلَّوْا
[۷] وَ فِی نُسْخَهٍ (فَتَأَلَّوْا) بَدَلَ (فَتَأَوَّلُوا).
[۸] و در نسخهای (فتألّوا) به جای (فتأوّلوا) آمده است.
– عَلَى اللَّهِ»۵
«فَتَأَوَّلُوا»:
الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛
«فاء: عاطفه است»
تَأَوَّلُوا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛
«تَأَوَّلُوا: فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو است»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف فارقه است»
«عَلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«اللهِ»:
لَفْظُ الْجَلَالَهِ اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«لفظ جلاله اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَأَوَّلُوْا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «تَأَوَّلُوْا» هستند»
وَ جُمْلَهُ «تَأَوَّلُوْا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «رَامَ»؛
«و جمله «تَأَوَّلُوْا» معطوف بر جمله «رَامَ» است»
«فَأَکْذَبَهُمْ،»۶
«فَأَکْذَبَهُمْ»:
الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛
«فاء: عاطفه است»
أَکْذَبَهُمْ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«أَکْذَبَهُمْ: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»
هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «أَکْذَبَهُمْ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «تَأَوَّلُوْا»؛
«و جمله «أَکْذَبَهُمْ» معطوف بر جمله «تَأَوَّلُوْا» است»
«فَاحْذَرْ یَوْمًا یَغْتَبِطُ فِیهِ مَنْ أَحْمَدَ عَاقِبَهَ عَمَلِهِ،»۷
«فَاحْذَرْ»:
الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛
«فاء: فصیحه است»
احْذَرْ: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛
«احْذَرْ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
