پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۶


در حال بارگذاری
23 نوامبر 2025
فایل پاورپوینت
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۶ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۶،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۶ :

پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۳۶

««نامه قبل

نامه بعد»»

فهرست

گزارش خطا

نام:

شماره موبایل :

متن پیام

ارسال

نامه ۳۶

مِنْ کِتابٍ لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ):
«از نامه‌های آن حضرت (علیه‌السلام):»

إِلَى أَخِیهِ عَقِیلِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، فِی ذِکْرِ جَیْشٍ أَنْفَذَهُ إِلَى بَعْضِ الْأَعْدَاءِ، وَ هُوَ جَوَابُ کِتَابٍ کَتَبَهُ إِلَیْهِ عَقِیلٌ؛
«به برادرش عقیل بن ابی‌طالب، در ذکر لشکری که به سوی برخی از دشمنان فرستاد، و آن پاسخی است به نامه‌ای که عقیل به او نوشته بود.»

«فَسَرَّحْتُ‌ إِلَیْهِ جَیْشًا کَثِیفًا مِنَ الْمُسْلِمِینَ،‌»۱
«فَسَرَّحْتُ‌»:

الْفَاءُ: بِحَسَبِ مَا قَبْلَهَا

[۱] وَ ظَاهِرُهَا الْعَطْفُ…

؛

«فاء: بر حسب ماقبل آن است

[۲] و ظاهر آن عطف است…

»

سَرَّحْتُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«سَرَّحْتُ‌: فعل ماضی مبنی بر سکون به دلیل اتصالش به ضمیر رفع است»

وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و تاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

«إِلَیْهِ‌»:

إِلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إلی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «سَرَّحْتُ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «سَرَّحْتُ‌» تعلق دارند»

«جَیْشًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«کَثِیفًا»:

نَعْتٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«نعت منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«مِنَ‌»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با فتحه حرکت داده شده و محلی از اعراب ندارد»

«الْمُسْلِمِینَ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْیَاءُ لِأَنَّهُ جَمْعُ مُذَکَّرٍ سَالِمٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن «یاء» است زیرا جمع مذکر سالم است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ لِ‌ «جَیْشًا»؛

«و جار و مجرور به نعت محذوف برای «جَیْشًا» تعلق دارند»

«فَلَمَّا بَلَغَهُ ذَلِکَ شَمَّرَ هَارِبًا،»۲
«فَلَمَّا»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

لَمَّا: ظَرْفُ زَمَانٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ فِیهِ؛

«لما: ظرف زمان مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول‌فیه واقع شده است»

وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِجَوَابِ الشَّرْطِ «شَمَّرَ»؛

«و آن به جواب شرط «شَمَّرَ» تعلق دارد»

«بَلَغَهُ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«ذَلِکَ‌»:

اسْمُ إِشَارَهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«اسم اشاره مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

وَ اللَّامُ لِلْبُعْدِ؛

«و لام برای دور است»

وَ الْکَافُ لِلْخِطَابِ؛

«و کاف برای خطاب است»

وَ جُمْلَهُ «بَلَغَهُ‌» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و جمله «بَلَغَهُ‌» در محل جر به اضافه واقع شده است»

«شَمَّرَ»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»

«هَارِبًا»:

حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«حال منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «لَمَّا بَلَغَهُ‌…» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «لَمَّا بَلَغَهُ‌…» استئنافیه است»

«وَ نَکَصَ‌ نَادِمًا،»۳
«وَ نَکَصَ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

نَکَصَ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«نکص: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»

«نَادِمًا»:

حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«حال منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ جُمْلَهُ «نَکَصَ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «شَمَّرَ»؛

«و جمله «نَکَصَ‌» بر جمله «شَمَّرَ» معطوف است»

«فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّرِیقِ،»۴
«فَلَحِقُوهُ‌»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

لَحِقُوهُ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«لحقوه: فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل نصب مفعول‌به واقع شده است»

«بِبَعْضِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

بَعْضِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«بعض: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«الطَّرِیقِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «لَحِقُوهُ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «لَحِقُوهُ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «لَحِقُوهُ‌» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «نَکَصَ‌»؛

«و جمله «لَحِقُوهُ‌» بر جمله «نَکَصَ‌» معطوف است»

«وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ‌ لِلْإِیَابِ،»۵
«وَ قَدْ»:

الْوَاوُ: حَالِیَّهٌ؛

«واو: حالیه است»

قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«قد: حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«طَفَّلَتِ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ سَاکِنَهٌ وَ حُرِّکَتْ بِالْکَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ؛

«و تاء برای تأنیث، ساکن است و برای جلوگیری از التقای ساکنین، با کسره حرکت داده شده است»

«الشَّمْسُ‌»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«لِلْإِیَابِ‌»:

اللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

الْإِیَابِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«الإیاب: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «طَفَّلَتِ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «طَفَّلَتِ‌» تعلق دارند»

وَ الْجُمْلَهُ حَالِیَّهٌ؛

«و این جمله حالیه است»

«فَاقْتَتَلُوا شَیْئًا کَلَا وَ لَا،»۶
«فَاقْتَتَلُوا»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

اقْتَتَلُوا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«اقتتلوا: فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«شَیْئًا»:

مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ

[۳] شَیْئًا: مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ لِلْفِعْلِ (اقْتَتَلُوا)، وَ مَعْنَاهُ اقْتَتَلُوا قِتَالًا، أَوْ مَفْعُولٌ فِیهِ.

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول مطلق

[۴] شیئاً: مفعول مطلق برای فعل (اقتتلوا) است، و معنایش «اقتتلوا قتالاً» (جنگیدند، جنگیدنی) است، یا مفعول‌فیه می‌باشد.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«کَلَا»

[۵] کَلَا وَ لَا: ظَرْفٌ مُسْتَقِرٌّ فِی مَحَلِّ النَّصْبِ لِأَنَّهُ صِفَهٌ لِقَوْلِهِ «شَیْئًا» وَ مَعْنَاهُ قَلِیلًا وَ قَلِیلًا کِنَایَهٌ عَنِ السُّرْعَهِ التَّامَّهِ، فَإِنَّ حَرْفَیْنِ ثَانِیهِمَا حَرْفُ لِینٍ، سَرِیعَا الْإِنْقِضَاءِ عِنْدَ السَّمْعِ، قَالَ أَبُو بُرْهَانٍ الْمَغْرِبِیُّ: وَ أَسْرَعُ فِی الْعَیْنِ مِنْ لَحْظَهٍ وَ أَقْصَرُ فِی السَّمْعِ مِنْ لَا وَ لَا وَ الْمَعْرُوفُ عِنْدَ أَهْلِ اللُّغَهِ: کَلَا وَ ذَا، وَ رُوِیَتْ غَیْرَ ذَلِکَ. (لَا وَ لَا) مَحَلُّهَا الْجَرُّ بِإِضَافَهِ (الْکَافِ) الَّتِی هِیَ بِمَعْنَى (مِثْلِ) کَمَا قُلْنَا.

[۶] کَلَا وَ لَا: ظرف مستقر در محل نصب است، زیرا صفت برای «شیئاً» می‌باشد و معنای آن «اندکی و اندکی» است که کنایه از سرعت کامل است. زیرا این دو حرف که دومی حرف لین (حرف صدادار) است، در هنگام شنیدن به سرعت ادا می‌شوند. ابوبرهان مغربی گفته است: «و در چشم از یک لحظه سریع‌تر و در گوش از «لا و لا» کوتاه‌تر». آنچه نزد اهل لغت معروف است، «کلا و ذا» می‌باشد و غیر از آن نیز روایت شده است. (لا و لا) محل آن به خاطر مضاف واقع شدن برای «کاف» که به معنای «مثل» است، جر می‌باشد، همان‌طور که گفتیم.

:

الْکَافُ: اسْمٌ بِمَعْنَى «مِثْل» مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ نَعْتٌ «شَیْئًا»؛

«کاف: اسم به معنای «مِثْل» مبنی بر فتح است که در محل نصب، نعت برای «شَیْئًا» واقع شده است»

لَا: اسْمٌ

[۷] قُصِدَ لَفْظُهُ.

مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«لا: اسم

[۸] لفظ آن قصد شده است.

مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«وَ لَا»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

لَا: مَعْطُوفٌ عَلَى «لَا» مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ؛

«لا: معطوف بر «لَا» مبنی بر سکون است»

«فَمَا کَانَ إِلَّا کَمَوْقِفِ سَاعَهٍ»۷
«فَمَا»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

مَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«ما: حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کَانَ‌»:

فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ

[۹] قِیلَ (کَانَ) فِعْلٌ تَامٌّ لَا خَبَرَ لَهُ، وَ (کَمَوْقِفٍ) فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مُسْتَثْنًى مُفَرَّغٌ.

مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی ناقص

[۱۰] گفته شده (کان) فعل تام است و خبر ندارد، و (کموقف) در محل نصب، مستثنای مفرغ است.

مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ اسْمُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و اسم آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»

«إِلَّا»:

حَرْفُ اسْتِثْنَاءٍ وَ حَصْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف استثناء و حصر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«کَمَوْقِفِ‌»:

الْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کاف: حرف جر و تشبیه مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

مَوْقِفِ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«موقف: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«سَاعَهٍ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «کَانَ‌» مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به خبر محذوفِ «کَانَ‌» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «مَا کَانَ‌» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «مَا کَانَ‌» استئنافیه است»

«حَتَّى نَجَا جَرِیضًا»۸
«حَتَّى»:

حَرْفُ ابْتِدَاءٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف ابتداء مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«نَجَا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر بر آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»

«جَرِیضًا»:

حَالٌ

[۱۱] جَرِیضًا: حَالٌ مِنْ فَاعِلِ (نَجَا).

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«حال

[۱۲] جریضاً: حال از فاعل (نجا) است.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«بَعْدَ مَا أُخِذَ مِنْهُ بِالْمُخَنَّقِ‌،»۹
«بَعْدَ»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«مَا»:

اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «نَجَا»؛

«و ظرف به فعل «نَجَا» تعلق دارد»

«أُخِذَ»:

فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛

«فعل ماضی مجهول مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»

وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و نائب فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»

«مِنْهُ‌»:

مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«من: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أُخِذَ»؛

«و جار و مجرور به فعل «أُخِذَ» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «أُخِذَ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «أُخِذَ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»

«بِالْمُخَنَّقِ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

الْمُخَنَّقِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«المخنّق: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أُخِذَ»؛

«و جار و مجرور به فعل «أُخِذَ» تعلق دارند»

«وَ لَمْ یَبْقَ مِنْهُ غَیْرُ الرَّمَقِ‌،»۱۰
«وَ لَمْ‌»:

الْوَاوُ: حَالِیَّهٌ؛

«واو: حالیه است»

لَمْ‌: حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«لم: حرف نفی و جزم و قلب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«یَبْقَ‌»:

فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ حَرْفِ الْعِلَّهِ؛

«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف حرف عله است»

«مِنْهُ‌»:

مِنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«من: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به حال محذوف تعلق دارند»

«غَیْرُ»:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«الرَّمَقِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ جُمْلَهُ «لَمْ یَبْقَ‌» حَالِیَّهٌ؛

«و جمله «لَمْ یَبْقَ‌» حالیه است»

«فَلَأْیًا بِلَأْیٍ‌ مَا نَجَا.»۱۱
«فَلَأْیًا»:

الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛

«فاء: عاطفه است»

لَأْیًا: مَفْعُولٌ مُطْلَقٌ

[۱۳] أَیْضًا مَنْصُوبٌ عَلَى الْمَصْدَرِیَّهِ لِفِعْلٍ مَحْذُوفٍ، أَوْ مَصْدَرٌ مَنْصُوبٌ قَائِمٌ مَقَامَ الْحَالِ، أَیْ نَجَا مُبْطِئًا، وَ الْعَامِلُ فِی الْمَصْدَرِ مَحْذُوفٌ، أَیْ أَبْطَأَ إِبْطَاءً. وَ قَالَ الرَّاوَنْدِیُّ: نُصِبَ عَلَى الظَّرْفِیَّهِ.

مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«لأیاً: مفعول مطلق

[۱۴] همچنین بر مصدریت برای فعل محذوف منصوب است، یا مصدری منصوب و جانشین حال است، یعنی به کندی نجات یافت، و عامل در مصدر محذوف است، یعنی «أبطأ إبطاءً». و راوندی گفته است: بر ظرفیت نصب شده است.

منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«بِلَأْیٍ‌»:

الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»

لَأْیٍ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«لأیٍ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدره بر آخر آن به دلیل ثقل است، و دومی برای تنوین است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «لَأْیًا»، أَیْ: لَأْیًا مَقْرُونًا بِلَأْیٍ‌؛

«و جار و مجرور به «لأیاً» تعلق دارند، یعنی: لأیاً همراه با لأیٍ»

«مَا»:

حَرْفٌ مَصْدَرِیٌّ

[۱۵] وَ قِیلَ (مَا) زَائِدَهٌ.

مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف مصدری

[۱۶] و گفته شده (ما) زائده است.

مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«نَجَا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر بر آخر آن به دلیل تعذر است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هو» است»

وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ

[۱۷] وَ التَّقْدِیرُ لَأْیًا بِلَأْیٍ نَجَاؤُهُ، أَیْ: عَسُرَتْ نَجَاتُهُ.

؛

«و مصدر مؤول در محل رفع، فاعل

[۱۸] و تقدیر آن «لأیاً بلأیٍ نجاته» است، یعنی: نجاتش دشوار شد.

واقع شده است»

«فَدَعْ عَنْکَ قُرَیْشًا وَ تَرْکَاضَهُمْ فِی الضَّلَالِ.»۱۲
«فَدَعْ‌»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

دَعْ‌: فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الظَّاهِرِ؛

«دع: فعل امر مبنی بر سکون ظاهری است»

وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنْتَ؛

«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوباً به تقدیر «أنت» است»

«عَنْکَ‌»:

عَنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«عن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْکَافُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و کاف: ضمیر متصل مبنی بر فتح است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «دَعْ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «دَعْ‌» تعلق دارند»

«قُرَیْشًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«وَ تَرْکَاضَهُمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَرْکَاضَهُمْ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى

[۱۹] تَرْکَاضُهُمْ عَطْفٌ عَلَى (قُرَیْشًا)، وَ مَعْنَاهُ: شِدَّهُ الْعَدْوِ، وَ یُحْتَمَلُ أَنْ تَکُونَ الْوَاوُ بِمَعْنَى (مَعَ).

«قُرَیْشًا»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«ترکاضهم: معطوف بر

[۲۰] «ترکاضهم» عطف بر (قریشاً) است، و معنایش: شدت دویدن است، و احتمال دارد که واو به معنای (مع) باشد.

«قُرَیْشًا»، مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«الضَّلَالِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به حال محذوف تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «دَعْ‌» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«و جمله «دَعْ‌» استئنافیه است»

«وَ تَجْوَالَهُمْ فِی الشِّقَاقِ،»۱۳
«وَ تَجْوَالَهُمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

تَجْوَالَهُمْ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «قُرَیْشًا»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«تجوالهم: معطوف بر «قُرَیْشًا»، مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«الشِّقَاقِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به حال محذوف تعلق دارند»

«وَ جِمَاحَهُمْ فِی التِّیهِ،»۱۴
«وَ جِمَاحَهُمْ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

جِمَاحَهُمْ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى «قُرَیْشًا»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«جماحهم: معطوف بر «قُرَیْشًا»، مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است و مضاف می‌باشد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

«فِی»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«التِّیهِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛

«و جار و مجرور به حال محذوف تعلق دارند»

«فَإِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى حَرْبِی»۱۵
«فَإِنَّهُمْ‌»:

الْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«فاء: تعلیلیه است»

إِنَّهُمْ‌: إِنَّ‌: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«إنهم: إنَّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «إِنَّ‌»؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب، اسم «إِنَّ‌» واقع شده است»

«قَدْ»:

حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«أَجْمَعُوا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«حَرْبِی»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدره است و مضاف می‌باشد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَجْمَعُوا»؛

«و جار و مجرور به فعل «أَجْمَعُوا» تعلق دارند»

وَ جُمْلَهُ «قَدْ أَجْمَعُوا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّ‌»؛

«و جمله «قَدْ أَجْمَعُوا» در محل رفع، خبر «إِنَّ‌» است»

وَ جُمْلَهُ «إِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا» تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«و جمله «إِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا» تعلیلیه است»

«کَإِجْمَاعِهِمْ‌ عَلَى حَرْبِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌ قَبْلِی،»۱۶
«کَإِجْمَاعِهِمْ‌»:

الْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«کاف: حرف جر و تشبیه مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

إِجْمَاعِهِمْ‌: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«إجماعهم: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ، أَوْ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: إِجْمَاعًا کَإِجْمَاعِهِمْ…؛

«و جار و مجرور به حال محذوف، یا به نائب مفعول مطلق تعلق دارند، یعنی: اجماعاً کإجماعهم…»

«عَلَى»:

حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«حَرْبِ‌»:

اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«رَسُولِ‌»:

مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است و مضاف می‌باشد»

«اللَّهِ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «إِجْمَاعِهِمْ‌»؛

«و جار و مجرور به مصدر «إِجْمَاعِهِمْ‌» تعلق دارند»

«صَلَّى»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر بر آخر آن به دلیل تعذر است»

«اللَّهُ‌»:

لَفْظُ الْجَلَالَهِ فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛

«لفظ جلاله فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»

«عَلَیْهِ‌»:

عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صَلَّى»؛

«و جار و مجرور به فعل «صَلَّى» تعلق دارند»

«وَ آلِهِ‌»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

آلِهِ‌: مَعْطُوفٌ عَلَى الْهَاءِ فِی «عَلَیْهِ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«آله: معطوف بر هاء در «علیه»، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است و مضاف می‌باشد»

وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ جُمْلَهُ «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌» اعْتِرَاضِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«و جمله «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌» اعتراضیه است و محلی از اعراب ندارد»

«قَبْلِی»:

مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدره بر ماقبل «یاء» به دلیل تناسب با «یاء» است و مضاف می‌باشد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الظَّرْفُ «قَبْلِی» مُتَعَلِّقٌ بِالْمَصْدَرِ «إِجْمَاعِهِمْ‌»؛

«و ظرف «قَبْلِی» به مصدر «إِجْمَاعِهِمْ‌» تعلق دارد»

«فَجَزَتْ قُرَیْشًا عَنِّی الْجَوَازِی!»۱۷
«فَجَزَتْ‌»:

الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛

«فاء: استئنافیه است»

جَزَتْ‌: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى الْأَلِفِ الْمَحْذُوفَهِ لِلتَّعَذُّرِ؛

«جزت: فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر بر الف محذوفه به دلیل تعذر است»

وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛

«و تاء برای تأنیث است»

«قُرَیْشًا»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و دومی برای تنوین است»

«عَنِّی»:

عَنْ‌: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ؛

«عن: حرف جر مبنی بر سکون است»

وَ النُّونُ الْمُدْغَمَهُ لِلْوِقَایَهِ؛

«و نون مدغمه برای وقایه است»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»

وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «جَزَتْ‌»؛

«و جار و مجرور به فعل «جَزَتْ‌» تعلق دارند»

«الْجَوَازِی»

[۲۱] الْجَوَازِی: فَاعِلُ جَزَتْ. قَالَ الشَّارِحُ الْمُعْتَزِلِیُّ: هَذِهِ کَلِمَهٌ تَجْرِی مَجْرَى الْمَثَلِ، تَقُولُ لِمَنْ یُسِیءُ إِلَیْکَ وَ تَدْعُو عَلَیْهِ: جَزَتْکَ عَنِّی الْجَوَازِی، أَیْ: أَصَابَتْکَ کُلُّ سُوءٍ وَ مُجَازَاهٍ تُقَدَّرُ لِعَمَلِکَ.

[۲۲] الجوازی: فاعلِ فعل «جَزَتْ» است. شارح معتزلی گفته است: این کلمه‌ای است که به صورت ضرب‌المثل به کار می‌رود، به کسی که به تو بدی می‌کند و بر او نفرین می‌کنی، می‌گویی: «جَزَتْکَ عَنِّی الْجَوَازِی»، یعنی: هر بدی و مجازاتی که سزاوار عمل توست، به تو برسد.

:

فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛

«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدره بر آخر آن به دلیل ثقل است»

وَ الْجُمْلَهُ دُعَائِیَّهٌ؛

«و این جمله دعائیه است»

«فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی،»۱۸
«فَقَدْ»:

الْفَاءُ: تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«فاء: تعلیلیه است»

قَدْ: حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛

«قد: حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«قَطَعُوا»:

فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛

«فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به واو است»

وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛

«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع، فاعل واقع شده است»

وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛

«و الف، فارقه است»

«رَحِمِی»:

مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛

«مفعول‌به منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدره بر ماقبل «یاء» به دلیل تناسب با «یاء» است و مضاف می‌باشد»

وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛

«و یاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»

وَ الْجُمْلَهُ تَعْلِیلِیَّهٌ؛

«و این جمله تعلیلیه است»

«وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی.»۱۹
«وَ سَلَبُونِی»:

الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛

«واو: عاطفه است»

سَلَبُونِی: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛

«سلبونی: فعل ماضی مبنی ب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.