پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۱


در حال بارگذاری
26 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۱ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۱،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۱ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۴۱

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۴۱

مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلَامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى بَعْضِ عُمَّالِهِ؛
«به یکی از کارگزارانش»

«أَمَّا بَعْدُ،»۱
«أَمَّا»:

حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَوْکِیدٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف شرط، اخبار و تأکید، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَعْدُ»:

ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«ظرف زمان، مبنی بر ضم و در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، وَ التَّقْدِیرُ: أَمَّا بَعْدَ قَوْلِی فَأَقُولُ؛

«و ظرف به فعل محذوفی تعلق دارد و تقدیر آن چنین است: امّا بعد از سخنم، می‌گویم»

«فَإِنِّی کُنْتُ أَشْرَکْتُکَ فِی أَمَانَتِی،»۲
«فَإِنِّی»:

الْفَاءُ: رَابِطَهٌ؛

«فاء: رابط است»

إِنِّی: إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنّی: إنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و به دلیل تناسب با «یاء»، با کسره حرکت داده شده و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ‌»؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب، اسم «إِنَّ‌» قرار دارد»

«کُنْتُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی ناقص، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «کَانَ‌»؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، اسم «کَانَ‌» قرار دارد»

«أَشْرَکْتُکَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ مَفْعُولٍ بِهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، مفعول‌به قرار دارد»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَمَانَتِی»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَشْرَکْتُکَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «أَشْرَکْتُکَ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «أَشْرَکْتُکَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ خَبَرَ «کُنْتُ‌»؛

«و جمله «أَشْرَکْتُکَ‌» در محل نصب، خبر «کُنْتُ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «کُنْتُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرَ «إِنِّی»؛

«و جمله «کُنْتُ‌» در محل رفع، خبر «إِنِّی» است»

وَ جُمْلَهُ «فَإِنِّی کُنْتُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابَ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «فَإِنِّی کُنْتُ‌» در محل جزم، جواب شرط محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «أَمّا بَعْدُ» ابْتِدَائِیَّهٌ؛

«و جمله «أَمّا بَعْدُ» ابتدائیه است»

«وَ جَعَلْتُکَ شِعَارِی وَ بِطَانَتِی،»۳
«وَ جَعَلْتُکَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

جَعَلْتُکَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«جَعَلْتُکَ‌: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ أَوَّلٌ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، مفعول‌به اول قرار دارد»

«شِعَارِی»:

مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به دوم، منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر بر حرف ماقبل «یاء» به دلیل اشتغال محل به حرکت «یاء» است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

«وَ بِطَانَتِی»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

بِطَانَتِی: مَعْطُوفٌ عَلَى «شِعَارِی»: مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِاشْتِغَالِ الْمَحَلِّ بِحَرَکَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«بِطَانَتِی: معطوف بر «شِعَارِی» است: مفعول‌به دوم، منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر بر حرف ماقبل «یاء» به دلیل اشتغال محل به حرکت «یاء» است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ جُمْلَهُ «جَعَلْتُکَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَشْرَکْتُکَ‌»؛

«و جمله «جَعَلْتُکَ‌» معطوف بر جمله «أَشْرَکْتُکَ‌» است»

«وَ لَمْ یَکُنْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِی أَوْثَقَ مِنْکَ فِی نَفْسِی لِمُوَاسَاتِی وَ مُوَازَرَتِی، وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَهِ إِلَیَّ،»۴
«وَ لَمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَمْ‌: حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لَمْ‌: حرف نفی، جزم و قلب، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَکُنْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن سکون ظاهری است»

«رَجُلٌ‌»:

اسْمُ «یَکُنْ‌» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم «یَکُنْ‌» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَهْلِی»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به نعت محذوفی تعلق دارند»

«أَوْثَقَ‌»:

خَبَرُ «یَکُنْ‌» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«خبر «یَکُنْ‌» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«مِنْکَ‌»:

مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«مِنْ‌: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَوْثَقَ‌»؛

«و جار و مجرور به افعل تفضیل «أَوْثَقَ‌» تعلق دارند»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«نَفْسِی»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به حال محذوفی تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «لَمْ یَکُنْ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «کُنْتُ‌»؛

«و جمله «لَمْ یَکُنْ‌» معطوف بر جمله «کُنْتُ‌» است»

«لِمُوَاسَاتِی»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

مُوَاسَاتِی: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مُوَاسَاتِی: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِأَفْعَلِ التَّفْضِیلِ «أَوْثَقَ‌»؛

«و جار و مجرور به افعل تفضیل «أَوْثَقَ‌» تعلق دارند»

«وَ مُوَازَرَتِی»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

مُوَازَرَتِی: مَعْطُوفٌ عَلَى «مُوَاسَاتِی»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مُوَازَرَتِی: معطوف بر «مُوَاسَاتِی» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر است، و آن مضاف است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

«وَ أَدَاءِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أَدَاءِ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «مُوَاسَاتِی»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أَدَاءِ‌: معطوف بر «مُوَاسَاتِی» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«الأَمَانَهِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«إِلَیَّ‌»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که برای جلوگیری از التقای ساکنین، با فتحه حرکت داده شده است»

وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«در محل جر به حرف جر قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «أَدَاءِ‌»؛

«و جار و مجرور به مصدر «أَدَاءِ‌» تعلق دارند»

«فَلَمَّا رَأَیْتَ اَلزَّمَانَ عَلَى اِبْنِ عَمِّکَ قَدْ کَلِبَ‌،»۵
«فَلَمَّا»:

الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛

«فاء: فصیحه است»

لَمَّا

[۱] لَمَّا: تَتَضَمَّنُ مَعْنَى الشَّرْطِ، وَ فِعْلُ الشَّرْطِ (رَأَیْتَ)، وَ جَوَابُهُ الْفِعْلُ (قَلَبْتَ).

: ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«لَمَّا

[۲] لمّا: معنای شرط را در بر دارد، و فعل شرط آن (رأیت) و جوابش فعل (قلبت) است.

: ظرف زمان، مبنی بر سکون و در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «قَلَبْتَ‌»؛

«و آن به فعل «قَلَبْتَ‌» تعلق دارد»

«رَأَیْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

«الزَّمَانَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «رَأَیْتَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و جمله «رَأَیْتَ‌» در محل جر، مضاف‌الیه است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«ابْنِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«عَمِّکَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «کَلِبَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «کَلِبَ‌» تعلق دارند»

«قَدْ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کَلِبَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» می‌باشد»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ کَلِبَ‌» حَالِیَّهٌ، أَوْ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ‌

[۳] وَ التَّرْدِیدُ فِی الْإِعْرَابِ تَابِعٌ لِکَوْنِ (رَأَى) بَصَرِیَّهً أَوْ قَلْبِیَّهً، وَ الظَّاهِرُ الثَّانِی.

؛

«و جمله «قَدْ کَلِبَ‌» حالیه است، یا در محل نصب، مفعول‌به دوم قرار دارد

[۴] و تردید در اعراب به این بستگی دارد که «رأی» بصری باشد یا قلبی، که وجه دوم ظاهرتر است.

»

«وَ اَلْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ‌،»۶
«وَ الْعَدُوَّ»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

الْعَدُوَّ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الزَّمَانَ‌»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الْعَدُوَّ: معطوف بر «الزَّمَانَ‌» است: مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«قَدْ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«حَرِبَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هو» می‌باشد»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ حَرِبَ‌» حَالِیَّهٌ، أَوْ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ؛

«و جمله «قَدْ حَرِبَ‌» حالیه است، یا در محل نصب، مفعول‌به دوم قرار دارد»

«وَ أَمَانَهَ اَلنَّاسِ قَدْ خَزِیَتْ،»۷
«وَ أَمَانَهَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أَمَانَهَ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «الزَّمَانَ‌»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أَمَانَهَ‌: معطوف بر «الزَّمَانَ‌» است: مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«النَّاسِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«قَدْ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«خَزِیَتْ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هِیَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هی» می‌باشد»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء برای تأنیث است»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ خَزِیَتْ‌» حَالِیَّهٌ، أَوْ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ‌؛

«و جمله «قَدْ خَزِیَتْ‌» حالیه است، یا در محل نصب، مفعول‌به دوم قرار دارد»

«وَ هَذِهِ اَلْأُمَّهَ قَدْ فَنَکَتْ‌ وَ شَغَرَتْ‌،»۸
«وَ هذِهِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

هذِهِ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «الزَّمَانَ‌»: الْهَاءُ: لِلتَّنْبِیهِ؛

«هذِهِ‌: معطوف بر «الزَّمَانَ‌» است: هاء: برای تنبیه است»

ذِهِ: اسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«ذِهِ: اسم اشاره، مبنی بر کسر و در محل نصب مفعول‌به است»

«الأُمَّهَ‌»:

عَطْفُ بَیَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«عطف بیان، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«قَدْ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«فَنَکَتْ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هِیَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هی» می‌باشد»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء برای تأنیث است»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ فَنَکَتْ‌» حَالِیَّهٌ، أَوْ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ ثَانٍ‌؛

«و جمله «قَدْ فَنَکَتْ‌» حالیه است، یا در محل نصب، مفعول‌به دوم قرار دارد»

«وَ شَغَرَتْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

شَغَرَتْ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«شَغَرَتْ‌: فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هِیَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هی» می‌باشد»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء برای تأنیث است»

وَ جُمْلَهُ «شَغَرَتْ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «فَنَکَتْ‌»؛

«و جمله «شَغَرَتْ‌» معطوف بر جمله «فَنَکَتْ‌» است»

«قَلَبْتَ لاِبْنِ عَمِّکَ ظَهْرَ اَلْمِجَنِّ‌»۹
«قَلَبْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ

[۵] قَالَ ابْنُ مِیثَمٍ: قَلَبْتَ لِابْنِ عَمِّکَ… یُضْرَبُ مَثَلًا لِمَنْ یَکُونُ مَعَ أَخِیهِ فَیَتَغَیَّرُ عَلَیْهِ، وَ یَصِیرُ خَصْمًا لَهُ، وَ أَصْلُهُ أَنَّ الرَّجُلَ إِذَا کَانَ سِلْمًا لِأَخِیهِ یَکُونُ بَطْنُ تُرْسِهِ إِلَیْهِ، فَإِذَا فَارَقَهُ وَ صَارَ حَرْبًا لَهُ یَقْلِبُ لَهُ ظَهْرَ تُرْسِهِ لِیَدْفَعَ بِهِ عَنْ نَفْسِهِ مَا یَلْقَاهُ مِنْ شَرِّهِ، فَجَعَلَ ذَلِکَ کِنَایَهً عَنِ الْعَدَاوَهِ بَعْدَ الصَّدَاقَهِ، وَ ضَرَبَ مَثَلًا لِمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ.

؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است

[۶] ابن میثم گوید: «قَلَبْتَ لِابْنِ عَمِّکَ…» مثلی است برای کسی که با برادرش است و سپس بر او تغییر می‌کند و دشمنش می‌شود، و اصل آن این است که مردی وقتی با برادرش در صلح است، روی سپر او به سمت اوست، و هنگامی که از او جدا شده و دشمنش می‌شود، پشت سپر را به سمت او برمی‌گرداند تا شرّی که از او می‌رسد را دفع کند، و این کنایه از دشمنی پس از دوستی است و مثلی برای کسی است که چنین می‌کند.

»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

«لاِبْنِ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

ابْنِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«ابن: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«عَمِّکَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «قَلَبْتَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «قَلَبْتَ‌» تعلق دارند»

«ظَهْرَ»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«الْمِجَنِّ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «لَمّا رَأَیْتَ‌…» جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ

[۷] وَ هُوَ جَوَابُ (لَمَّا).

؛

«و جمله «لَمّا رَأَیْتَ‌…» جواب شرط محذوف است

[۸] و آن جواب (لمّا) است.

»

«فَفَارَقْتَهُ مَعَ اَلْمُفَارِقِینَ،»۱۰
«فَفَارَقْتَهُ‌»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

فَارَقْتَهُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فَارَقْتَهُ‌: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب، مفعول‌به قرار دارد»

«مَعَ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«الْمُفَارِقِینَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن «یاء» است زیرا جمع مذکر سالم می‌باشد»

وَ الظَّرْفُ «مَعَ‌» مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «فَارَقْتَهُ‌»؛

«و ظرف «مَعَ‌» به فعل «فَارَقْتَهُ‌» تعلق دارد»

وَ جُمْلَهُ «فَارَقْتَهُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «قَلَبْتَ‌»؛

«و جمله «فَارَقْتَهُ‌» معطوف بر جمله «قَلَبْتَ‌» است»

«وَ خَذَلْتَهُ مَعَ اَلْخَاذِلِینَ،»۱۱
«وَ خَذَلْتَهُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

خَذَلْتَهُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«خَذَلْتَهُ‌: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب، مفعول‌به قرار دارد»

«مَعَ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«الْخَاذِلِینَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن «یاء» است؛ زیرا جمع مذکر سالم می‌باشد»

وَ الظَّرْفُ «مَعَ‌» مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «خَذَلْتَهُ‌»؛

«و ظرف «مَعَ‌» به فعل «خَذَلْتَهُ‌» تعلق دارد»

وَ جُمْلَهُ «خَذَلْتَهُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «قَلَبْتَ‌»؛

«و جمله «خَذَلْتَهُ‌» معطوف بر جمله «قَلَبْتَ‌» است»

«وَ خُنْتَهُ مَعَ اَلْخَائِنِینَ،»۱۲
«وَ خُنْتَهُ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

خُنْتَهُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«خُنْتَهُ‌: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب، مفعول‌به قرار دارد»

«مَعَ‌»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«الْخَائِنِینَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن «یاء» است؛ زیرا جمع مذکر سالم می‌باشد»

وَ الظَّرْفُ «مَعَ‌» مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «خُنْتَهُ‌»؛

«و ظرف «مَعَ‌» به فعل «خُنْتَهُ‌» تعلق دارد»

وَ جُمْلَهُ «خُنْتَهُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «خَذَلْتَهُ‌»؛

«و جمله «خُنْتَهُ‌» معطوف بر جمله «خَذَلْتَهُ‌» است»

«فَلاَ اِبْنَ عَمِّکَ آسَیْتَ،»۱۳
«فَلا»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«ابْنَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مُقَدَّمٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به مقدم، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«عَمِّکَ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

«آسَیْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «خُنْتَهُ‌»؛

«و جمله معطوف بر جمله «خُنْتَهُ‌» است»

«وَ لاَ اَلْأَمَانَهَ أَدَّیْتَ.»۱۴
«وَ لا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«الأَمَانَهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مُقَدَّمٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به مقدم، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«أَدَّیْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «آسَیْتَ‌»؛

«و جمله معطوف بر جمله «آسَیْتَ‌» است»

«وَ کَأَنَّکَ لَمْ تَکُنِ اَللَّهَ تُرِیدُ بِجِهَادِکَ،»۱۵
«وَ کَأَنَّکَ‌»:

الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«واو: استئنافیه است»

کَأَنَّکَ‌: کَأَنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کَأَنَّکَ‌: کَأَنَّ‌: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «کَأَنَّ‌»؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، اسم «کَأَنَّ‌» قرار دارد»

«لَمْ‌»:

حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی، جزم و قلب، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تَکُنِ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ نَاقِصٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«فعل مضارع ناقص، مجزوم و علامت جزم آن سکون است که برای جلوگیری از التقای ساکنین، با کسره حرکت داده شده است»

وَ اسْمُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و اسم آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنت» می‌باشد»

«اللهَ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مَفْعُولٌ بِهِ مُقَدَّمٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله، مفعول‌به مقدم، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«تُریدُ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنت» می‌باشد»

«بِجِهَادِکَ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

جِهَادِکَ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«جِهَادِکَ‌: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تُرِیدُ»؛

«و جار و مجرور به فعل «تُرِیدُ» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «ترید» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ خَبَرَ «تَکُنِ‌»؛

«و جمله «ترید» در محل نصب، خبر «تَکُنِ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «لَمْ تَکُنِ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرَ «کَأَنَّ‌»؛

«و جمله «لَمْ تَکُنِ‌» در محل رفع، خبر «کَأَنَّ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «کَأَنَّکَ‌…» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «کَأَنَّکَ‌…» استئنافیه است»

«وَ کَأَنَّکَ لَمْ تَکُنْ عَلَى بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّکَ،»۱۶
«وَ کَأَنَّکَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

کَأَنَّکَ‌: کَأَنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کَأَنَّکَ‌: کَأَنَّ‌: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «کَأَنَّ‌»؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، اسم «کَأَنَّ‌» قرار دارد»

«لَمْ‌»:

حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی، جزم و قلب، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تَکُنْ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ نَاقِصٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ السُّکُونُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع ناقص، مجزوم و علامت جزم آن سکون ظاهری است»

وَ اسْمُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و اسم آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنت» می‌باشد»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«بَیِّنَهٍ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «تَکُنْ‌» مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به خبر محذوف «تَکُنْ‌» تعلق دارند»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«رَبِّکَ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ لِ «بَیِّنَهٍ‌»؛

«و جار و مجرور به نعت محذوف برای «بَیِّنَهٍ‌» تعلق دارند»

وَ الْجُمْلَهُ، وَ جُمْلَهُ «لَمْ تَکُنِ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرَ «کَأَنَّ‌»؛

«و جمله، و جمله «لَمْ تَکُنِ‌» در محل رفع، خبر «کَأَنَّ‌» است»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «کَأَنَّکَ لَمْ تَکُنِ‌» السَّابِقَهِ؛

«و جمله معطوف بر جمله پیشین «کَأَنَّکَ لَمْ تَکُنِ‌» است»

«وَ کَأَنَّکَ إِنَّمَا کُنْتَ تَکِیدُ هَذِهِ اَلْأُمَّهَ عَنْ دُنْیَاهُمْ،»۱۷
«وَ کَأَنَّکَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

کَأَنَّکَ‌: کَأَنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کَأَنَّکَ‌: کَأَنَّ‌: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «کَأَنَّ‌»؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، اسم «کَأَنَّ‌» قرار دارد»

«إِنَّمَا»:

إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

مَا: الْکَافَّهُ؛

«ما: کافّه است»

«کُنْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی ناقص، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ اسْمِ «کَانَ‌»؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، اسم «کَانَ‌» قرار دارد»

«تَکِیدُ»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنت» می‌باشد»

«هذِهِ‌»:

الْهَاءُ: لِلتَّنْبِیهِ؛

«هاء: برای تنبیه است»

ذِهِ: اسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«ذِهِ: اسم اشاره، مبنی بر کسر و در محل نصب مفعول‌به است»

«الأُمَّهَ‌»:

عَطْفُ بَیَانٍ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«عطف بیان، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«عَنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«دُنْیَاهُمْ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر بر آخر آن به دلیل تعذر است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تَکِیدُ»؛

«و جار و مجرور به فعل «تَکِیدُ» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «تَکِیدُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ خَبَرَ «کُنْتَ‌»؛

«و جمله «تَکِیدُ» در محل نصب، خبر «کُنْتَ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّمَا کُنْتَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرَ «کَأَنَّکَ‌»؛

«و جمله «إِنَّمَا کُنْتَ‌» در محل رفع، خبر «کَأَنَّکَ‌» است»

وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «کَأَنَّکَ لَمْ تَکُنِ‌» السَّابِقَهِ؛

«و جمله معطوف بر جمله پیشین «کَأَنَّکَ لَمْ تَکُنِ‌» است»

«وَ تَنْوِی غِرَّتَهُمْ عَنْ فَیْئِهِمْ،»۱۸
«وَ تَنْوِی»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَنْوِی: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«تَنْوِی: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر بر آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنت» می‌باشد»

«غِرَّتَهُمْ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

«عَنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«فَیْئِهِمْ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «غِرَّتَهُمْ‌»؛

«و جار و مجرور به مصدر «غِرَّتَهُمْ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «تَنْوِی» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «تَکِیدُ»؛

«و جمله «تَنْوِی» معطوف بر جمله «تَکِیدُ» است»

«فَلَمَّا أَمْکَنَتْکَ اَلشِّدَّهُ فِی خِیَانَهِ اَلْأُمَّهِ أَسْرَعْتَ اَلْکَرَّهَ‌،»۱۹
«فَلَمَّا»:

الْفَاءُ: فَصِیحَهٌ؛

«فاء: فصیحه است»

لَمَّا: ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«لَمَّا: ظرف زمان، مبنی بر سکون و در محل نصب مفعول‌فیه است»

وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «أَسْرَعْتَ‌»؛

«و آن به فعل «أَسْرَعْتَ‌» تعلق دارد»

«أَمْکَنَتْکَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء برای تأنیث است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، مفعول‌به قرار دارد»

«الشِّدَّهُ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «أَمْکَنَتْکَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و جمله «أَمْکَنَتْکَ‌» در محل جر، مضاف‌الیه است»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«خِیَانَهِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

«الأُمَّهِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَمْکَنَتْکَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «أَمْکَنَتْکَ‌» تعلق دارند»

«أَسْرَعْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

«الْکَرَّهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «لَمَّا أَمْکَنَتْکَ‌» جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛

«و جمله «لَمَّا أَمْکَنَتْکَ‌» جواب شرط محذوف است»

«وَ عَاجَلْتَ اَلْوَثْبَهَ،»۲۰
«وَ عَاجَلْتَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

عَاجَلْتَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«عَاجَلْتَ‌: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

«الْوَثْبَهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «عَاجَلْتَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَسْرَعْتَ‌»؛

«و جمله «عَاجَلْتَ‌» معطوف بر جمله «أَسْرَعْتَ‌» است»

«وَ اِخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ اَلْمَصُونَهِ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَیْتَامِهِمُ اِخْتِطَافَ اَلذِّئْبِ اَلْأَزَلِّ‌ دَامِیَهَ اَلْمِعْزَى اَلْکَسِیرَهَ،»۲۱
«وَ اخْتَطَفْتَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

اخْتَطَفْتَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«اخْتَطَفْتَ‌: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

«مَا»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«اسم موصول، مبنی بر سکون و در محل نصب مفعول‌به است»

«قَدَرْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

«عَلَیْهِ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «قَدَرْتَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «قَدَرْتَ‌» تعلق دارند»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَمْوَالِهِمْ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ بَیَانُ «ما»؛

«و جار و مجرور بیانگر «ما» هستند»

وَ جُمْلَهُ «قَدَرْتَ‌» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «قَدَرْتَ‌» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

وَ جُمْلَهُ «اخْتَطَفْتَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَسْرَعْتَ‌»؛

«و جمله «اخْتَطَفْتَ‌» معطوف بر جمله «أَسْرَعْتَ‌» است»

«الْمَصُونَهِ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«لأَرَامِلِهِمْ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

أَرَامِلِهِمْ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أَرَامِلِهِمْ‌: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِاسْمِ الْمَفْعُولِ «الْمَصُونَهِ‌»؛

«و جار و مجرور به اسم مفعول «الْمَصُونَهِ‌» تعلق دارند»

«وَ أَیْتَامِهِمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أَیْتَامِهِم: مَعْطُوفٌ عَلَى «أَرَامِلِهِمْ‌»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أَیْتَامِهِم: معطوف بر «أَرَامِلِهِمْ‌» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هُمْ: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

«اخْتِطَافَ‌»:

مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ

[۹] اخْتِطَافُ الذِّئْبِ: مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ نَوْعِیٌّ لِقَوْلِهِ: (اخْتَطَفْتَ).

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول مطلق

[۱۰] «اختطاف الذئب» مفعول مطلق نوعی برای قول او: (اختطفت) است.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«الذِّئبِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«الأَزَلِّ‌»:

نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«دَامِیَهَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ

[۱۱] دَامِیَهُ الْمِعْزَى: مَفْعُولٌ لِلْمَصْدَرِ (اخْتِطَافٍ).

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به

[۱۲] «دامیه المعزی»: مفعول برای مصدر (اختطاف) است.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«الْمِعْزَى»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره مقدر بر آخر آن به دلیل تعذر است»

«الْکَسِیرَهَ‌»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»

«فَحَمَلْتَهُ إِلَى اَلْحِجَازِ رَحِیبَ اَلصَّدْرِ بِحَمْلِهِ،»۲۲
«فَحَمَلْتَهُ‌»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

حَمَلْتَهُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«حَمَلْتَهُ‌: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب، مفعول‌به قرار دارد»

«إِلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«الْحِجَازِ»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «حَمَلْتَهُ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «حَمَلْتَهُ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «حَمَلْتَهُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «قَدَرْتَ‌»؛

«و جمله «حَمَلْتَهُ‌» معطوف بر جمله «قَدَرْتَ‌» است»

«رَحِیبَ‌»:

حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ

[۱۳] إِضَافَهُ (رَحِیبٍ) عَلَى تَقْدِیرِ الِانْفِصَالِ.

؛

«حال، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است

[۱۴] اضافه (رحیب) بر تقدیر انفصال است.

»

«الصَّدْرِ»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

«بِحَمْلِهِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

حَمْلِهِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«حَمْلِهِ‌: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْوَصْفِ «رَحِیبَ‌»؛

«و جار و مجرور به وصف «رَحِیبَ‌» تعلق دارند»

«غَیْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ،»۲۳
«غَیْرَ»:

حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«حال، منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«مُتَأَثِّمٍ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَخْذِهِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِاسْمِ الْفَاعِلِ «مُتَأَثِّمٍ‌»؛

«و جار و مجرور به اسم فاعل «مُتَأَثِّمٍ‌» تعلق دارند»

«کَأَنَّکَ – لاَ أَبَا لِغَیْرِکَ -»۲۴
«کَأَنَّکَ‌»:

کَأَنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کَأَنَّ‌: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «کَأَنَّ‌»؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل نصب، اسم «کَأَنَّ‌» قرار دارد»

«لا»:

حَرْفُ نَفْیٍ لِلْجِنْسِ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف نفی جنس، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَبَا»:

اسْمُ «لا» مَبْنِیٌّ

[۱۵] قَدْ یُعْطَى اسْمُ (لَا) الْمُفْرَدُ حُکْمَ الْمُضَافِ فِی الْإِعْرَابِ، وَ نَزْعَ التَّنْوِینِ وَ نَحْوَهُ، مُصَرَّحًا مَعَهُ بِاللَّامِ، فَتُجْعَلُ (اللَّامُ) وَ مَجْرُورُهَا نَعْتًا لَا خَبَرًا، وَ یَکُونُ الْخَبَرُ مَحْذُوفًا، وَ جُمْلَهُ (لَا أَبَا لِغَیْرِکُمْ) خَبَرِیَّهٌ فِی مَعْنَى الْإِنْشَاءِ.

عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى الْأَلِفِ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ؛

«اسم «لا» مبنی

[۱۶] گاه به اسم مفرد (لا) حکم مضاف در اعراب، حذف تنوین و مانند آن داده می‌شود، در حالی که لام به صراحت با آن ذکر شده است، پس (لام) و مجرور آن نعت قرار داده می‌شود نه خبر، و خبر محذوف است، و جمله (لا أبا لغیرکم) در معنای انشایی، خبری است.

بر فتح مقدر بر الف در محل نصب است»

«لِغَیْرِکَ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

غَیْرِکَ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«غَیْرِکَ‌: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ، وَ خَبَرُ «لا» مَحْذُوفٌ؛

«و جار و مجرور به نعت محذوفی تعلق دارند، و خبر «لا» محذوف است»

وَ جُمْلَهُ «لا أَبَا…» دُعَائِیَّهٌ؛

«و جمله «لا أَبَا…» دعائیه است»

«حَدَرْتَ إِلَى أَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ أَبِیکَ وَ أُمِّکَ.»۲۵
«حَدَرْتَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل رفع، فاعل قرار دارد»

«إِلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَهْلِکَ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «حَدَرْتَ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «حَدَرْتَ‌» تعلق دارند»

«تُرَاثَکَ‌»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»

«مِنْ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَبِیکَ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَسْمَاءِ السِّتَّهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن «یاء» است؛ زیرا از اسماء سته می‌باشد، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به حال محذوفی تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «حَدَرْتَ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرَ «کَأَنَّکَ‌»؛

«و جمله «حَدَرْتَ‌» در محل رفع، خبر «کَأَنَّکَ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «کَأَنَّکَ‌…» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «کَأَنَّکَ‌…» حالیه است»

«وَ أُمِّکَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

أُمِّکَ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «أَبِیکَ‌»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«أُمِّکَ‌: معطوف بر «أَبِیکَ‌» است: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر، مضاف‌الیه قرار دارد»

«فَسُبْحَانَ اَللَّهِ!»۲۶
«فَسُبْحَانَ‌»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

سُبْحَانَ‌: نَائِبُ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ

[۱۷] لِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ.

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«سُبْحَانَ‌: نائب مفعول مطلق

[۱۸] برای فعل محذوف.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»

«اللهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله، مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجُمْلَهُ اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله استئنافیه است»

«أَمَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ؟»۲۷
«أَ مَا»:

الْهَمْزَهُ: لِلِاسْتِفْهَامِ؛

«همزه: برای استفهام است»

مَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«ما: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«تُؤْمِنُ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً است که تقدیر آن «أنت» می‌باشد»

«بِالْمَعَادِ»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

الْمَعَادِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الْمَعَادِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «تُؤْمِنُ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «تُؤْمِنُ‌» تعلق دارند»

«أَوَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ اَلْحِسَابِ‌!»۲۸
«أَ وَ مَا»:

الْهَمْزَهُ: لِلِاسْتِفْهَامِ

[

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.